
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، محمدحسین مهدویان که امسال با فیلم «نیمشب» در جشنواره فیلم فجر حضور داشت و بهخاطر ترسو خواندن تحریمکنندگان جشنواره امسال با واکنشهای مثبت و منفی روبرو شد، فیلم پخته و خوبی را به جشنواره یا بهقول بعضیها جشنواره عرضه کرد. سوژه و قصه اینفیلم به فراخور روزگار و زمانه، متاعی مورد نیاز جامعه و مصرفکنندگان فرهنگی و هنری ایرانی است.
قصه فیلم درباره شبهای جنگ ۱۲ روزه است که باید گفت عامل مهم خوبشدن فیلم قصه و اسکلتبندی فیلمنامه است. طرح از یاسر انتظامی بوده و مهدی یزدانیخرم و اعظم بهروز آن را نوشتهاند. امید آنکه مهدی یزدانیخرم که بهخاطر فیلمنامه اینفیلم سیمرغ هم برد و روزگار زیادی در جرگه قصهنویسان روشنفکر طبقهبندی میشد و میشود، بهخاطر اینخدمت صادقانه به میهناش، توسط تروریستهای رسانهای و مسخشدگان روشنفکر بایکوت نشود و امید دیگر آنکه اگر هم بایکوت شد، برایش مهم نباشد. چون بالاخره یکجایی باید خط خودت را از وطنفروشان مشخص کنی. بگذریم!
«نیمشب» فیلمی کمچهره است و از بازیگران جوانی در آن استفاده شده که شناختهشدهترینشان احسان منصوری و الناز ملک هستند. ملک با فیلم «خیابان جمهوری» منوچهر هادی هم در جشنواره امسال حضور داشت و به گفته خودش، بلای فحشخوردن از دشمنان را هم به جان خریده است. همینترکیب جوان و کمترشناختهشده بازیگران فیلم هم، یکبرگ برنده و عاملی برای باورپذیر بودنش شده است.
یکی از ویژگیهای آثار مهدویان این است که حزباللهیها و بسیجیهایش، شعاری نبوده و شبیه آدمهای واقعی دور و اطرافمان هستند؛ همانمذهبیها یا بهقول دشمنانمان، ارزشیهایی که حاضرند برای انجام وظیفه و حفاظت از کشور، واقعا و بهدور از شعار جان خود را بدهند. احسان منصوری هم نقش یکی از همین حاجیها و فرماندهان بسیجی یا باز هم بهقول خناسان، بچههای بالا را خوب ایفا کرده و بعد از سریال «قورباغه»، با «نیمشب» بلیطش برنده شده و باید منتظر پیشنهاد نقشهای خوب باشد.
محمدحسین مهدویان که علاقه ویژهای به ساختار مستندگونه دارد و از همینژانر هم برآمده و رشد کرده، در فیلمبرداری و تدوین «نیمشب» اینمولفه مهم را مد نظر داشته و نسبت به سنگر اولیهاش همچنان وفادار است. به اینترتیب صحنههای دوربینروی دست و کندوکاوهای پلیسی شخصیت مهدی و همراهانش در صحنه اصابت بمب اسرائیلی، با ساختار وفادار به ژانر مستند ساخت و پرداخت شدهاند و از اینجهت، پختگی مهدویان در استفاده از مولفههای مستندسازی در کار سینما به چشم میآید.
گفتمان فیلم هم ملی است و استفاده از تیپهای مختلفی که نویسندگان قصه در آن لحاظ کردهاند، کنار نگاه کارگردان که سابقه قهرمانسازیهایش را از «آخرین روزهای زمستان» و «ایستاده در غبار» و دو سری «ماجرای نیمروز» به خاطر داریم، در شرایط فعلی یکفیلم ایرانی و ایرانیپسند را تحویل مخاطب میدهد که از ایننظر، در ۲ کار موفق است؛ جمعکردن مردم حول یکمحور که ایران باشد و سوزاندن جماعت ضدایرانی یا همانها که آنها را برانداز میخوانیم.
پس از دیدن فیلم میتوان منظور مهدویان را از حرفهایی که در نشست خبریاش در جشنواره زد، بهتر فهمید. کسی که چند روایت یا حتی یکروایت از ایثار و فداکاری همه مردم ایران، از امنیتیترین مقام تا عادیترین مردم حتی یکمعتاد طردهشده را در آن ۱۲ روز حماسی دیده یا خوانده باشد، دلش نمیآید جشنواره فجر را با پز های روشنفکری و الگوهایی که شبکههای معاند آموزش میدهند، لوث و بهقولی تحریم کند! اینکه مهدویان هنرمندانِ معروف به سلبریتی را ترسوهایی خطاب میکند که به جشنواره نیامدهاند، تکمیل حرفی است که بهعنوان کارگردان در فیلمش میزند؛ اینکه همه باید پای ایران بایستند و خب وقتی نمیایستند یکجای کارشان میلنگد!
وقتی ماندن در خیابان و خنثیکردن بمب یککار ملی است، حضور در جبهه فرهنگی هنری جشنواره فجر هم که دستمزدهای میلیاردی سلبریتیهایش قبلا دریافت شده، و همچنین پا گذاشتن روی ترس از فحشخوردن از سلطنتطلبها هم کاری ملی است. وقتی کسی روی اینگونه قصهها کار میکند و زحمات شبانهروزی سربازان نظامی، انتظامی و فرهنگی وطن را میبیند، طبیعی است از بیغیرتی عدهای وطنفروش که در ظاهر هنرپیشه، فوتبالیست و سیاستمدار مخفی شدهاند برنجد و ترسو خطابشان کند. با در نظر گرفتن نظر عطوفانه آقای همایون اسعدیان در اختتامیه جشنواره فجر امسال که آنهایی که نیامدند نگران بودند و بچههای بدی نیستند، باید گفت آنها که به جشنواره امسال نیامدند، در بهترینحالت، ترسو اند. بدترین حالتش را بگذارید قوه قضاییه و دیگر نهادهای مرتبط مشخص کنند!