یک کنکور و هزاران استرس !
روزنامه قدس نوشت:
تا ثبتنام کنکور سراسری سال ۱۴۰۵ تنها ۲۲ روز و تا برگزاری این رقابت ۱۳۸روز دیگر باقی است.آزمونی که پس از کشوقوسهای پیاپی قرار است همچون گذشته بار دیگر به شکل تکمرحلهای برگزار شود.احسان عظیمیراد، سخنگوی کمیسیون آموزش مجلس شورای اسلامی چندی پیش درخصوص چرایی این تغییر، یعنی عقبنشینی از ایده برگزاری کنکور به شکل دومرحلهای گفته بود: با توجه به تجربه دو ساله برگزاری آزمون دومرحلهای، مجلس به این نتیجه رسید که این تصمیم نه تنها موجب کاهش استرس دانشآموزان نمیشود، بلکه فشار روانی بیشتری ایجاد و هزینههای سنگینی به خانوادهها و حتی حاکمیت تحمیل میکند و بر همین اساس، از سال ۱۴۰۵ کنکور سراسری دوباره به شکل تکمرحلهای و مطابق روال گذشته برگزار خواهد شد.به گفته عظیمیراد اگر این اتفاق بیفتد، تصمیمات دقیقتر، کارشناسیتر و مسئولانهتر خواهد بود و دیگر شاهد چنین آزمون و خطاهایی روی روح و روان دانشآموزان نخواهیم بود.آنطور که تمام متولیان، برنامهریزان و تصمیمگیران برگزاری کنکور میگویند همه سعی آنها در تأمین امنیت روانی داوطلبان و کاستن از فشار روانی حاصل از این رقابت است؛ ادعایی که اثبات آن به دلایلی که خواهیم گفت چندان هم ساده نیست....
آیا بهتر نیست مسئولان و برنامهریزان این آزمون پرچالش، خواه نمایندگان مجلس، اعضای شورای انقلاب فرهنگی، مسئولان سازمان سنجش و یا وزارت آموزش و پرورش پیش از پایان کار و تا باز نشدن تمام گرههای مورد اختلاف از هرگونه اظهارنظر در این خصوص خودداری کنند؟
***
هدف ترامپ فشار اقتصادی بیشتر به ایران است
همشهری به نقل از آکسیوس نوشت:
«دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا و «بنیامین نتانیاهو» نخستوزیر رژیم صهیونیستی روز چهارشنبه در کاخ سفید با یکدیگر دیدار و درباره برنامه هستهای ایران رایزنی کردند.
پایگاه خبری «آکسیوس» به نقل از دو مقام آمریکایی ادعا کرد: «بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت ایران به چین میرود. اگر چین خرید نفت از ایران را کاهش دهد، فشار اقتصادی بر ایران بهطور قابل توجهی افزایش خواهد یافت؛ در نتیجه، این امر میتواند محاسبات ایران را تغییر دهد و آن را به سمت دادن امتیازات بیشتر در مورد برنامه هستهای خود سوق دهد.»
این رسانه آمریکایی همچنین مدعی شد: «کمپین فشار حداکثری در کنار مذاکرات هستهای با ایران و تقویت نظامی مداوم در خاورمیانه برای حملات احتمالی در صورت شکست دیپلماسی، انجام خواهد شد.»
یک مقام ارشد آمریکایی گفت: «ما توافق کردیم که با تمام قوا و با حداکثر فشار علیه ایران، برای مثال در مورد فروش نفت ایران به چین، وارد عمل شویم.»
طبق فرمان اجرایی امضاشده توسط ترامپ در ۱۰ روز پیش به ایالات متحده اجازه میدهد «فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد».
این فرمان اجرایی به وزیر امور خارجه و وزیر بازرگانی ایالات متحده این امکان را میدهد که به رئیسجمهور این کشور توصیه کنند «تعرفههایی تا ۲۵ درصد بر هر کشوری که با ایران تجارت میکند، اعمال کند».
****
موشکهای ایران معادلات ترامپ را تغییر داد
کیهان نوشت:
سردبیر روزنامه رأیالیوم با اشاره به شکست مأموریت نتانیاهو در واشنگتن، معتقد است نفوذ موشکهای بالستیک ایران به قلب تلآویو و هراس از پاسخ کوبنده تهران، ترامپ را به عقبنشینی از گزینه نظامی و پذیرش معادله جدید قدرت در منطقه وادار کرده است.
