سه شنبه 21 بهمن 1404
Monday, 09 February 2026

  نکاتی مهم درباره بازداشت عناصر تندروی اصلاحات/ جعفر، خواهشاً ول کن!/ چرا توان موشکی ایران قابل مذاکره نیست؟

الف دوشنبه 20 بهمن 1404 - 23:10
هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

مذاکره زیر سایه بازدارندگی

روزنامه وطن‌امروز نوشت:

تحولات اخیر روابط ایران و ایالات متحده بار دیگر نشان می‌دهد الگوی مسلط تعامل میان ۲ کشور نه «تقابل صرف» است و نه «مذاکره اعتمادمحور»، بلکه شکلی از مذاکره زیر سایه بازدارندگی متقابل است. از یک سو، ایالات متحده با افزایش حضور نظامی و قدرتنمایی در خلیج‌فارس و دریای عرب تلاش می‌کند پیام آمادگی برای مهار و اعمال فشار را منتقل کند و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران با رونمایی از موشک «خرمشهر ۴» و تأکید بر توانمندی‌های دفاعی و بازدارنده خود، نشان می‌دهد هرگونه فشار یا تهدید نظامی با هزینه‌های جدی مواجه خواهد شد. از منظر روابط بین‌الملل، همزمانی مذاکره و قدرتنمایی نه یک تناقض، بلکه بازتاب منطق مسلط سیاست بین‌الملل در شرایط بی‌اعتمادی ساختاری است؛ منطقی که در آن بازیگران تلاش می‌کنند در حالی که به دنبال کسب امتیاز از طریق گفت‌وگو هستند، موازنه قدرت را نیز به نفع خود تثبیت کنند.

در چنین چارچوبی، پرسش اصلی برای ایران این نیست که آیا باید مذاکره کند یا خیر، بلکه این است: چگونه می‌توان مذاکره زیر سایه بازدارندگی را به ابزاری در خدمت منافع ملی تبدیل کرد؟ پیش‌تر نیز ایران از این استراتژی استفاده کرده است. مذاکره و پایان جنگ ۸ ساله عراق علیه ایران در حالی انجام شد که ایران پس از عملیات‌های بزرگ (کربلای ۵ و والفجر ۸ و...) نشان داده بود توان ادامه جنگ و تحمیل هزینه به متجاوز را دارد.

تجربه ۴ دهه گذشته نشان داده است هر گاه ایران از موضع ضعف یا با تصور کاهش تهدید وارد مذاکره شده، نتیجه‌ای جز افزایش مطالبات طرف مقابل در پی نداشته است. در مقابل، هر زمان ایران توانسته سطحی معتبر از بازدارندگی ایجاد کند، مذاکره به مسیری واقع‌بینانه‌تر و قابل مدیریت‌تر سوق یافته است. بازدارندگی در اینجا صرفاً به معنای توان نظامی نیست، بلکه مجموعه‌ای از عوامل را دربرمی‌گیرد: توان دفاعی، عمق راهبردی منطقه‌ای، انسجام داخلی و ظرفیت تاب‌آوری اقتصاد. رونمایی از موشک «خرمشهر ۴» در این چارچوب بیش از آنکه یک اقدام نمایشی باشد، پیامی راهبردی است: ایران مذاکره می‌کند اما امنیت ملی خود را موضوع چانه‌زنی قرار نمی‌دهد. برای منافع ملی ایران، این پیام اهمیت حیاتی دارد. مذاکره‌ای که در آن طرف مقابل تصور کند «گزینه نظامی» یا «فشار حداکثری» می‌تواند به امتیازگیری بیشتر منجر شود، اساساً مذاکره‌ای نابرابر خواهد بود. بنابراین حفظ و نمایش هوشمندانه بازدارندگی، نه مانع مذاکره، بلکه شرط لازم برای مذاکره‌ متوازن است.

******

انتقاد کیهان از کرباسچی/ روایتهای تحریف شده 

غلامحسین کرباسچی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب درباره مذاکرات اخیر، به خبرگزاری ایرنا گفته: «دستور رئیس‌جمهور برای مذاکره و اینکه ان‌شاءالله روابط کشور با اروپا و آمریکا از این وضعیت خارج شود و اگر نرمال هم نمی‌شود، حداقل از حالت تنش‌آلود فاصله بگیرد، اقدام خوبی است. مردم از این همه تنش خسته‌اند و کشور سال‌های سال است که درگیر تنش شده، مسئولین هر روز دم از مذاکرات می‌زنند، یک روز می‌گویند خوب شد و روز دیگر خبر می‌دهند که بد شده است. و به همین دلیل چند ماه قبل به رئیس‌جمهور گفتیم حالا که به نیویورک می‌روید فضا به‌گونه‌ای باشد که این سفر برای مردم فایده داشته باشد و گفت‌وگوهایی را شکل دهید که به نتیجه برسد. حالا با خود می‌گویم اگر احیاناً آن زمان رئیس‌جمهور می‌توانست کار را به جایی برساند تا بخشی از تنش‌ها کاسته شود، آیا زیان‌های اخیر از جمله تلفات جانی و آسیب‌هایی که به مردم، آبروی کشور و انقلاب در پی فاجعه اخیر وارد شد، قابل پیشگیری نبود و این همه جان‌های عزیز در کشورمان از دست نمی‌رفت؟»

