وقتی اینترنت قطع میشود، معمولاً تصور میکنیم یک کلید جایی خاموش شده است؛ دکمهای که زدهاند و «همهچیز» از کار افتاده. اما واقعیت این است که اینترنت نه یک کابل واحد است و نه یک سیستم روشن/خاموش. اینترنت مجموعهای از مسیرهاست؛ مسیرهایی که تصمیم گرفته میشود کدامشان باز بمانند و کدام نه.

در هفتههایی که دسترسی کاربران در ایران بهشدت محدود شده، تجربهها یکسان نیست. بعضی سایتها باز میشوند، بعضی نه؛ نوتیفیکیشنها میآیند اما لینکها لود نمیشوند؛ VPNها لحظهای کار میکنند و بعد از نفس میافتند. این تناقضها تصادفی نیستند. آنها نشانه نوع خاصی از قطع اینترنتاند؛ قطعی که نه ناگهانی است و نه کامل، بلکه مرحلهبهمرحله و انتخابی پیش میرود.
برای فهمیدن اینکه اینترنت چطور قطع میشود، باید به سازوکار واقعی شبکه نگاه کنیم؛ از نقاط تبادل ترافیک (IXP) تا پروتکلهایی مثل BGP که تعیین میکنند دادهها از چه مسیری عبور کنند و اصلاً به مقصد برسند یا نه. این مقاله تلاشی است برای توضیح همین مسیرها؛ نه با زبان مهندسی شبکه، بلکه با نگاهی که نشان دهد قطع اینترنت، بیشتر از آنکه یک اتفاق فنی باشد، یک تصمیم زیرساختی است و این کار به صورت انجام میگیرد.

اگر اینترنت را یک شهر بزرگ تصور کنیم، IXP یا Internet Exchange Point چیزی شبیه به یک چهارراه اصلی است؛ جایی که خیابانهای مختلف به هم میرسند و تصمیم گرفته میشود هر ماشین از کدام مسیر ادامه بدهد. در این چهارراه، شرکتهای اینترنتی، اپراتورها و سرویسدهندهها ترافیکشان را بهجای اینکه دور بزنند و از شهرهای دیگر عبور کنند، مستقیم با هم رد و بدل میکنند.
به زبان سادهتر، IXP جایی است که «اینترنت داخلی» نفس میکشد. وقتی یک کاربر داخل ایران به یک سرویس داخلی وصل میشود، نباید دادهها از کشور خارج شوند و دوباره برگردند؛ این تبادل در IXP انجام میشود. به همین دلیل است که IXP یکی از ستونهای اصلی چیزی است که به آن «اینترنت ملی» گفته میشود.

حالا نکته حساس ماجرا همینجاست. با دستکاری IXP لزوماً اینترنت قطع نمیشود، بلکه رفتار آن عوض میشود. مثل این است که چهارراه را نبندند، اما چراغهایش را طوری تنظیم کنند که فقط بعضی مسیرها سبز بمانند. در چنین حالتی، ترافیک داخلی همچنان روان است، اما مسیرهایی که به بیرون شهر میروند یا کاملاً قرمز میشوند یا آنقدر کند که عملاً بیاستفادهاند.
به همین خاطر، قطع اینترنت همیشه شبیه خاموش شدن یک کلید نیست. گاهی فقط مرز بین «داخل» و «خارج» پررنگتر میشود. کاربران هنوز آنلایناند، بعضی سایتها باز میشوند، پیامها میروند (شاید)، اما جهان بیرون از این چهارراه، دورتر از همیشه به نظر میرسد.

