به گزارش خبرگزاری مهر، در دورههایی که یک جامعه تنش، ناامنی یا شکاف را تجربه میکند، آنچه توسط رهبران زبده گفته میشود فقط «موضع سیاسی» نیست؛ گاهی تلاشی است برای آرامکردن ذهن جمعی، برای معنا دادن به اضطرابها و برای بازسازی حس باهمبودن. از منظر روانشناسی اجتماعی، بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب در دیدار با مردم تبریز را میتوان در همین چارچوب فهم کرد: نوعی تلاش برای مدیریت روان جامعه پس از یک دوره پرالتهاب؛ نه صرفاً پاسخ به یک رخداد سیاسی.
نخستین نکته قابل توجه، محوریکردن نقش مردم است. در شرایط بحرانی، یکی از نخستین آسیبها از دست رفتن «احساس کنترل» است. افراد وقتی تصور میکنند همهچیز بیرون از اراده آنها رقم میخورد دچار درماندگی، خشم یا بیتفاوتی میشوند. تأکید مداوم بر نقش تودهها، در واقع بازگرداندن حس عاملیت جمعی است. این پیام که جامعه هنوز میتواند بر سرنوشت خود اثر بگذارد. همین احساس، پایه بسیاری از واکنشهای سالم بعدی است.
وقتی این عاملیت احیا میشود، طبیعی است که شکل «رفتاری» پیدا کند لذا مشارکت خیابانی در این چارچوب، فقط یک حرکت سیاسی نیست بلکه نوعی تخلیه هیجان جمعی و تبدیل اضطراب به کنش معنادار است. از نگاه روانشناسی، حضور همزمان مردم در یک کنش جمعی احساس ترس از رهاشدگی، ترس از آینده و احساس تنهایی را به شکل قابل توجهی کم یا از بین میبرد. جامعه به خودش نشان میدهد که تنها نیست و همین، کارکردی شبیه یک سپر دفاع روانی دارد. اما این مشارکت اجتماعی، بدون اعتماد و اتکای رهبران به جامعه، امکان پذیر نیست. اینجاست که مسئله بازسازی سرمایه اجتماعی مطرح میشود.
سرمایه اجتماعی یعنی همان رشتههای نامرئی اعتماد، همدلی و تعلق که جامعه را کنار هم نگه میدارند. تأکید بر اینکه پیروزی، حاصل کنش مردم بوده نه فقط عملکرد نهادها، تلاشی برای ترمیم همین پیوند است. چنین روایتی فاصله ذهنی میان حاکمیت و جامعه را کاهش میدهد و حس «در یک جبهه بودن» را تقویت میکند. رهبر انقلاب در این دیدار پرتکرار به آثار عزم راسخ مردم در به نمایش گذاشتن عظمت ملت ایران در راهپیمایی(های) اخیر اشاره فرمودند و از آن تقدیر و تشکر کردند. توجه مؤکد به این موضوع بیانگر اهمیت سرمایه اجتماعی در نگاه ایشان است.
در ادامه این دیدگاه، تقسیمبندی سهگانه جانباختگان توسط رهبر انقلاب معنا پیدا میکند. جامعهای که داغ دیده، نیاز دارد روایت منصفانهای از فقدانهایش داشته باشد. اگر همهچیز به یک دوگانه ساده خوب و بد تقلیل پیدا کند، سوگ به خشم تبدیل میشود بنابراین ایشان با این تقسیمبندی، در تلاش برای انسانیدیدن موقعیتهای متفاوت و جلوگیری از انباشت کینه اجتماعی و به نوعی مدیریت سوگ در مقیاس ملی هستند.
همین منطق در تفکیک فریبخورده از عامل دشمن هم دیده میشود. از نظر روانشناسی اجتماعی، طرد کامل افرادِ خطاکار، آنها را به سوی هویتهای رادیکال سوق میدهد. وقتی راه بازگشت بسته شود، فرد برای حفظ عزتنفس، در همان مسیر خطا تثبیت میشود. تفکیک این دو گروه، یعنی باز گذاشتن مسیر بازاندیشی و بازگشت؛ پیامی که میگوید جامعه هنوز تو را کاملاً از دسترفته نمیداند.
از مؤلفههای مهم یک رهبر مدبر و کاردان، ذوابعاد بودن شخصیت اوست، لذا اشاره ایشان به برخورد عادلانه اما قاطع، به نفع تعادل این زنجیره است. ایشان در بخشی از سخنرانی شان فرمودند «بنده طرفدار سختگیری بیجا نیستم امّا آسانگیری بیجا هم مثل سختگیری بیجا کشور را دچار زیان میکند» این یعنی جامعه هم به امنیت نیاز دارد و هم به احساس عدالت. اگر یکی فدای دیگری شود، آرامش پایدار شکل نمیگیرد لذا تأکید ایشان بر عدالت در کنار قاطعیت ضامن حفظ تعادل روانی همان سرمایه اجتماعی ست؛ تعادلی که شرط بازگشت جامعه به وضعیت عادی و قابلپیشبینی است.
در مجموع، اگر این بیانات را نه صرفاً سیاسی، بلکه روانشناختی ببینیم، میتوان آن را تلاش ارزنده یک سیاستمدار در نقش یک درمانگر، برای عبور دادن جامعه از این چالش، بدون فروغلتیدن به دوقطبی و فرسایش روانی دانست.