عبدالباری عطوان، سردبیر روزنامه فرامنطقهای رأیالیوم و تحلیلگر شناختهشده فلسطینی در سرمقاله جدید خود برای این روزنامه الکترونیکی، به سفر اخیر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم اشغالگر به واشنگتن و نشست طولانی او با دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا با محوریت ایران پرداخته نوشت: نه نمایش جشن... نه کنفرانس مطبوعاتی... نه هیاهوی رسانهای... نه لبخندی برای دوربینها، فقط چهرههای عبوس. بنیامین نتانیاهو کاخ سفید را بهمقصد هواپیمایش در فرودگاه واشنگتن ترک کرد و بلافاصله به تلآویو بازگشت و هفتمین سفر خود به پایتخت آمریکا را تنها به 30 ساعت کاهش داد.
راز چهره درهم ترامپ و نتانیاهو بعد از دیدار در کاخ سفید
عبدالباری عطوان افزود: این سفر بهعنوان کوتاهترین سفر یک نخستوزیر اسرائیل در تاریخ ثبت خواهد شد، نخستوزیری که پیش از این طوری رفتار میکرد که گویی حاکم بالفعل آن است، این برداشت اولیهای است که این سفر «تاریخی» نتانیاهو را خلاصه میکند، سفری که دو هفته جلوتر افتاد تا از موضع قدرت به ترامپ دستور دهد که در صورت عدم تسلیم ایران در برابر سه شرط، اسرائیل فوراً وارد جنگ علیه این کشور شود؛ شروطی که عبارتند از: توقف کامل غنیسازی اورانیوم، کاهش تعداد سامانههای موشکی ایران و محدود کردن برد آنها به تنها 300 کیلومتر، بهطوری که نتوانند به عمق خاک فلسطین اشغالی برسند، و توقف حمایت ایران از گروههای مقاومت در لبنان، غزه، یمن و عراق.
این تحلیلگر فلسطینی تأکید کرد: اما نیروی همیشه حاضر و در عین حال فعال در نشست سران بین ترامپ و مهمان ناخوانده و متکبرش، نتانیاهو، ایران و موشکهای بالستیک بسیار پیشرفته آن بود که برتری شگفتانگیز خود را در نفوذ به تمام پدافندهای هوائی اسرائیل و رسیدن به اهداف خود در قلب تلآویو نشان دادند و بدین ترتیب تمام معادلات قدرت در خاورمیانه را تغییر دادند.
****
گداخت ابهام در ديپلماسي چدنی
اعتماد نوشت:
هياهوي تقابل علني ايران و امريكا در ديپلماسي و ميدان، همچنان سرخط رسانهها است. بازي رزم ناوهای امريكا امكان يك «برخورد سخت» را به شدت افزايش دادهاند. ما شاهد بحث درباره «نقطه جوش بازدارندگی» هستيم. در شرايطي كه ميانجيگران با ادبيات «مينياتوري» تلاش ميكنند گداخت «ديپلماسي چدني» را مديريت كنند، همه معادلات معطوف به ابهام ديپلماتيك به موازات ابهام ميدان در منطقه خاكستري دوخته شده است. ابهام يك وضعيت دوپهلو است كه امكان جنگ و صلح را به يك ميزان به پيش ميبرد. امروز خاورميانه در ميانه يك «ابهام استراتژيك» ايستاده است. در اين شطرنج روي بشكههاي باروت، هر حركت اشتباه يا سوءمحاسبه طرفين در ديپلماسی و ميدان، ميتواند يك اتفاق سخت را رقم بزند. پيچيدگي اصلي به مدل رفتاري امريكا و ديپلماسي چدني مربوط است. ما شاهد وضعيتی هستيم كه طرفين در پشت ميز مذاكره، با همان زرهي حاضر ميشوند كه در ميدان نبرد بر تن دارند. در اين فضا، مذاكره نه براي «تفاهم» بلكه براي «تحميل اراده» است.
