عصر ایران؛ مهرداد خدیر- در دومین روز چهلوچهارمین جشنوارۀ فیلم فجر امکان تماشای دو فیلم فراهم آمد: قمارباز و خیابان جمهوری.
اولی به کارگردانی محسن بهاری که توضیح داد بعد از فراخوان بنیاد سینمایی فارابی دربارۀ جنگ 12 روزه این طرح انتخاب و از آن حمایت شد.
فیلمی که تقریبا تمام آن در یک لوکیشن محدود میگذرد و به شدت متکی به دیالوگ است و اگر چشم خود را ببندید و تنها به گفتوگوها گوش کنید مانند قصه شب رادیو میتوانید داستان را دنبال کنید مگر صحنهای که در خیال بازیگر اصلی - کورش تهامی - میگذرد و شاید صرف نظر از این بخش که ناگهان صاعقهوار فرود میآید بقیه را میتوان از طریق گوش دنبال کرد و میدانیم که سینما را
بیشتر باید دید تا این که شنید.
این که در هر دو روز شاهد فیلمهایی دربارۀ جاسوسان اسراییل بودهایم نشان میدهد از این گونه طرحها حمایت میشود ولی کاش شاهد فیلمی هم باشیم که نفوذی را در هیأت آشنای مدیرانی ببینیم که در دادگاههای اقتصادی با ظاهر رسمی مینشستند.
کورش تهامی در این فیلم دیگر آن بازیگر جوان نیست و با یک چهره میان سال روبهرو هستیم و این هم می تواند برای بیننده جالب باشد و هم موجب تکرار نشدن خاطرات فیلمهای دوران جوانی.

نام فیلم (قمارباز) البته احتمالا با اهداف تجاری انتخاب شده تا سایه سفارشی را از آن بردارد در حالی که قمارباز در ادبیات رسمی و ایدیولوژیک به عنوان صفت یا ویژگی منفی شناخته میشود اگرچه مشخص نیست دقیقا کدام قطب را قمارباز توصیف میکند و جالب این که درباره این نام کارگردان توضیح نداد بلکه طراح پوستر و لوگو که برای اولین بار در یک نشست جشنواره شرکت میکرد به آن پرداخت و گفت: در سینما گاهی اسامی مهمتر از چیزی هستند که فکر میشود و اسم «قمارباز» چنین کارکردی دارد. امروز که بازیها و میزانسن و ریتم قصه را دیدم بسیار به چیزی که فکر میکردم نزدیک است و این یک امتیاز برای تیم سازنده است. فیلم به اندازه خودش خوب است و آن را دوست دارم.
ربط توضیحات بعدی به آقای روحالامین به عنوان طراح پوستر و لوگو را هم متوجه نشدیم اما از حق نباید گذشت که در میان چهار فیلم این دو روز، قمارباز بهتر از بقیه بوده است.
فیلم منوچهر هادی (خیابان جمهوری) با تاخیر پخش شد اما آن قدر که ریتم کند آن آزار دهنده بود آن دیرکرد نبود.
هر چند در پایان اتفاق غیر قابل پیش بینی رخ میدهد اما آن قدر بیننده را منتظر نگاه می دارد که مانند گل دقیقه ۹۰ نیست.
سینما مثل فوتبال نیست که اگر در پایان و در دقیقه ۹۰ تیم محبوب تو گل برتری را به ثمر برساند شادمان به خانه بروی. چون از سکانسهای مختلف باید لذت برده باشی و تازه خدا پدر اصغر فرهادی را بیامرزد که این پایان باز را در سینمای ایران رایج کرد و گرنه منوچهر هادی میخواست با تماشاگر چه کند؟
به نظر می رسد کارگردان میخواسته فیلمی بسازد تا یادآور آثار درخشان کارگردانانی چون رخشان بنیاعتماد و سعید روستایی باشد اما هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست و جالب این که در »خیابان جمهوری« هم در دیالوگی به جنگ ۱۲ روزه اشاره میشود.

شاید بهتر آن باشد که آقای هادی همچنان به ساخت فیلمهای کمدی ادامه بدهد هر چند ناخواسته بیننده را به ۳۰ سال قبل میبرد و به یاد فیلم روسری آبی و بازی درخشان سیمین معتمد آریا میاندازد چون به نظر میرسد بازیگر خیابان جمهوری سعی بسیار به خرج داده تا جلوههایی از بازی او را ارایه کند و اگرچه بسیار کوشیده اما یا نتوانسته یا کارگردان از عهده بر نیامده است.
در ذهن این بیننده عادی سینما البته یک صحنه ثبت شده و آن هم کلمه »انظباط« روی لباس ماموران سد معبر شهرداری با همین املا و با نمای درشت است که چه عمدی و چه سهوی جالب است و یک لحظه گمان کردم قرار است شاهد صحنههایی شبیه بازی حامد بهداد در نقش مامور سد معبر در فیلمی به همین نام باشیم و البته این اتفاق هم نیفتاد.
باید دید در روز سوم با کدام جاسوس یا کدام اشاره به جنگ ۱۲ روزه مواجه خواهیم شد. (قرار است امروز دوشنبه ۱۳ بهمن هم در پردیس سینمایی ملت فیلمهای
«پروانه» -محمد برزوییپور -«سقف» ساخته ابراهیم امینی و «اسکورت» به کارگردانی یوسف حاتمیکیا ۱۹ روی پرده بروند.)