* دقت در اظهارات کرباسچی، حکایت از این می‌کند که امثال وی، بخشی از ابزار عملیات روانی دشمنان ملت ایران هستند وگرنه، پذیرفتنی نیست که یک فعال سیاسی دچار آلزایمر حاد و فراموشی سرنوشت آخرین دور مذاکرات در اوایل امسال باشد. مذاکرات با آمریکا در حالی از اواخر سال گذشته و ابتدای امسال احیا شد که ترامپ، پیش از این با زیر پا گذاشتن برجام و برخی توافقات بین‌المللی دیگر، بی‌تعهدی خود به تعهدات دولت آمریکا را نشان داده بود. با این حال، مذاکراتی که دورنمای آن از قبل آشکار بود، به درخواست دولت پزشکیان، احیا شد و درست در زمانی که ترامپ وانمود می‌کرد توافقات خوبی به دست آمده، میز مذاکرات توسط وی و نتانیاهو بمباران شد و بعدها هر دو عنصر خبیث اذعان کردند که نقشه حمله به ایران از چند ماه قبل تدارک شده بود و مذاکرات در این میان نقش پوشش و عملیات فریب را داشت.

با وجود این واقعیت روشن، طبیعی است که عناصر غربگرا باید پاسخگوی اصرار خود در زمینه اعتماد به ترامپ باشند نه اینکه مانند آدم‌های خالی‌الذهن و فاقد حافظه، بگویند وعده انتخاباتی درباره مذاکره به کجا رسید؟ نکته قابل تامل دیگر این است که بخش غربگرا در میان مدعیان اعتدال و اصلاحات، تا همین اواخر مدعی بودند روزگار آینده روزگار مذاکره است نه موشک و باید برنامه دفاعی و موشکی را (به بهانه توسعه اقتصادی) کنار گذاشت. این هم بخشی از عملیات فریب آمریکا در مقابل اقتدار دفاعی بازدارنده ایران بود

نکته آخر اینکه مدعیان اعتدال و اصلاحات با بی‌عملی و بدعملی اقتصادی ظرف یک‌سال‌ونیم گذشته، نقش مهمی در آسیب به اقتصاد و معیشت مردم داشته‌اند اما در این‌باره نیز، نقش «قاتل خونخواه مقتول» را ایفا می‌کنند! اینها همان کسانی هستند که هم به معیشت مردم آسیب زدند و هم اغتشاشگران مسلح و تروریست را معترض اقتصادی جا زدند و پابه‌پای خط ترور و جنایت، به ارائه روایت‌های تحریف‌شده پرداختند. بدین معنا، امثال کرباسچی شریک جرم جنایتکاران اجاره‌ای سیا و موساد هستند.

******

جعفر، خواهشاً ول کن!

روزنامه جوان نوشت:

 عصر دیروز معاون اجرایی رئیس‌جمهور در جمع استانداران، به واقع آسمان را به ریسمان بافت و کاری را که بسا کسان از فحول و عقول اندیشه‌ورزی و نظریه‌پردازی به خاطر نداشتن جامعیت و اشراف کامل به موضوع در آن غرق می‌شوند، یک‌تنه برعهده گرفت تا درس دین و سیاست و اقتصاد و امنیت به دیگران بدهد؛ درسی که پر از تناقض و خطا و سهو لسان و مغالطه بود.

جعفر قائم‌پناه، پزشکی که معاون اجرایی رئیس‌جمهور شده و از مطب و حرفه پزشکی فاصله گرفته است و کار اجرایی را هم گویا زمین نهاده است، فرصت تازه‌ای پیدا کرده تا نظریه‌پردازی فلسفی و دینی و سیاسی را نیز امتحان کند! او می‌گوید مردم در نظرسنجی‌ها از دستگاه‌های اجرایی اظهار نارضایتی کرده‌اند. سپس به جای تحلیل درست این نارضایتی که عموماً از بروکراسی‌های ویرانگر، رانت و فامیل‌بازی است، از نظام می‌خواهد که «در امور مذهبی مردم کمتر دخالت کنیم، باور‌های آنان را مورد تمسخر قرار ندهیم و به آنها ارزش بگذاریم. سبک زندگی افراد جامعه را به رسمیت بشناسیم و تلاش کنیم که با دخالت‌های بی‌مورد، عرصه را بر جوانان، زنان و مردان کشور تنگ نکنیم».

