کیاوش حافظی: چند سال پیش بود که احسان محمد حسنی، مسئول سازمان هنری رسانهای اوج در یادداشتی نوشت: مجسم کنیم حاج احمد با سر و رویی که گرد پیری بر آن نشسته، به شهر خودش تهران بازگشته و پس از قریب به چهار دهه، برای ملاقات با مادری که در گمنامی و چشمانتظاری، چراغ عمرش خاموش شده، به خانه کوچک و قدیمیاش در کوچه علوی خیابان مولوی تهران سری میزند و با مردم و خیابانها و محلههای این شهر شلوغ مواجه میشود...» مادری که شرح او در این یادداشت آمده سوم اسفند امسال با حسرتی بر دل، چهره در نقاب خاک کشید. او معصومه حسینیزاده، مادر احمد متوسلیان فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسولالله بود؛ کسی که از سال 61 خبر زیادی از او در دست نیست. جز آنکه برخی به روایت از شهادت وی پرداختهاند و برخی چنین نظری ندارند.
معما از کجا آغاز شد؟
احمد متوسلیان فرمانده نظامی ایران بود که در خردادماه سال 61 طی مأموریتی همراه با یک هیئت دیپلماتیک راهی سوریه شد؛ سفری که بیبازگشت ماند. ماجرای این سفر از این قرار بود که دو هفته پس از فتح خرمشهر، ارتش اسراییل به بهانه ترور سفیرش در لندن ازسوی یک عضو سابق گروه فلسطینی مستقر در لبنان، حمله ای همه جانبه و گسترده به خاک این کشور کرد و آتش آن دامن سوریه را نیز گرفت.
محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران در این باره گفته «ما این را یک توطئه علیه خود و جهان اسلام می دانستیم. مسئولان ایران تصمم گرفته بودند ایران به لبنان کمک کند.» 17 خردادماه سال 61 شورای عالی دفاع تصمیم گرفت که برای بررسی اوضاع به سوریه هیئتی متشکل از برخی وزرا و فرماندهان نظامی را به لبنان بفرستد. پس از بررسیها قرار شد که ایران که خود درگیر نبرد با دشمن عراقی بود، نیروهای زبده خود را برای مقابله با اسرائیل بفرستد و این ماموریت به تیپ 27 رسولالله که به تیپ تهرانیها مشهور بود سپرده شود.
محسن رضایی در ادامه روایت خود گفته «وقتی به احمد گفتم، دیدم که باور نمی کند. او را خدمت آقا که آن موقع رئیس جمهور بودند بردم. آیت الله خامنه ای گفتند که شما انتخاب شده اید که به لبنان بروید. احمد هم گفت خدایا شکرت.»
راه قدس از کربلا میگذرد
نیروهای تیپ 27 محمد رسول الله در سه مرحله عازم سوریه میشدند. به روایت «مرکز اسناد انقلاب اسلامی»، در مرحله اول که 21 خردادماه انجام شد، احمد متوسلیان به همراه تعدادی از نیروها عازم شد. یک روز قبل از آن، احمد متوسلیان نیروهایش را به پادگان امام حسین (ع) فراخواند و گفت «این راه، راهی بی بازگشت است. کسی که با ما می آید، باید تا آخر خط همراه باشد. اگر در آنجا عملیاتی انجام بدهیم، ممکن است حتی جنازه هیچ یک از شهدای ما به ایران برنگردد.» اعزام اولیه با هدف زمینهسازی برای نیروهای دیگر بود. پس از آن، مرحله دوم اعزام انجام گرفت و سپس حجم زیادی از نیروهای رزمنده به کمک نیروی هوایی ارتش، راهی سوریه شدند. سرپرستی مجموعه سوم را محمد ابراهیم همت برعهده داشت.