چالش دروني واشنگتن- ناوگروه «جرالد فورد» از ماموريت كاراييب در راه الحاق به رزم ناو «آبراهام لينكلن» است. مجموعهاي از گزارشهاي رسانههاي امريكايي نشان ميدهد كاخ سفيد همزمان با پيگيري مسير ديپلماسي، در حال تقويت حضور نظامي خود در منطقه است. اين اقدام با دستور «دونالد ترامپ» انجام ميشود، «مرد ديوانه» كه در چارچوب «صلح از موضع قدرت» ميخواهد با همه ابزارهايش تمركز تهران را بههم بريزد. نكته جالب توجه اينجاست كه مدل آرايش جنگي پنتاگون با دكترين امنيت ملي 2026 ايالاتمتحده مبتنی بر دكترين مونرو در تناقض است. رييسجمهوري امريكا در قلب هياهوي پرونده ايران لزوما به دنبال جزييات پيچيده فني نيست، او يك «تيتر بزرگ» و يك «امضاي تاريخي» يا «عكس يادگاری» با مقامات تهران ميخواهد. برخلاف ترامپ، لايههای امنيتی واشنگتن و اسراييل به دنبال مهار ايران هستند؛ يك آتشبس يا توافق فوری اتفاقا به نفع تهران قلمداد میشود.
بخشي از تناقضي كه در ادبيات امريكا مقابل ايران مشاهده ميكنيم مربوط به تقابل دروني كاخ سفيد است؛ هر چند «مرد ديوانه» هم از «آنتروپي رفتاري» براي امتيازگيري استفاده ميكند. «ماركو روبيو» وزير امور خارجه نميخواهد تحريمهاي ايران در ازاي «فريز غنيسازي» يا شل كردن پيچ و مهرههای سانتريفيوژها لغو شود. لابی اسراييلیها دنبال ترسيم خطوط قرمز مقابل عمق نفوذ و قدرت بازدارندگي ايران هستند. يك نگاه بدبينانه وجود دارد؛ واشنگتن ديگر به دنبال «معامله بزرگ» نيست، بلكه به دنبال ساختن قفسي از «بازدارندگي هوشمند» است. در اين مدل، ديپلماسي نه براي حل مشكل، بلكه براي «زمان خريدن» جهت تكميل اين قفس امنيتي به كار گرفته ميشود. آنها ميخواهند بازدارندگي را از يك رويكرد نظامي به يك «فرآيند فرسايشي نرم» تبديل كنند كه در آن، ايران بدون جنگ مستقيم، وادار به عقبنشيني در مناطق خاكستري شود. نكته اينجاست كه در چارچوب تحليل سيستمي و دكترين مونرو، امريكا با چين و روسيه هم دردسرهاي بزرگي دارد.
****
حمله بیامان سلطنت طلبها به امانپور
سازندگی نوشت:
کنفرانس امنیتی مونیخ همیشه صحنه سنجش وزن بازیگران جهانی بوده است؛ جایی که دولتها، ژنرالها و دیپلماتها برای تعیین مرزهای جنگ و صلح، دور یک میز مینشینند. اما امسال، در یکی از پنلهای حاشیهای، آنچه بیش از هر چیز عیان شد، نه قدرت یک اپوزیسیون مدعی بلکه شکنندگی و عصبانیت آن بود.
کریستین امانپور، خبرنگار سیانان با همان خونسردی حرفهای همیشگی نشسته بود؛ خبرنگاری که سالها با رؤسایجمهور ایران، یا رهبران جهان و جنگ و دیپلماتهای کارکشته مصاحبه کرده است. روبهرویش رضا پهلوی، مدعی تاجوتخت نشسته بود. بعد از رضا پهلوی هم مصاحبهای با لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه آمریکایی درباره ایران و رضا پهلوی انجام داد. دو مصاحبه که هر دو به زیان سلطنتطلبان تمام شد.
امانپور چند سوال ساده اما گزنده پرسید. چرا هواداران پهلوی فحاشی میکنند؟ یا چرا نمیتوانی ائتلاف پایداری را شکل بدهی؟ چرا حلقه اطراف شما بسته است؟ و چرا پایگاه شما بیش از آنکه در میدان باشد، در شبکههای اجتماعی است؟ امانپور به رضا پهلوی گفت، شما به مردم گفتید بیایند بیرون، گفتید ۵۰ هزار نفر از نیروهای سرکوب به شما پیوستند و از شما حفاظت خواهند کرد. مردم بیرون آمدند و خبری از ۵۰ هزار نفر نیروهای شما نبود، مردم کشته شدند. این اعداد را از کجا آوردید؟ در سیاست، مشروعیت فقط با شعار ساخته نمیشود؛ با ظرفیت تحمل نقد و مهار هواداران شکل میگیرد.