گویا مردم وقتی به ادارات دولتی مراجعه می‌کنند و ناراضی هستند، به خاطر باور‌های مذهبی‌شان است! او همچنین روایت شبه‌کودتای اخیر را به نارضایتی مردم از نظام تقلیل داده- یک‌جا همه‌ی مردم، یک جا اقلیت، که هر دو غلط است و جای بحث دارد- و گفته است «اگر مردم احساس کنند در درون نظام نمی‌توانند حق خود را احقاق کنند، ناامیدی سیاسی و بی‌پناهی ایجاد می‌شود و، چون مردم احساس بی‌پناهی کنند، برای رفع مشکلات خود به‌دنبال کمک از عوامل خارجی می‌روند»! این سخنان تحریف اقدام ملی و بزرگ مردم در شکست کودتا و بیشتر نوعی سخن‌پراکنی است که مناسب شبکه‌های معاند است. به معاون اجرایی رئیس‌جمهور توصیه می‌کنیم نظریه‌پردازی را که هیچ درکی از ابعاد و اعماق آن ندارد، کنار بگذارد.

هرچه هست شخص قائم‌پناه فرد مناسبی برای سخنرانی‌های انگیزشی و اقناع‌ساز و تبیینی نیست و بیشتر یک کارخراب‌کن است. شغلش و عنوانش مشخص است. کار اجرایی نیازی به نظریه‌پردازی دینی و سیاسی ندارد.

******

زیباکلام از وقایع دی‌ماه، مذاکره و جنگ با آمریکا می‌گوید

صادق زیباکلام، استاد دانشگاه و فعال اصلاح‌طلب، گفت و گویی را با روزنامه شرق درباره وقایع دی‌ماه، مذاکره ایران و آمریکا و احتمال جنگ انجام داده که بخش‌هایی از آن به شرح زیر است:

* ما با جامعه‌ای مواجه هستیم که متأسفانه یک شکاف عمیق فرهنگی در آن به وجود آمده؛ شکافی که اصلا در سال ۵۷ وجود نداشت. وقتی تصاویر و عکس‌های تظاهرات سال ۵۷ را نگاه می‌کنید، می‌بینید مردی با کراوات در کنار زنی کاملا بی‌حجاب ایستاده و کنار آنها زنی با چادر حضور دارد؛ هیچ تنفر فرهنگی‌ وجود نداشت اما به دلیل برخی عملکرد ها، این شکاف فرهنگی به وجود آمده است.

* باید از خودمان بپرسیم چرا در جامعه‌ای که هر سال هزاران میلیارد تومان صرف تبلیغات مذهبی می‌شود، نسل جوان در دی‌ماه ۱۴۰۴ به مساجد حمله می‌کند و آنها را آتش می‌زند؟ چون این شکاف به وجود آمده است؛ شکافی که در سال ۵۷ وجود نداشت. در کنار اینها، شکاف اقتصادی را هم داریم. شما در خیابان می‌بینید زن و مردی که تا کمر در سطل‌های زباله خم شده‌اند و پلاستیک و کاغذ جمع می‌کنند و درست کنار همان سطل زباله، خودرویی چندده‌میلیاردی عبور می‌کند. این شکاف طبقاتی ۴۷ سال پیش وجود نداشت. اگر ما همچنان نخواهیم مسائل عمیق و کلان جامعه‌شناختی‌مان را ببینیم و فقط به بغض، کینه، نفرت و خشونت بسنده کنیم، به جایی نمی‌رسیم. اگر سیاست‌هایی که تا بهمن ۱۴۰۴ ادامه داشته همچنان ادامه پیدا کند، این شکاف‌ها عمیق‌تر خواهد شد . مگر اینکه در درون نظام افرادی باشند که واقعیت‌ها، نارضایتی‌ها، سرخوردگی‌ها و شکاف‌ها را ببینند. من امیدوارم چنین افرادی وجود داشته باشند.

* من همچنان معتقدم نه ترامپ می‌خواهد جنگ بشود و نه جمهوری اسلامی. چرا؟ چون مسئولان طراز اول کشور می‌دانند اگر جنگی واقعی و تمام‌عیار با آمریکا رخ دهد، شرایط خوبی پیش‌رویمان نخواهد بود. چون ترامپ می‌خواهد بگوید رئیس‌جمهوری صلح‌طلب بوده، در دورانش جنگی رخ نداده و حتی رؤیای جایزه صلح نوبل را دارد. آمریکایی‌ها هم می‌دانند اگر درگیری گسترش پیدا کند، یک کمربند ناامنی از افغانستان تا ایران، عراق، سوریه و تا اسرائیل شکل می‌گیرد. چنین چیزی را نمی‌خواهند و ترجیح می‌دهند به هر طریقی با ایران کنار بیایند. پس نه جمهوری اسلامی جنگ می‌خواهد و نه آمریکا. چه کسانی جنگ می‌خواهند؟ اپوزیسیون جمهوری اسلامی، سلطنت‌طلب‌ها، رضا پهلوی، کسانی که در دی‌ماه عزیز از دست داده‌اند و پر از بغض و کینه‌اند و همچنین نتانیاهو و تل‌آویو.