اما میرحسین موسوی، نخست وزیر دوران جنگ در مناظره انتخاباتی خود در سال 88 در برابر محمود احمدی نژاد به روایت از این خاطره پرداخت و گفت: «آن شبی که فردایش قراربود نیروها فرستاده شوند، بیاد دارم که جلسه روسای سه قوه بود و شهید همیت هم آمده بود. مرحوم حاج احمدآقا هم آمدند و گفتند که خیر است این بحث و بعد گفتند که امام فرمودند راه قدس از کربلا میگذرد یعنی شما بپردازید به جنگتان. چهکاردارید به لبنان که نیرو بفرستید به آنجا. راه قدس ازکربلا میگذرد.» امام همچنین در دیدار با «ائمه جماعات و وعاظ تهران و قم» نیز رسما با اعزام نیرو به لبنان مخالفت کرد و در آنجا استراتژی «راه قدس از کربلا می گذرد» را مطرح کردند.

صیاد شیرازی: امام گفتند اگر خون از دماغ کسی بریزد من مسئولیت قبول نمیکنم
محسن رضایی نیز ماجرا را اینگونه روایت کرده است که «من مستقیما نظر امام را نگرفته بودم، بلکه نظر شورای عالی دفاع را گرفتیم. وقتی دیدم که امام ابهاماتی داشتند و نظرشان بر این بود که ما اول باید تکلیف جبهه ایران را مشخص کنیم و بعد به جاهای دیگر برویم.» روایت محسن رضایی از جلسهای با امام است که علی صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش نیز در آن حضور داشته است. شهید صیاد شیرازی نیز روایت خود از این جلسه را در بخشی از خاطراتش اینگونه نوشته: رفتیم سراغ حضرت امام گزارش بدهیم که در آنجا چه کرده ایم و باید چه بکنیم. حضرت امام، به گزارش گوش دادند و بعد یک باره فرمودند: «این نیروهایی که بردید آنجا، اگر خون از دماغ شان بیاید، من مسوولیتش را قبول نمی کنم. بگویید سریع برگردند.»
در ادامه روایت شهید صیاد شیرازی آمده: من تا آن روز دستوری به این قاطعیت و صریح، مستقیما از امام نشنیده بودم که فرمانده کل قوا به ما مستقیم دستور بدهند که چه بکنیم. فرمودند بگویید سریع برگردند. ما اصلا تعجب کردیم که چطور شد؟ به سرعت رفتیم بیرون و دیگر به هیچ کس مراجعه نکردیم و گفتیم باید این دستور را اجرا کنیم. بلافاصله با سوریه تماس گرفتیم و گفتیم: گردان سریع آماده حرکت شود و برگردد. گردان سریع برگشت که شاید 48 ساعت نشد.
بر این اساس، قرار بر این میشود که نیروهای اعزام شده به کشور برگردند. روزنامه اعتماد در گزارشی نوشته: سوم تیر ماه وقتی احمد متوسلیان دوباره از دمشق به تهران آمد تا گزارش کار ارایه دهد، به او ابلاغ شد که آخرین نیروهای ایران نیز باید از سوریه و لبنان خارج شوند و تنها تعدادی برای آموزش بمانند. متوسلیان با این دستور راهی دمشق شد و پس از آن باقی مانده نیروهای ایرانی عازم تهران شدند. اما خود متوسلیان و چند نیروی دیگر در پادگان «الزبدانی» باقی ماندند و چند روز مانده به بازگشتش به تهران، برای جلوگیری از تصرف سفارت ایران در بیروت توسط فالانژها و ارتش اسراییل، از پادگان «الزبدانی» به سمت بیروت حرکت کرد.
در فیلم «ایستاده در غبار» که به زندگی احمد متوسلیان می پردازد، نیز اینگونه روایت شده که «آن موقع محسن موسوی کاردار سفارت ایران در بیروت مرخصی گرفته بود و در تهران به سر می برد. وقتی میخواست به لبنان برگردد، حاج احمد هم گفت من با شما می آیم. قرار بود از بیروت بازدیدی بکند که وقتی به ایران برمی گردد گزارشی از وضعیت بیروت داشته باشد.»