برخلاف چیزی که در حرفهای روزمره میگوییم، کاربر «به اینترنت» وصل نمیشود. آنچه واقعاً اتفاق میافتد، اتصال کاربر به یک شرکت مشخص است؛ همان ISP یا ارائهدهندهی خدمات اینترنت. اینترنت برای کاربر یک مفهوم انتزاعی است، اما ISP کاملاً واقعی، قابل لمس و تعیینکننده است؛ شرکتی که تصمیم میگیرد دادهها از کجا عبور کنند، با چه سرعتی برسند و حتی به کدام مقصدها راحتتر یا سختتر دسترسی داشته باشند.
ISPها در عمل نقش دروازهبان را بازی میکنند. آنها مسیر ترافیک را انتخاب میکنند، بین ارتباط داخلی و خارجی اولویت میگذارند، میتوانند سرعت بعضی سرویسها را کموزیاد کنند یا کیفیت دسترسی را در ساعات مختلف تغییر دهند. این کارها الزاماً به معنای «قطع اینترنت» نیست؛ بیشتر شبیه باز و بسته کردن لاینها در یک بزرگراه شلوغ است.
همینجا دلیل تفاوت تجربه کاربران مشخص میشود. دو نفر در یک شهر، با یک گوشی و یک سایت یکسان، ممکن است تجربهای کاملاً متفاوت داشته باشند، فقط چون به دو ISP مختلف وصلاند. هر ISP سیاست مسیریابی، تجهیزات، ظرفیت بینالملل و نحوه تعامل متفاوتی با مراکز تبادل دارد. بنابراین وقتی اینترنت برای یکی «کند» است و برای دیگری «قابل استفاده»، لزوماً مشکل از خود اینترنت نیست؛ مسئله این است که هرکدام از کدام دروازه وارد شدهاند.
اگر IXP را چهارراههای شهر اینترنت بدانیم و ISPها را دروازهبانهای محلی، BGP چیزی شبیه دفترچه راهنمای مسیر کل شهر است؛ همان چیزی که به شبکهها میگوید «از کجا میشود به کجا رسید». BGP یا Border Gateway Protocol نه درباره سرعت است، نه درباره محتوا بلکه فقط و فقط درباره مسیر است. اینکه کدام شبکه اعلام میکند «من راه دارم به این مقصد» و کدامیکی میگوید «از اینجا عبور نکن».

اینترنت با یک فرض ساده کار میکند: اعتماد. هر شبکه به همسایههایش اعلام میکند چه مسیرهایی را میشناسد و بقیه هم، تا وقتی خلافش ثابت نشده، حرف او را قبول میکنند. هیچ مرکز کنترل جهانی وجود ندارد که همه مسیرها را تأیید کند. اگر یک مسیر اعلام شود، اینترنت فرض میکند آن مسیر وجود دارد؛ اگر اعلام نشود، برای اینترنت عملاً نامرئی است، حتی اگر سرور مقصد سالم و روشن باشد.
اینجاست که قدرت BGP خودش را نشان میدهد. لازم نیست سایتی خاموش شود یا سروری از کار بیفتد؛ کافی است مسیرش «اعلام نشود». در این حالت، از نگاه شبکههای دیگر، آن مقصد اصلاً وجود ندارد. اینترنت چیزی را که مسیرش را نمیشناسد، نمیتواند ببیند، حتی اگر فیزیکی در دسترس باشد.
به همین دلیل است که بسیاری از اختلالهای بزرگ اینترنتی، حس «قطع کامل» میدهند، در حالی که پشت صحنه هیچ چیز واقعاً قطع نشده است. کابلها سر جایشان هستند، سرورها روشناند، اما دفترچه راهنما میگوید راهی به آنجا وجود ندارد. در دنیای اینترنت، اگر مسیر نباشد، مقصد هم نیست.
وقتی از «قطع اینترنت» حرف میزنیم، معمولاً تصویر خاموش شدن ناگهانی همهچیز به ذهن میآید؛ انگار یک کلید زده شده باشد. اما در واقعیت، اینترنت اغلب خاموش نمیشود، مسیرهایش حذف یا محدود میشوند. یعنی ارتباط وجود دارد، اما راه رسیدن به مقصد کمکم از بین میرود.