* برخلاف تصور اپوزیسیون، جنگ باعث سقوط نظام جمهوری اسلامی نخواهد شد. حتی اگر در ابتدای جنگ، آمریکایی‌ها تعدادی از مسئولان رده‌بالا را بزنند، باز هم نظام سقوط نمی‌کند. جنگ فقط بدبختی، مصیبت و نابودی زیرساخت‌ها را به دنبال دارد.

* من می‌گویم اگر جنگی واقعی و تمام‌عیار رخ دهد، کشور آسیب می‌بیند؛ اما نظام جمهوری اسلامی هم سقوط نخواهد کرد. چرا سقوط نمی‌کند؟ چون ۱۶ میلیون نفر به آقای سعید جلیلی رأی دادند؛ نه 10 سال پیش، بلکه همین یک سال پیش. آن ۱۶ میلیونی که طرفدار جلیلی هستند را نمی‌خواهید ببینید؟ حتی در خانواده خود من، برادر من، استاد فلسفه دانشگاه تهران، تحصیل‌کرده معتبرترین دانشگاه‌های انگلستان، طرفدار سعید جلیلی است. خواهر من هم همین‌طور. این ۱۶ میلیون نفر وجود دارند. شما با این ۱۶ میلیون چه می‌خواهید بکنید؟ برای همین است که می‌گویم فروپاشی و انقلاب ما را به جایی نمی‌رساند. جالب اینجاست که در ۲۲ بهمن ۵۷ این شکاف‌ها را نداشتیم. آن زمان ۹۸ یا ۹۹ درصد رأی دادند «جمهوری اسلامی، آری». امروز آیا ۸۵ یا ۹۰ میلیون نفر می‌گویند نظام باید سقوط کند؟ خیر.

******

راز سفر پر شتاب نتانیاهو به واشنگتن

روزنامه خراسان نوشت:

سفر بنیامین نتانیاهو به واشنگتن (چهارشنبه  این هفته) برای دیدار با رئیس‌جمهور آمریکا، را باید در بستر تحولات نظم منطقه ای پس از هفتم اکتبر تحلیل کرد؛ جنگ غزه، نبرد در جنوب لبنان، جنگ ۱۲ روزه با ایران و حالا در مذاکرات مسقط. مجموعه ای از آسیب‌پذیری‌های راهبردی و شکاف‌های داخلی عمیق در هر دو متحد و همچنین در جمهوری اسلامی ایران بن بستی ویژه ایجاد کرده است. این دیدار که عمدتاً بر مذاکرات جاری بین ایران و آمریکا متمرکز است، کمتر نشان‌دهنده اطمینان و بیشتر نمادی از  تلاش برای مدیریت بحران‌های چندوجهی ازجمله افکارعمومی است. از یک سو، رژیم صهیونیستی با بحران مشروعیت و کارآمدی مواجه است. شکست اطلاعاتی فاجعه‌بار ۷ اکتبر ۲۰۲۳، که خود نتانیاهو نیز به آن اعتراف کرده، اسطوره شکست‌ناپذیری و نظارت همه‌جانبه این رژیم را فروپاشاند. همچنین، جنگ ۱۲ روزه با ایران نتوانست به اهداف اعلام شده برای فروپاشی سیستم امنیتی ایران منجر شود و خلع سلاح حزب‌ا... لبنان نیز در هاله‌ای از ابهام باقی ماند. این ناکامی‌ها در شرایطی رخ می‌دهد که نتانیاهو با فشارهایسیاسی داخلی برای پذیرش مسئولیت و احتمال برگزاری انتخابات زودهنگام مواجه است.

ایالات متحده نیز به رغم نمایش قدرت نظامی، با محدودیت‌های راهبردی در منطقه روبه‌روست. تمایل رئیس جمهور وقت آمریکا به اقدامات نظامی کوتاه، محدود و بدون تلفات، با واقعیت پیچیده مقابله با ایران که مستلزم عملیاتی گسترده و پرهزینه است، در تناقض قرار دارد. در عین حال، آسیب‌پذیری پایگاه‌های آمریکا در برابر حملات گروه‌های مقاومت و کارآمدی موشک‌های ایران، هزینه هرگونه اقدام نظامی را افزایش داده است.

