عصر ایران؛ مهرداد خدیر- روزنامۀ ارگان شهرداری تهران به مناسبت ششماهه شدن صدارت آقای علیرضا زاکانی، دیروز چراغانی کرد و کارنامۀ اقدامات کلان در 200 روز نخست را با شکل و عدد پیش چشم شهروندان نشاند.
ابتدا تصور میشد یکی از حرفهایترین و پرامکاناتترین روزنامههای ایران که به رغم کاهش فاحش درآمد آگهی به خاطر ظهور و حضور رقبای اینترنتی همچنان سرپاست تیمی از روزنامهنگاران حوزه های اجتماعی و شهری و فرهنگی و محیط زیست را مأمور کرده و گزارش حاصل اطلاعات مدیران و نظر کارشناسان است.
با مراجعه به صفحۀ سوم اما مشخص میشود که تمام اطلاعات برگرفته از سخنان شهردار تهران در برنامۀ تلویزیونی «صف اول» شبکه خبر در پنج شنبه شب است و مثلا اگر آقای زاکانی به جای این که بگوید «5500 تن حجم زبالۀ روزانه 4 هزار میلیارد تومان قیمت دارد» می گفت « 735 تن حجم زبالۀ روزانه 6500 میلیارد تومان قیمت دارد» همین دومی را به عنوان گزاره قطعی نقل می کردند. نقل البته باید عین جمله باشد اما کارنامه باید از زبان دیگران و همراه ارزیابی باشد و این نهایتا گزارش شهردار به مردم است و جای گزارش روزنامه را نمی گیرد. چون گزارش روزنامه با معیارهای روزنامه نکاری تهیه می شود و جنبۀ تبلیغی ندارد.
در این نوشته البته قصد ندارم جنبههای رسانهای را بررسم و دأب ما نقد رسانههای دیگر نیست و در این فقره هم خود شهرداری مد نظر است.

به گفتۀ آقای زاکانی بودجۀ مصوب سال گذشته 37 هزار میلیارد تومان بوده و در نیمۀ دوم سال 22 هزار میلیارد تومان کسب شده و توضیح داده اند 175 اتوبوس جدید خریداری شده، 1250 هکتار بوستان جنگلی اضافه شده، 2500 تاکسی فعال شدند و 180 هزار واحد مسکونی در دستور ساخت قرار گرفتند. عدد 180 هزار در صفحۀ اول چشمک می زند و وقتی به متن مراجعه می کنیم می بینیم آقای زاکانی گفته «با وزیر راه و شهر سازی تفاهم نامه امضا کرده ایم و در قالب 180 هزار واحدی که سالانه وعده کرده ایم قرار دارد.»
این یادداشت در پی آن نیست که در ارقام و اعداد ارایه شده تشکیک کند هر چند برخی جنبۀ تبلیغاتی دارد مثل 1000 برنامۀ فرهنگی مسجد محور و 250 اَبَر پرچم 11هزار پرچم بزرگراهی و اهدای 50 هزار پرچم به مردم.
سه موضوع دیگر مد نظر است:
اول: هر سازمانی یک رشته کار روتین دارد که باید انجام دهد و وقتی در 6 ماه 22 هزار میلیارد تومان کسب کرده اند برای انجام وظایفی بوده که برخی ذاتی هر نهادی است. مثلا وزیر آموزش و پرورش نمی تواند هر چند ماه یک بار گزارش دهد که معلمان این تعداد صفحه را تدریس کردند. اما اگر کار فوقالعاده و چشم گیری انجام شد یا ابتکار مقام جدید بود روی آن مانور می دهند هر چند بعضی وقت ها کار دست طرف می دهد. مثل وزیر آموزش و پرورش دولت روحانی که می خواست با مافیای کنکور دست و پنجه نرم کند اما خودش کله پا شد و با مزه این که می خواست آموزش و پرورش را از ایستگاه قبل دانشگاه خارج کند و رفت و معاون دانشگاه آزاد شد!
دوم: در میان شهرداران پس از انقلاب دو نام بیشتر در ذهنها مانده است. اولی کرباسچی به خاطر حق تقدم و دومی قالیباف و هر دو به خاطر اَبَرپروژهها. حالا شاید یک عده کامنت بگذارند که آقای نجفی را ننوشتی یا پیروز حناچی را از قلم انداختی اما اتفاق شوک آور اولی در دورۀ مسؤولیت شهرداری نبود و دست دومی هم مثل کرباسچی و قالیباف باز نبود.