اولین ابزار، دستکاری مسیرهای BGP است. وقتی مسیر دسترسی به بخشی از اینترنت اعلام نشود یا پس گرفته شود، آن مقصد برای شبکههای دیگر ناپدید میشود. سرورها همچنان روشناند، اما از بیرون «دیده» نمیشوند. نتیجه برای کاربر، سایتی است که لود نمیشود یا نیمهکاره میماند.
همزمان یا بعد از آن، تبادل ترافیک در IXPها محدود میشود. این کار باعث میشود ارتباط داخلی از خارجی جدا شود یا اولویتبندی عوض شود. بعضی سرویسها سریعتر و در دسترستر میمانند، بعضی دیگر مدام قطع و وصل میشوند.
این فرآیند معمولاً مرحلهبهمرحله حس میشود. اول کندی غیرعادی، بعد ناپایداری و در نهایت قطعی انتخابی. تجربه واقعی مردم دقیقاً همین است؛ نه خاموشی کامل، بلکه اینترنتی که مسیرهایش یکییکی ناپدید شدهاند.

همهی اختلالهای اینترنتی از مسیر و BGP نمیآیند. گاهی مشکل خیلی سادهتر و در عین حال آزاردهندهتر است: نام مقصد پیدا نمیشود. DNS یا سیستم نام دامنه، نقش دفترچه تلفن اینترنت را دارد؛ سیستمی که نام سایتها را به آدرس عددی سرورها ترجمه میکند. اگر این ترجمه انجام نشود، سایت از نگاه کاربر وجود ندارد، حتی اگر سرور روشن و مسیر شبکه برقرار باشد. نتیجه برای کاربر، خطاهایی مثل «سایت یافت نشد» یا باز نشدن کامل صفحات است. دستکاری یا اختلال در DNS یکی از کمهزینهترین راهها برای ایجاد قطعی گسترده است؛ روشی که بدون قطع فیزیکی یا حذف مسیر، دسترسی را مختل میکند و تشخیصش برای کاربر عادی هم دشوارتر است. البته در حال خاضر شرایط اختلال در اینترنت کشور فراتر از DNS است.
قطع مرحلهای و انتخابی اینترنت، فقط یک اختلال فنی نیست؛ یک شوک روانی و اجتماعی است که اثرش فراتر از صفحه نمایش میرود. برای رسانهها، کسبوکارها و کاربران عادی، این وضعیت یعنی زندگی در فضایی نامطمئن که هیچچیزش قابل پیشبینی نیست.
اولین پیامد، ناپایداری روانی است. وقتی اتصال مدام قطع و وصل میشود، ذهن در حالت انتظار دائمی میماند؛ نه میشود کار را رها کرد، نه میشود با خیال راحت ادامه داد. رسانه نمیداند خبرش منتشر میشود یا نه، کسبوکار نمیداند سفارش ثبت میشود یا نه، و کاربر عادی نمیداند پیامش به مقصد میرسد یا نه.
پیامد دوم، از بین رفتن اعتماد است. نه فقط اعتماد به اینترنت، بلکه اعتماد به ابزارهای دیجیتال. وقتی یک سرویس امروز کار میکند و فردا نه، وقتی هیچ توضیح روشنی وجود ندارد، کاربران یاد میگیرند روی هیچ پلتفرمی حساب نکنند. این بیاعتمادی، سرمایه دیجیتال را فرسوده میکند.
در نهایت، تصمیمگیری دیجیتال فلج میشود. رسانهها محتاطتر میشوند، کسبوکارها دست نگه میدارند، و کاربران به تعویق عادت میکنند. اینترنتی که ناپایدار است، فقط ارتباط را قطع نمیکند؛ توان تصمیمگیری در لحظه را هم از بین میبرد.