با این حال، نقطه تمرکز اصلی هر دو متحد، معطوف به شکاف‌های داخلی در جمهوری اسلامی ایران است. اتفاقات دی ماه ۱۴۰۴ که از مطالبات اقتصادی آغاز شد و به سرعت به درگیری‌های خونین علیه ساختار سیاسی تبدیل گشت، شکاف اجتماعی غیرقابل انکاری ایجاد کرده است. این اقدامات، تنها به فرسایش بیشتر سرمایه اجتماعی و تشدید فشار بین‌المللی می‌انجامد و همچنین فشار اقتصادی ناشی از تحریم‌ها این شکاف‌ها را عمیق‌تر می‌کند. در این چارچوب، سفر نتانیاهو به واشنگتن را می‌توان بیش از آن که مشورتی برای تغییر مسیر کاخ سفید دانست، حرکتی نمادین و پیامی به گروه‌های داخلی و خارجی تفسیر کرد.

لذا دشمن با اتکا به این ضعف‌ها، تلاش می‌کند بحران را به داخل ایران معطوف کند و احتمال حمله محدود نظامی از جمله ترور سران و مذاکرات بخشی از اتمسفر فعال‌سازی گسل‌های داخلی است. این سفر هدفی دوگانه را دنبال می‌کند: نخست، نمایش اتحاد و عزم راسخ برای مقابله با ایران در زمانی که هر دو متحد با چالش‌های داخلی مواجهند؛ و دوم، ارسال سیگنال به نیروهای اپوزیسیون خارج‌نشین و گروه‌های تجزیه طلب داخل ایران مبنی بر تداوم و احتمال تشدید فشارهای خارجی. این دیدار در حقیقت تلاشی است برای فعال‌سازی و مدیریت گسل‌های داخلی ایران تحت فشار همزمان اقتصادی، رسانه‌ای و امنیتی. این راهبرد، تنها به اراده دشمنان معطوف نیست بلکه به پویایی میدان داخلی ایران، تاب‌آوری اجتماعی و توانایی نظام در مدیریت بحران‌های همزمان بستگی دارد.

******

پهلوی اینگونه خود را حذف کرد 

بیژن عبدالکریمی، متفکر و استاد فلسفه معتقد است که جنگ ۱۲ روزه و حوادث دی‌‌ماه ۱۴۰۴، دو «نقطه عطف تاریخی» در تاریخ معاصر ایرانند؛ رویدادهایی كه نه‌ تنها ناكارآمدی برخی سیاست‌ها، بلكه فرسایش اخلاقی، اینرسی گفتمانی و ناتوانی نهادهای فكری، فرهنگی و رسانه‌ای را آشكار كردند، بلكه بر این واقعیت تاكید كردند كه جامعه ایرانی نیازمند یك خیزش اصلاحی جدی است. بخش‌هایی از صحبت‌های او در گفت و گو با روزنامه اعتماد به شرح زیر است:

* به اعتقاد من، هم جنگ ۱۲ روزه و هم حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴، دو نقطه عطف تاریخی در تاریخ كشور و تاریخ انقلاب ایران هستند. بعد از جنگ ۱۲روزه، اگر گفتمان‌های موجود، چه گفتمان حاكمیتی، چه گفتمان اپوزیسیون، چه گفتمان روشنفكری و... همان حرف‌های قبلی را تكرار كنند، این یك خطای بزرگ راهبردی و تاریخی است. جنگ ۱۲ روزه نشان داد كه همه گفتمان‌‌های مرتبط با فرهنگ و سیاست ایران دچار یك نوع اینرسی گفتمانی هستند. یعنی حركت نمی‌كنند، به ‌روزآوری نمی‌شوند و دچار ایستایی و سكونند. در امتداد همین مفهوم، رخدادهای دی 1404 را می‌توان واكاوی كرد. حوادث دی ‌ماه نشان داد كه جامعه ایرانی از آسیب‌های بسیار عمیقی رنج می‌‌برد. البته در رخدادهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ تمام نیروهای معاند مثل مجاهدین خلق، كومله، پ‌ك‌ك، جیش‌العدل، سلطنت‌طلب‌ها با رهبری موصاد و سیا علیه ایران متحد شده بودند، اما همانطور كه رهبری هم تاكید دارند، مگس بر روی زخم است كه می‌نشیند. 