پاسخهای رضا پهلوی مهم نبودند. طبعاً هیچ ماستفروشی نمیگوید، ماست من ترش است. جوابهای پهلوی سوم، کلی و قابل پیشبینی بود. اما آنچه رخ داد، هجوم سازمانیافته توهینهای جنسیتی و شخصی به کریستین امانپور بود که فقط سوال کرده بود. ادبیاتی آغشته به نفرت، تحقیر زنانه و برچسبزنیهای هیستریک. مدافعان پهلوی او را خونشور، عجوزه، پتیاره، پیرزن نفهم، فاسد، زن مزلف، زنی بیریشه، زنی که عقلش پارهسنگ برمیدارد، نفهم، پيرزن كريهالمنظر، زنیکه چپول و… نامیدند.
این حملات درحالی بود که رضا پهلوی مدعی شده بود که طرفدارانش فحاش نیستند و دقیقاً همین مصاحبه و واکنشهای بعدی آن ادعای این جماعت را فرو ریخت. جنبشی که مدعی بازگرداندن شکوه تاریخی است، نتوانست از یک خبرنگار زن، آن هم با سابقهای جهانی، با احترام عبور کند. سالها پیش یکی از اساتید علوم سیاسی ایرانی نوشته بود: «سیاست، تمرین قدرت در ملأعام است».ضربه اصلی امانپور اما از جایی دیگر فرود آمد؛ او از لیندسی گراهام پرسید که آیا شما از رضا پهلوی حمایت میکنید؟ و آیا او گزینه مورد نظر آمریکاست؟ پاسخ، یک کلمه بود: «نه». در سیاست بینالملل، گاه یک «نه» کوتاه، وزن هزار سخنرانی را دارد. این «نه»، نهتنها ادعای پشتیبانی استراتژیک را فرو ریخت بلکه نشان داد، لابیگریهای پرهزینه و تجمعات پرزرقوبرق خارج از کشور الزاماً بهمعنای تغییر معادلات در واشنگتن نیست. عصبانیت بیشتر سلطنتطلبانی که روی دولت ترامپ سرمایهگذاری کرده بودند از این بود که چرا امانپور این سوال را پرسیده و سناتور آمریکایی را در منگنه این سوال قرار داده است.
****
افتضاح مونیخ
وطن امروز نوشت:
کنفرانس امنیتی مونیخ امسال، به جای آنکه سکوی جهش سیاسی برای ربع پهلوی باشد، به صحنهای برای عیان شدن شکاف عمیق میان پروژه پروموت رسانهای او و واقعیت جایگاهش در معادلات قدرت غربی تبدیل شد. جریان رسانهای اپوزیسیون، بویژه سلطنتطلبان، روزها پیش از برگزاری کنفرانس امنیتی مونیخ، با راهاندازی کمپینهای خبری، تلاش کردند چنین القا کنند که حضور پهلوی در این رویداد، به منزله مشروعیتبخشی جهان غرب به او و به رسمیت شناختن وی به عنوان «بدیل سیاسی» جمهوری اسلامی است. این تصویرسازی اما در برخورد با واقعیت صحنه کنفرانس، به سرعت فروریخت و از بین رفت.
از همان ساعات ابتدایی برگزاری کنفرانس، مشخص شد رضا پهلوی نه در مدار نشستهای اصلی قرار دارد و نه در برنامههای تصمیمساز دیده میشود. او نه در جمع رهبران دولتها حضور داشت، نه در نشستهای محوری که دستورکار امنیتی جهان را شکل میدهد. این حاشیهنشینی کامل، برای افکار عمومی معنایی جز فروپاشی روایت «اعتبارسازی جهانی» نداشت. کنفرانسی که قرار بود به نقطه عطف پروژه برجستهسازی پهلوی بدل شود، عملاً به صحنهای تبدیل شد که بیوزنی سیاسی او را عریان کرد، بویژه آنکه به گفته کسری ناجی، خبرنگار اعزامی بیبیسی فارسی به مونیخ، اساسا موضوع «ایران» از موضوعات حاشیهای کنفرانس بوده است.