نام کرباسچی با فرهنگسرا و فروشگاه شهروند و بزرگراه و پارک گره خورده و قالیباف با پل طبیعت و تونل نیایش و مردم دیگر جزییات را نمیگویند که مثلا در دوره کرباسچی ( 68 تا 78) این قدر هزار تن آسفالت ریختند و در دورۀ قالیباف (84 تا 96) این تعداد معبر اصلاح مهندسی شد. بلکه ابر پروژه ها یا چشمگیرها یا دندانگیرها ذکر و بقیه امور روتین و روزانه قلمداد میشود.
اصطلاحا از فیل هایی که هوا کرده اند، گفته میشود. این که کشتارگاه را به فرهنگسرا تبدیل کنی یا اتوبان صدر را دو طبقه کنی مصداق فیل هوا کردن است. این نویسنده البته صدر یک طبقه را دوستتر می داشت و شنیده بودجه تمام شده بسیار بیش از برآوردها بوده ولی به اینها کاری ندارم. غرض پروژههای چشمگیر است که سر زبانها میافتد. مثلا میگویند برج میلاد در دورۀ کرباسچی شروع شد و قالیباف تمام کرد. اما کی 10 سال دیگر میگوید در سال 1400 زاکانی 50 هزار پرچم به مردم هدیه داد؟ اصلا چرا 50 هزار و 60 هزار نه؟!
یا در کارنامۀ آقای زاکانی آمده شب چهارشنبهسوری هزار نفر داوطلب به کار گرفته شدند تا فوتی نداشته باشیم ( درتهران). دستشان درد نکند ولی 10 سال دیگر کسی به این اشاره نمیکند.
هر شهردار تهران را با کارهای خاصی میشناسند که تحولی ایجاد کرده باشد. برای همین فقط نام این ها باقی مانده است. مثلا نیکپی به خاطر بزرگراه شاهنشاهی (مدرس) و پارک وی (چمران). البته بخشی از شهرت او اعدام با حکم اعدام شیخ صادق خلخالی در همین فروردین ماه هم هست!
یا اولین شهردار پس از انقلاب (محمد توسلی) به دلیل طرح ترافیک ( همچنان بعد 40 سال، طرح است!) یا خطوط ویژه اتوبوس رانی. مرحوم محمد نبی حبیبی ذوق میکرد که سیستم حمل زباله از نیمۀ دوم دهۀ 60 به بعد از گاری به وانت نیسان بدل شده تا نوبت به کرباسچی رسید که به شهر خسته از رنگ و روی دیوارهای پرشعار رنگ پاشید، نمایشگاه گل راه انداخت، فرهنگ سرا ساخت، همین روزنامۀ همشهری رقیب روزنامه های عبوس شد و قس علی هذا.
قالیباف هم با نگاه کارگاهی رو به ساخت و ساز آورد و هزینه ها را با مجوز ساخت در منطقه 22 و تأسیس بانک شهر پوشش داد.
به اینها می گویند پروژه و ابرپروژه وگرنه حمل روزانه زباله و آسفالت و جدول کاری که امور روتین است. پیروز حناچی شهردار سابق تهران نیز در گفت وگو با همان ویژه نامه نوروزی روزنامۀ اطلاعات کارنامۀ خود را ارایه داده بود: افزودن 3500 هکتار به مساحت بهشت زهرا، کاشت 3500 اصله درخت با بن 12 ساله، احداث 100 بازارچه میوه و تره بار و مانند آن.
اما از دورۀ او هم بیشتر دوچرخه ها و آرامش و منش شخصی او در خاطر مانده است.
چه می خواهم بگویم؟ زاکانی مثل کرباسچی یا قالیباف یا حناچی عمل کند؟ نه! چرا که داستان چیز دیگری است.
وجه سوم اما این است: اگر در چند سال اخیر در شهرداری تهران کار فوقالعاده مانند دوران کرباسچی یا قالیباف نمی توان انجام داد یک دلیل روشن دارد. همان نکتهای که شهردار پیشین ( حناچی) هم گفته بود: «تقریبا تمام درآمد شهرداری تهران صرف حقوق و مزایای پرسنل می شود و مجال شروع یک طرح بزرگ را نمی دهد».