* البته كه بخشی از این جمعیت مردم ایران بودند. یعنی خشم و نفرت انباشت شده كه سرریز كرد، عامل اصلی این رخدادهای تلخ بودند. دست همه ما به خون بی‌گناهان آغشته است. رسانه ما، رسانه ملی نبود و پژواك صدای اعتراض مردم را نداشت. واقعیت آن است كه مردم هیچگاه بازتاب صدای خود را در صدا و سیما ندیدند. مجلس همیشه  خانه واقعی ملت نبوده. اگر مجلس خانه ملت بود، مطالبات مردم را پیگیری می‌كرد و خشم مردم مهار می‌شد. سیاست‌های اتخاذ شده بارها در این كشور امتحان شدند، فاجعه آفریدند و باز هم دوباره تكرار شدند. از منظر اجتماعی بخش‌های مهمی از جامعه دیده نشدند. جوانان، نوگرایان و همه طیف‌هایی كه به نوعی با حاكمیت سازگار نیستند از قلم افتادند و این عدم توجه باعث انباشت خشم و كینه بسیاری شد. حركت‌های نادرست صدا و سیما باعث افزایش این خشم و نفرت شد. بخشی از جامعه به خصوص دهك‌های محروم به نوعی خشم جنون‌وار رسیدند. به این دلیل است كه می‌گویم همگی در بروز شرایط فعلی مسوولیم. 

* ایران نیازمند یك خیزش اجتماعی و اصلاحی است. برای مداوای این زخم نیازمند یك خیزش اجتماعی از نوع اصلاحی‌اش هستیم. اولا توجه داشته باشید كه كشور به‌شدت در خطر است. این طرح وجود داشت تا با به هم خوردن تعادل كشور، اسراییل و امریكا به ایران حمله كنند. اگر اینگونه می‌شد شك نكنید تعداد كشته شده‌های ایرانی به صدها هزار نفر می‌رسید! نباید اسیر روایت‌های ناتویی و غربی شویم. اعتراضات از ۷ و ۸ دی ماه در بازار شروع شد و تا ۱۷ دی ماه كاملا مسالمت‌آمیز بود. حتی در بسیاری از روزها، مردم به نیروهای انتظامی گل می‌دادند و یك همزیستی مسالمت‌آمیز میان معترضان و نیروهای انتظامی و امنیتی وجود داشت.

* بعد از پیامی كه رضا پهلوی داد و اعلام كرد خیابان‌ها را تسخیر كنید و ترامپ گفت به كمك شما می‌آییم! اعتراضات به خاك و خون كشیده شد. این خطای بزرگی بود كه رضا پهلوی داشت. معتقدم چهره‌ای كه امكان این را داشت كه در شمایل یك اپوزیسیون ایرانی كنشگری كند، با این خطای استراتژیك خود را حذف كرد. به این معنا كه با خشونتی كه ظهور پیدا كرد بسیاری از مردم كه اعتراض داشتند عقب كشیدند. از سوی دیگر نیروهای انتظامی ایرانی كه با فراخوان رضا پهلوی به خاك و خون كشیده شدند تا روز 17دی در كنار مردم از رویه‌های اعتراضی حمایت می‌كردند. واقع آن است كه نیروهای انتظامی ایران ذیل محروم‌ترین قشرهای جامعه ایرانی هستند و حقوق‌های 10 تا 15میلیون تومانی می‌گیرند. آنها شاید ته دلشان نوعی همراهی با اعتراضات معیشتی داشتند اما حوادث بعدی باعث شد تا رضا پهلوی همه پایگاه‌های خود را از دست بدهد. در كشور شیعه، مساجد و امامزاده‌ها را به آتش كشیدند و از این بربریت دفاع كردند. 

* اگر خطرات امنیتی و ژئوپلیتیك كشور را به رسمیت بشناسیم می‌توانیم هر نقدی به حاكمیت داشته باشیم. اما نباید این نقد به گونه‌ای باشد كه منجر به تضعیف حاكمیت ملی در شرایط جنگی (نه در همه شرایط) شود. در هیچ نقطه‌ای از جهان در شرایط جنگی به تضعیف حاكمیت ملی اقدام نمی‌كنند. خود من جزو منتقدان حاكمیت هستم اما نباید این انتقادات بدون توجه به امر ملی و خطرات امنیتی كشور باشد. در ایام دی‌ماه ۱۴۰۴ من یك چشم به آسمان داشتم كه امریكا و اسراییل حمله نكنند و از طرف دیگر نگران زمینی بودم كه در آن گرسنگان و محروم‌ها اعتراضاتشان را به كف خیابان آورده بودند. 

* من نمی‌خواهم سیستم را از هرگونه خطا و اشتباه و قصور بری كنم، بارها انتقاد كرده‌ام كه اگر حاكمیت با همین دست فرمان برود هم خودش را بیچاره می‌كند هم ملت را. باید این دست‌فرمان در حوزه گزینش‌ها، فرهنگ، نظارت استصوابی، رسانه و... تغییر كند. اخیرا دوباره شنیدم با دانشجویانی كه قصد داشتند عزاداری كنند، شمعی روشن كنند و اشكی بریزند، برخورد شده است. بلافاصله كلیپی پر كردم و این نوع برخوردها را محكوم كردم. اما همگی باید كمك كنیم. باید وارد صحنه شویم و مساله را به صورت تمام و كمال ببینیم. نمی‌گویم انگشت اتهام را به سمت حاكمیت نگیریم اما اینكه انگشت اتهام ما صرفا به سمت حاكمیت باشد اشتباه است.