ربع پهلوی نهتنها به هیچ یک از نشستهای اصلی و جلسات سطح بالای کنفرانس دسترسی نداشت، بلکه حتی یک ملاقات رسمی یا گفتوگوی دوجانبه با هیچیک از مقامات ارشد دولتی ایالات متحده یا کشورهای اروپایی نیز نتوانست برقرار کند. این عدم دسترسی به سطوح تصمیمگیری واقعی، به خودی خود بیانگر آن است که در محافل سیاسی غرب، او به عنوان یک بازیگر جدی و تأثیرگذار شناخته نمیشود. همین موضوع نشان داد برجستهسازی پهلوی بیشتر بر عملیات روانی تکیه دارد تا بر دستاورد واقعی.این وضعیت، برای بسیاری از ناظران، به منزله بیاعتنایی آشکار محافل تصمیمساز غربی به پروژه سیاسی پهلوی تعبیر شده است. اگر قرار بود دیکتاتورزاده پهلوی واقعا گزینهای جدی برای جایگزینی جمهوری اسلامی باشد، دستکم باید نشانهای از به رسمیت شناخته شدن او در سطح تعاملات رسمی دیده میشد؛ اتفاقی که رخ نداد. تنها ملاقات برجستهای که برای ربع پهلوی ثبت شد، دیدار حدود ۴۵ دقیقهای با زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، آن هم در حاشیه کنفرانس بود؛ دیداری که بیش و پیش از آنکه نشانه ارتقای جایگاه بینالمللی پهلوی باشد، ضعف جایگاه و بلاموضوع بودن او را آشکارتر کرد.
از چند هفته قبل سلطنتطلبان با کمک کمپینهای مجازی در موساد در سراسر اروپا برای برگزاری این همایش تبلیغ کردند، تجمع سلطنتطلبان در مونیخ به یک شکست بزرگ برای رضا پهلوی تبدیل شد. بر اساس تصاویر و فیلمهای منتشرشده، با وجود حجم تبلیغات گسترده و امتیازاتی مانند حملونقل، اقامت و خورد و خوراک رایگان، در نهایت حدود ۴ تا ۵ هزار نفر در مونیخ جمع شدند. این جمعیت حتی بسیار کمتر از تجمع ضدانقلاب در برلین در سال ۱۴۰۱ بود. با توجه به جمعیت قابل توجه ایرانیان در اروپا، شرکت حدود ۵-۴ هزار نفر در تجمع اعلام حمایت از پهلوی، باعث شد عدم مقبولیت رضا پهلوی حتی در بین ایرانیان خارج از کشور نیز به وضوح ثابت شود.
***
نقش مداخله خارجی در اعتراضات
جمهوری اسلامی نوشت:
وقتي بيش از يک هفته از اعتراضات گذشت، اسرائيل، رضا پهلوي را فعال کرد تا او هم به صحنه دميدن بر ناآراميها بيايد و پيام بدهد و نقش جلودار را ايفا کند. زيرا اسرائيل سالها براي خانواده شاه، هزينه کرده است تا از آنها در زمان مناسب براي ضربه زدن به ايران استفاده کند. فراخوان رضا اسرائيلي در واقع تلاشي برنامهريزي شده توسط اسرائيل بود تا مسير اعتراضات را به سوي مداخله خارجی سوق دهد. اعلام ترامپ مبني بر اينکه مردم در خيابانها بمانند تا کمکهاي آمريکا برسد، عملاً توطئهای خطرناک براي به خشونت کشاندن اعتراضات مسالمت آميز مردم بود که متأسفانه تا حد زيادی هم موفق شد.
نبود رهبري جريانات مخالف در داخل کشور براي هدايت اعتراضات مردم و فعال نبودن احزاب قانوني در چنين شرايطي، عملاً موجب شد خارج نشينان وابسته و مزدور بتوانند خود را به عنوان رهبران مخالفين برای مردم مطرح کنند و اهداف خود را به عنوان اهداف معترضين مطرح نمايند.