قطع کامل اینترنت، برخلاف تصور عمومی، سادهترین و کمهزینهترین گزینه نیست؛ اتفاقاً پرریسکترین آنهاست. خاموشی سراسری، بلافاصله اثرش را روی همهچیز میگذارد. بانکها، خدمات شهری، کسبوکارها، ارتباطات سازمانی و حتی زیرساختهای حیاتی تحت تاثیر جدی قرار میگیرند. چنین قطعی نه قابل انکار است، نه قابل مدیریت تدریجی و نه میشود مسئولیتش را به «اختلال فنی» نسبت داد. به همین دلیل، مدل غالب در سالهای اخیر بهجای خاموشی مطلق، کنترل انتخابی و مرحلهای بوده است؛ مدلی که امکان تنظیم، عقبنشینی و انکار را فراهم میکند. اینترنتی که «گاهی هست و گاهی نیست»، هم فشار روانی مداوم ایجاد میکند و هم هزینه سیاسی و اقتصادی کمتری نسبت به قطع کامل دارد. در این مدل، شبکه خاموش نمیشود؛ فقط آنقدر ناپایدار میشود که اتکا به آن عملاً ناممکن باشد.
برخلاف بسیاری از دورههای قبلی، قطعی اخیر اینترنت در ایران نه مرحلهای بود و نه انتخابی؛ بلکه بهصورت ناگهانی و تقریباً کامل اتفاق افتاد. شواهد فنی و روایت کارشناسان شبکه نشان میدهد که در این دوره، اتصال بینالملل در لبههای اصلی شبکه عملاً از کار افتاده است؛ بهگونهای که نهتنها ارتباط از داخل به خارج، بلکه حتی مسیرهای ارتباطی از بیرون به داخل کشور نیز قطع شدهاند. این وضعیت بیشتر به قطع فیزیکی یا غیرفعالسازی کامل پورتها و لینکهای بینالمللی شباهت دارد تا بازی با مسیریابی یا فیلترینگ نرمافزاری. نشانه مهم این قطعی، از کار افتادن همزمان سرویسهای داخلی، اپهای بانکی، تاکسیهای اینترنتی و حتی اختلال مقطعی در تماس و پیامک موبایل بود؛ چیزی که در مدل «اینترنت ملی» نباید رخ میداد. کارشناسان تأکید میکنند که در این دوره، نه سیستم فیلترینگ نقش اصلی داشته و نه صرفاً BGP یا IXP؛ بلکه مجموعهای از همه ابزارهای محدودسازی بهصورت همزمان فعال شدهاند، تا جایی که شبکه رفتاری شبیه یک سیستم فیزیکی قطعشده از خود نشان داده است.
پس از این خاموشی کمسابقه، آنچه کاربران بهعنوان «وصل شدن اینترنت» تجربه کردند، نه بازگشت به وضعیت عادی، بلکه آغاز فاز جدیدی از وصلشدن کنترلشده بود. اتصالها بهصورت نامنظم، ناپایدار و وابسته به پالیسیهای متفاوت برقرار شدند؛ برخی مسیرها باز ماندند، برخی سرویسها فقط برای گروههایی خاص در دسترس قرار گرفتند و برخی راهکارهای اتصال همزمان با ادعای «در حال وصل شدن اینترنت» مسدود شدند. بهگفته کارشناسان، این رفتارها نشانه انجام تستهای گسترده برای پیادهسازی اینترنت وایتلیست و اینترنت طبقاتی است؛ مدلی که در آن دسترسی به اینترنت بینالملل از یک حق عمومی، به امتیازی قابل اعطا و قابل پسگرفتن تبدیل میشود. در این چارچوب، قطعی کامل نه یک خطا، بلکه بخشی از یک آزمون زیرساختی بزرگتر است؛ آزمونی برای سنجش اینکه جامعه، کسبوکارها و شبکه تا کجا میتوانند بدون اینترنت جهانی دوام بیاورند.
در این مقاله دیدیم که «قطع اینترنت» الزاماً به معنای خاموش شدن ناگهانی شبکه نیست. آنچه کاربران تجربه میکنند، اغلب نتیجه دستکاری مسیرها، اولویتبندی ترافیک و محدود شدن تبادل داده در نقاط کلیدی مثل IXP و BGP است؛ فرآیندی تدریجی که از کندی شروع میشود، به ناپایداری میرسد و در نهایت به قطع انتخابی ختم میشود.