همشهری آنلاین: اینجا زمان در سال۱۳۵۷ متوقف شده است. روبهروی شما ساختمانی است که مهندسان آلمانی آن را نه برای زندگی که دقیقا برای زجرکشیدن طراحی کردهاند. یک مارپیچ آجری که وقتی پایتان را از آستانهاش داخل میگذارید، هندسه فضا چنان گلویتان را میفشارد که انگار اکسیژن هم برای ورود به سلولها جان میکند.
در این روزهای دهه فجر، قدمزدن در دالانهای تودرتوی «کمیته مشترک» یک گردش معمولی نیست؛ لمس عریان بهایی است که برای انقلاب پرداخته شده. اینجا معماری با روانشناسی شکنجه گره خورده است؛ جایی که زمستانهایش استخوانسوز بود و تابستانهایش جهنم. دیوارهای بلند و دایرهای طوری چیده شدهاند که هیچکس نداند کجاست و فریاد زندانی، بهجای رسیدن به آسمان، دوباره به گوش خودش سیلی بزند. بیایید با هم از دریچه لنز دوربین به تماشای خاموشترین و درعینحال پرفریادترین نقطه تهران بنشینیم؛ جایی که هنوز رد خون روی آجرهایش قصه میگوید.
شناسنامه یک جنایت
این بنای مرموز در سال۱۳۱۱ به دستور رضاشاه و توسط مهندسان آلمانی بهعنوان نخستین زندان مدرن ایران ساخته شد. ابتدا «توقیفگاه نظمیه» نام داشت و مدتی هم زندان زنان بود. اما مخوفترین دوره حیات آن از بهمن۱۳۵۰ شروع شد؛ زمانی که با دستور مستقیم محمدرضا پهلوی نیروهای ساواک و شهربانی ادغام شدند و «کمیته مشترک ضدخرابکاری» را تشکیل دادند. از آن تاریخ تا پیروزی انقلاب اینجا میزبان هزاران مبارز انقلابی بود که زیر سختترین شکنجهها قرار گرفتند. سرانجام در سال۱۳۸۲ این مکان بازسازی و بهعنوان «موزه عبرت ایران» افتتاح شد.
نکات طلایی برای بازدید
راویان زنده: راهنمایان موزه اغلب همان زندانیان سیاسی سابق هستند؛ شنیدن خاطرات شکنجه از زبان کسی که در همان سلول بوده، تجربهای بینظیر است.
دیوارنوشتهها: روی آجرهای سلولها هنوز یادگاریها و تاریخهایی که زندانیان با ناخن یا تکه فلز حک کردهاند، دیده میشود.
تضاد عجیب: ساختمان در مرکز شلوغ شهر است؛ اما معماریاش شما را کاملا از دنیای بیرون قطع میکند.
پلاکهای فلزی: ویترین پلاکهای فلزی با شماره زندانیان مشهور (از جمله شهید رجایی و رهبرانقلاب)، سندی تاریخی است.

روایت درد: بازسازی صحنه شکنجه با مجسمههای مومی. آویزانکردن معکوس از متداولترین روشهایی بود که بازجوها برای درهمشکستن مقاومت مبارزان استفاده میکردند.

ایستگاه بینامی: کمدهای تحویل وسایل در بدو ورود. اینجا آخرین نقطهای بود که زندانی هویت شخصیاش را تحویل میداد و به یک «شماره» تبدیل میشد.

اتاق فرمان: دفتر اداری زندان زیر سایه تصاویر خاندان پهلوی. در همین اتاقهای بهظاهر آرام، احکام شکنجه امضا میشد و سرنوشتها رقم میخورد.

حصار مدور: شاهکار معماری وحشت. طراحی استوانهای و نردههای متراکم بهگونهای است که آسمان برای زندانی، تنها روزنهای کوچک و دستنیافتنی بهنظر میرسید.

میراث مقاومت: لباسها و وسایل شخصی بهجامانده از شهدا و زندانیان. این یادگاریهای ساده، سند مظلومیت و ایستادگی کسانی است که جانشان را فدا کردند.

خلوتگاهِ درد: بازسازی فضای سلولهای عمومی؛ جایی که مبارزان در فضایی تنگ و کمنور، روزها را با تکیه بر ایمان و دلداریدادن به یکدیگر سپری میکردند.

سلاحِ نفاق: کلت «برونینگ» متعلق به گروهک تروریستی فرقان. این همان اسلحهای است که مغزهای متفکر انقلاب همچون شهید مطهری و مفتح را نشانه رفت.

دالان تاریخ: عبور از میان نگاههای هزاران زندانی سیاسی. این قابهای سیاه و سفید روی دیوار، شناسنامه انقلابند که سکوتشان پر از فریاد است.

دروازه زمان: نمای بیرونی موزه در خیابان یارجانی. دیوارهای آجری و آرامی که روزگاری مخوفترین رازهای امنیتی تهران را در سینه خود پنهان کرده بودند.

درمانگاه وحشت: اینجا اتاق درمان نبود، ایستگاه بازیابی توان برای تحمل شکنجه بعدی بود؛ جایی که حتی طبیبش همدست بازجوها بود، نه مرهم دردها.