داستان همین است. شهردار تهران چه زاکانی باشد چه حناچی بیشتر رییس شهرداری تهران است و هم و غم او باید تأمین حقوق و مزایا باشد تا پروژههای کلان شهری. کما این که آقای زاکانی در مصاحبه گفت: روز اول معاون مالی آمد و به من گفت: ابتدای ماه باید 2350 میلیارد تومان آماده کنیم. بودجه ای که از پرونده های ساخت وساز تأمین میشد.
به عبارت دیگر گسترش عمودی شهر و محرومیت روز افزون مردم از چشماندازهای طبیعی برای تأمین هزینههای یک دستگاه عریض و طویل است که قرار بود صرفا خدماتی باشد و خدماتی- اجتماعی شد و با نگاه کارگاهی هزینههای آن فزونی گرفت و حالا تبلیغات در آن حرف اول را میزند. چه تبلیغات گسترده ایدیولوژیک در سطح شهر و چه تبلیغ و بزرگنمایی کارهای روزمره در ارگان تبلیغانی آن.
از این رو می توان گفت کاش دو پرسش خاص با شهردار تهران در میان گذاشته میشد:
اول این که گفته شده در سال جاری 55 هزار میلیارد تومان جذب میشود. از این 55 هزار میلیارد تومان چه میزان به پروژهای ماندگار شهری اختصاص مییابد؟ منظور از ماندگار روشن است. کارهایی که دهه ها شهروندان به آن میبالند مثل موزه هنرهای معاصر، فرهنگسرای نیاوران یا باغ کتاب. وگرنه اگر پولی بیاد و خرج شود ماندگار به حساب نمیآید.
دوم این که تکلیف بدهی چه می شود و چقدر است؟
با این هم باید منصف بود و دیگر نمیتوان انتظار داشت شهردار کنونی بوستان بزرگ و آزاد راه و تونل احداث کند. بلکه با کارهایی که نمی کند ارزیابی میشود. کما این که پیروز حناچی هم در توضیح موفقیتهای خود گفته بود: «جلوی تخریب باغات را گرفتیم، وابستگی شهرداری به منابع ناپایدار را کم کردیم و قلمرو عمومی را توسعه دادیم.»
کاش آقای زاکانی هم به جای صرف عوارض مردم در تبلیغاتی که وظیفه سازمانهای دیگر است یک کار خاص انجام دهد. قلمروهای عمومی را افزایشدهد وگرنه میدانیم این سازمان چنان بدهکار است شهردار سابق اعلام کرد روزانه تنها 17 میلیارد تومان بابت سودبانکی تسهیلات دریافتی میپرداختند.
با روزی 17 میلیارد تومان چه کارها که نمیتوان کرد اما وقتی مدام تسهیلات بگیری تا هزینه ها را تأمین کنی چاره ای جز این باقی نمیماند.
طبیعی است که شهرداری تهران هم نیروهای متخصص و زحمتکش و اداری دارد و مثل خیلی جاهای دیگر افرادی هم احیاناً تحمیل شدهاند اما به هر حال همه هموطنیم و هر که از جایی حقوق میگیرد. غرض خدشه به آنان نیست که چه بسا برخی در حال خواندن این متن باشند بلکه بیان نکته ای دیگر مد نظر است.
اتفاقی که افتاده این است که در بعضی سازمانها مانند آموزش و پرورش و شهرداری و خیلی جاهای دیگر هزینهها و بودجه جاری مجالی برای کارهای دیگر باقی نمیگذارد. اگر روزگاری شهرداری یک نهاد خدماتی بود که به مردم شهر خدمات میداد حالا شهروندان عوارض میدهند تا این سازمان بتواند حقوق تأمین کند و سود وامهای دریافتی را بپردازد و از حجم بدهیهای خود بکاهد و چاره ای جزاکتفا به تبلیغات به جای کلید زدن ابرپروژهها باقی نمیماند. هم در قالب تابلوهای شهری و هم استخراج عدد و رقم از مصاحبۀ شهردار و ارایه به عنوان کارنامه.