******

 نکاتی مهم درباره بازداشت عناصر تندروی اصلاحات

سایت جهان‌نیوز نوشت:

صبح امروز خبر بازداشت جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات منتشر شد. شب گذشته هم خبر بازداشت سه عنصر تندوری جریان اصلاحات یعنی آذر منصوری (رئیس جبهه اصلاحات)، محسن امین زاده و ابراهیم اصغرزاده اعلام شد. همچنین، حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی هم بازداشت شد. اما درباره این بازداشت‌ها نکات مهمی قابل ذکر است:

یک: این حلقه سیاسی در امتداد پروژه شبه کودتای آمریکا و رژیم صهیونیستی(مقدمه حمله نظامی) در 18 تا 20 دی به عنوان بخشی از نیروی سیاسی معارض وارد میدان شدند. همانند نقشی که پس از جنگ 12 روزه و شکل گیری اتحاد بی‌سابقه مردم ایفا و بیانیه خائنانه معروف را صادر کردند. در همان مقطع نیز نامه‌پراکنی‌هایی با محتوای عجیب هم خطاب به رئیس جمهور داشتند.  

دو: در شرایطی که دشمن دقیقا انسجام ملی را نقطه آماج قرار داده بود، این حلقه بر تولید فضای انشقاق و شکاف اجتماعی سیاسی و کمپین ضد انسجام تمرکز کرده بودند.

سه: این حلقه در وضعیتی شروع به موضع گیری علیه قانون اساسی، امنیت ملی و ساختارهای جمهوری اسلامی کرد که آمریکا با آرایش جنگی به سمت ایران ناوگروه اعزام کرد و مطالبه تسلیم ملت ایران را داشت و البته دارد.

چهار: در حالی که «کشتار مردم» اسم رمز عملیات دشمن برای حمله به ایران بود و به صورت عریان بارها مداخله مستقیم خود را اعلام کردند، این حلقه متهم سازی نظام به سرکوب معترضین و کشتار را در دستور کار خود قرار داد.

پنج: در حالی که دشمن در سلب مولفه های قدرت آفرین کشور ناکام و ناموفق بوده است، این حلقه همزمان با درخواست دشمن برای ازسرگیری مذاکرات به دنبال طرح و مطالبه ایده تسلیم و عقب نشینی ایران بودند و حتی پیام توقف مذاکره و عدم فرصت دادن به جمهوری اسلامی ایران را به دشمن مخابره کردند.

شش: علی رغم تحمل مواضع انتقادی این حلقه در ادوار گذشته و حتی بیانیه های ساختارشکن اخیر(همزمان با آشوب های تروریستی) توسط دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی، به دلیل عدم توقف پروژه براندازانه از سوی این حلقه، برخورد با این افراد آغاز شد.

هفت: در هیچ نظام سیاسی درون منطقه و فضای جهانی که با تهدید خارجی و فشار بر ملت و کشور مواجه است، اجازه ظهور و بروز حرکت های ضد ثبات و انسجام ملی داده نمی شود. 

******

خودمان را برای یک سناریوی حداکثری آماده کنیم

علی عبدی، کارشناس و تحلیلگر مسائل بین‌الملل در تحلیلی پیرامون تنش‌های میان ایران و آمریکا در کانال تلگرام خود نوشت:

جمع بندی غربی ها این است که جنگ به تنهایی عامل براندازی جمهوری اسلامی نیست و در حال حاضر هم هیچ گونه شرایطی برای بروز یک انقلاب در ایران وجود ندارد. از سوی دیگر شورش های ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ هم ثابت کرد نظام جمهوری اسلامی با مدل شورش خیابانی سقوط نمی‌کند.

آمریکایی ها اصلا رضا پهلوی را قبول ندارند و فعلا موقتا با پروژه اسرائیلی ها کنار آمده اند. آنچه آمریکا و اسرائیل امروز به دنبال آن هستند یک جنگ ترکیبی شامل شورش خیابانی و عملیات نظامی است.

اگر آمریکا و اسرائیل با ما وارد جنگ شوند این بار حجم عملیات نظامی آن ها چندین برابر جنگ ۱۲ روزه خواهد بود و شورش هایی مانند ۱۸ و ۱۹ دی هم ضمیمه عملیات آن ها خواهد بود. باید خودمان را برای یک سناریوی حداکثری شامل جنگ سایبری و تجزیه طلبی آماده کنیم.