از طرفي شايد تصور ترامپ بر آن بود که اعتراضات و نا آراميها طي هفتهها به طول خواهد انجاميد و فرصت کافي براي مداخله نظامي آمريکا فراهم ميآيد. اسرائيل هم، اسب پير کودک شاه را زين کرده بود تا او را به ايران بازگرداند و مزدور خود را بر مردم ايران تحميل نمايد.اما خاتمه يافتن اعتراضات در 20 دي ماه و حضور گسترده مردم در راهپيماييهاي 22 دي ماه در سراسر کشور، موجب شد تا آمريکا و اسرائيل سرخورده و مأيوس شوند و نتوانند به وعدههای خود در حمايت از آشوب و خشونت در ايران جامه عمل بپوشانند.
البته اعزام ناوهاي آمريکايي به سوي آبهاي اطراف ايران، اهداف ديگري را نيز درحال حاضر دنبال ميکند. هدف آمريکا در گسيل کشتيهاي جنگي به سوي ايران، تلاش براي تسليم کردن ايران در حوزه غني سازي هستهاي است. ترامپ ميخواهد با بهره گيري از قدرت نظامي و زور عريان، ايران را وادار کند تا به صورت رسمي دست از غني سازي اورانيوم بردارد و چرخه صنعت هستهاي خود را به طور کامل تعطيل کند تا اسرائيل احساس آرامش کند. البته هدف ديگر آمريکا هم روحيه دادن به عوامل اسرائيل در داخل ايران است تا شايد بتواند دوباره اعتراضات را شعله ور نمايد و آنگاه اگر شرايط را فراهم ديد، در ايران مداخله نظامی کند و دست به کشتار بزند.
****
در صورت مخالفت همیشه ترامپ کوتاه می آید
روزنامه کیهان به نقل از نشریه آمریکایی آتلانتیک نوشت: ترامپ الگوی برداشتن گامهای رادیکال برای مقابله با مشکلات جدی دارد و سپس وقتی با مخالفت مواجه میشود، کنار میرود.
پس از آنکه دولت، اوایل امسال گسترش افزایش نیروهای انتظامی خود در «مینه سوتا» را اعلام کرد و آن را «بزرگترین عملیات وزارت امنیت داخلی تاکنون» نامید، دونالد ترامپ مجموعهای از انتقادات تند را به ایالت مطرح کرد که به گفته او «والی ناکارآمد»، مشکل بزرگ تقلب در رفاه، جرم و جنایت بالا و سیستم رأیگیری فاسد دارد. «چه جای زیبایی، اما در حال تخریب است».
امروز، «تزار مرزی» کاخ سفید، «تام هومن»، پایان مؤثر مأموریت را اعلام کرد و وعده داد که در هفته آینده «کاهش قابل توجه» خواهد داشت. هومن گفت: «من پیشنهاد دادهام و رئیسجمهور ترامپ موافقت کرده است که این عملیات افزایش نیرو به پایان برسد.» با این اعلامیه باید با شک و تردید برخورد شود. زمانی که ترامپ ماه گذشته فرمانده گشت مرزی، «گرگ بووینو» را برکنار کرد، دولت لحن خود را نرمتر کرد؛ اما حضور گسترده و پرقدرت خود را در مینیاپولیس حفظ کرد. اما ترامپ دلایل خوبی برای عقبنشینی دارد: این عملیات یک فاجعه سیاسی و اخلاقی بوده است. افسران دو شهروند آمریکایی را به ضرب گلوله کشتند و افکار عمومی علیه آن تغییر کرده است. به سختی میتوان گفت این مأموریت بر اساس شرایط ترامپ موفق بوده است. «تیم والز» همچنان فرماندار است، اگرچه برای انتخاب مجدد نامزد نشده است. ایالت از تحویل فهرست رأیدهندگانی که وزارت دادگستری به عنوان شرط خروج تلاش کرده بود، خودداری کرده است.
مینیاپولیس در سالهای اخیر شاهد کاهش قابل توجهی در جرم بوده است، اما میتوان گفت این افزایش، در این زمینه بیشتر ضرر داشته تا فایده؛ همانطور که سناتور «ایمی کلوبوچار» ماه گذشته اشاره کرد، دو مورد از سه قتل ژانویه شهر توسط مأموران فدرال انجام شده است.
در همین حال، دادستان فدرالی که بر تحقیقات کلاهبرداری رفاهی نظارت داشت، در اعتراض به تصمیمات دولت ترامپ استعفا داد (و اکنون نماینده خبرنگاری است که دولت او را به جرایم مشکوک متهم کرده است).