سفر بیبازگشت و روایتهایی از شهادت احمد متوسلیان
پس از آنکه در جلسه ۱۳ تیرماه در بعلبک، پایان مأموریت حاج احمد متوسلیان اعلام به لبنانی ها اعلام شد، محسن موسوی کاردار سفارت ایران به متوسلیان پیشنهاد کرد که با هم تا بیروت بروند، گشتی بزنند و متوسلیان در تهران به مسئولان گزارشی بدهد. دو روز بعد آنها در 40 کیلومتری بیروت به یک ایست بازرسی رسیدند. شبهنظامیان «فالانژ» آنها را از خودرو پیاده کردند و هر پنج سرنشین خودرو را به اسارت گرفتند. فقط گارد لبنانی سفارت ایران بود که بعد از 24 ساعت آزاد شد و نهایتا سفر احمد متوسلیان و همراهانش محسن موسوی، کاردار سفارت ایران در بیروت، تقی رستگار مقدم، مسئول واحد آموزش تیپ 27 و کاظم اخوان عکاس خبرگزاری ایرنا بیبازگشت باقی ماند.
در این سالها از شهادت احمد متوسلیان روایتهایی شده است. سال 99 احسان محمد حسنی، مسئول سازمان هنری رسانهای اوج در یادداشتی از تیرباران متوسلیان و همراهانش و پیدا شدن پیکر او نوشت. جعفر جهروتی زاده از همرزمان احمد متوسلیان درباره احتمال شهادت این فرمانده نظامی ایران گفته: براساس روایتی، روبرت مارون حاتم (معروف به کبرا) محافظ شخصی ایلی حبیقه فرمانده پست بازرسی حاجز برباره، حاج احمد را به شهادت رسانده است و کبرا در روایتی درباره کشته شدن یکی از ایرانیها (یعنی متوسلیان) عنوان کرده که یکی از آن چهار نفر که فکر کنم پیراهن سفید تنش بود، با عصبانیت از ماشین پیاده شد و آمد طرف من. ناگهان احساس خطر کردم. تا نزدیکم شد، کلت کبرای خودم را از کمر کشیدم و گلولهای در صورتش خالی کردم.
حمید داوودآبادی نویسنده و راوی دفاع مقدس که تاکنون 3 کتاب درباره حاج احمد متوسلیان منتشر کرده است نیز گفته برای پیگری وضعیت متوسلیان سراغ محسن رضایی و فرمانده اسبق سپاه پاسداران معتقد به شهادت متوسلیان بوده است.
او همچنین گفته در دیداری با حاج قاسم سلیمانی، به ایشان گفتم، 25 سال است روی پرونده شهادت حاج احمد کار کردهام. گفتند: «به چه نتیجهای رسیدی؟» گفتم به این نتیجه رسیدم که ایشان شهید شدهاند، گفت: «قطعاً هر چهار نفر همان شب به شهادت رسیدهاند».
داوودآبادی با تأکید بر اینکه برای تمام حرفهایم دلیل دارم، بیان کرد: من اعلام میکنم که به انتهای پرونده رسیدهام و بحثهای دیگر تکراری است. یک برگ پرونده در دستگاه قضایی ایران و لبنان درباره ایشان وجود ندارد و حتی بهعنوان سوژه به این پرونده نگاه نمیکنند. تا امروز بیش از 30 سال روی این پرونده کار کردهام و یک دلیل مبنی بر زنده بودن این افراد پیدا نکردهام.
نادر طالبزاده، کارگردان فقید سینما درباره خبر شهادت احمد متوسلیان گفته بود: محل دقیق دفن حاج احمد متوسلیان مشخص است. یکبار نمیروند آنجایی که کارشناسان و شاهدان میگویند را تفحص کنند تا حتی اگر این ادعا کذب است مشخص شود. با همه این روایتها، وضعیت احمد متوسلیان همچنان یک معماست و به پروندهای پررمز و راز تبدیل شده است.
31211