******

چرا توان موشکی ایران قابل مذاکره نیست؟

خبرگزاری دانشجو نوشت:

مسئله توان دفاعی و موشکی جمهوری اسلامی ایران طی سال‌های اخیر به یکی از محور‌های ثابت فشار سیاسی و رسانه‌ای غرب تبدیل شده است. از نگاه قدرت‌های غربی، برنامه موشکی ایران نه یک ابزار بازدارنده مشروع، بلکه «تهدیدی برای امنیت منطقه‌ای و جهانی» معرفی می‌شود؛ روایتی که بیش از آنکه ریشه در واقعیت‌های میدانی داشته باشد، بازتاب‌دهنده ملاحظات راهبردی و منافع ژئوپلیتیکی آنان است. در این میان، طرح مجدد ایده مذاکره بر سر توان دفاعی و موشکی کشور، پرسش‌های اساسی را درباره منطق، پیامد‌ها و تجربه‌های پیشین پیش روی افکار عمومی قرار می‌دهد.

در روز‌های اخیر نیز یکی از موضوعات مطرح شده از سوی رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا، مسئله کاهش برد موشک‌های بالستیک ایران بود که در ابتدای امر، به عنوان یکی از پیش شرط‌های ورود به مذاکره با جمهوری اسلامی ایران مطرح شده بود. البته پافشاری ایران بر مسئله توان موشکی به عنوان یکی از خطوط قرمز غیرقابل بحث و مذاکره موجب شد تا ایالات متحده آمریکا حداقل به این لحظه از طرح موضوع موشکی عقب نشینی کند و مذاکرات اخیر، صرفا بر مباحث هسته‌ای معطوف باشد.

طرح مذاکره درباره برنامه موشکی، در عمل به معنای خلع تدریجی ایران از ابزار‌های بازدارنده است. تجربه برجام نشان داد که عقب‌نشینی در یک حوزه، نه‌تنها به کاهش فشار منجر نمی‌شود، بلکه طرف مقابل را به طرح مطالبات جدید و گسترده‌تر تشویق می‌کند. پس از توافق هسته‌ای، به‌جای پایبندی کامل غرب به تعهدات خود، موضوعات موشکی، منطقه‌ای و حتی مسائل داخلی ایران به‌عنوان بهانه‌های جدید فشار مطرح شد. این روند نشان می‌دهد که مسئله اصلی، یک برنامه خاص نیست، بلکه مهار قدرت مستقل ایران است. نباید فراموش کرد که اصلی‌ترین عامل درخواست آتش بس از سوی رژیم صهیونیستی در جریان جنگ ۱۲ روزه، میزان آسیب پذیری توان پدافندی اسرائیل نسبت به موشک‌های بالستیک ایران بود.

لیبی روشن‌ترین نمونه‌ای است که معمولاً در ادبیات راهبردی به آن اشاره می‌شود. معمر قذافی در سال ۲۰۰۳ با هدف عادی‌سازی روابط با غرب، برنامه‌های موشکی، هسته‌ای و تسلیحات غیرمتعارف خود را به‌طور کامل تعطیل کرد. لیبی موشک‌های اسکاد خود را تحویل داد، زیرساخت‌های موشکی را برچید و حتی اطلاعات فنی را در اختیار آمریکا و انگلیس قرار داد. غرب در آن مقطع این اقدام را «الگوی موفق خلع سلاح» نامید.

اما تنها ۸ سال بعد، در سال ۲۰۱۱، همین کشور هدف حمله مستقیم ناتو قرار گرفت. نه‌تنها هیچ تضمین امنیتی عملی برای لیبی وجود نداشت، بلکه نبود توان بازدارنده موشکی، حمله هوایی گسترده غرب و سرنگونی کامل حاکمیت این کشور را تسهیل کرد. لیبی عملاً هزینه اعتماد به وعده‌های غرب را با فروپاشی امنیت و حاکمیت خود پرداخت. پس از جنگ خلیج فارس (۱۹۹۱)، عراق تحت نظارت سازمان ملل مجبور شد موشک‌های بالستیک اسکاد، زیرساخت‌های تولید و آزمایش موشکی و بخش مهمی از توان دفاعی خود را منهدم کند. بازرسان بین‌المللی سال‌ها در عراق حضور داشتند و بخش بزرگی از توان موشکی این کشور عملاً از بین رفت.

با این حال، در سال ۲۰۰۳، آمریکا و متحدانش با ادعای وجود «سلاح‌های کشتارجمعی» — ادعایی که بعداً دروغ بودن آن اثبات شد — به عراق حمله کردند. این تجربه نشان داد که خلع سلاح موشکی نه‌تنها مانع جنگ نشد، بلکه مسیر تهاجم را هموارتر کرد؛ زیرا کشوری که توان بازدارندگی خود را از دست داده بود، امکان پاسخ‌گویی مؤثر نداشت.

منبع خبر "الف" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.