دوشنبه 20 بهمن 1404
Monday, 09 February 2026

داشت برایش خواهری می‌کرد

خبرگزاری مهر دوشنبه 20 بهمن 1404 - 21:19
خرم‌آباد- نمی‌دانستم خواهر شهید است یا نه. اما در آن لحظه، داشت برایش خواهری می‌کرد.

خبرگزاری مهر- گروه استان‌ها: روز تشییع، شهر شبیه خودش نبود؛ نه فقط به‌خاطر جمعیت، نه فقط به‌خاطر پرچم‌ها، نه به خاطر موج مردم و تابوتی که روی دست‌ها می‌چرخید؛ چیزی در هوا و فضای شهر بود که اسم نداشت. انگار شهر، یک‌دست نفسش را نگه داشته بود. میان جمعیت ایستاده بودم؛ نه جلو، نه عقب. جایی که آدم هم می‌بیند، هم گم می‌شود.

تابوت که رسید، جمعیت موج برداشت. دست‌ها بالا رفت. صداها یکی شد.

«برادر شهیدم، شهادتت مبارک».

این جمله، مثل موج می‌چرخید. دهان به دهان. از ته خیابان تا نزدیک تابوت. چشم‌هایش را تیز کرده بودم. دنبال چیزی که اسمش سوژه نیست؛ دنبال لحظه.

صدا از کنار گوشم آمد.

نه بلندتر، نه ضعیف‌تر؛ فقط متفاوت.

زن جوانی نزدیکم ایستاده بود. صورتش خیس بود. نه قطره‌ای و نه آرام... اشک، بی‌وقفه می‌آمد. اما شعاری که می‌داد، با بقیه فرق داشت:

«برادر عزیزم، شهادتت مبارک…»

کلمه‌ی «عزیزم» توی صدا جا خوش کرده بود.

نه اضافه بود، نه نمایشی. انگار فقط همین یک کلمه، فاصله‌ بین جمعیت و تابوت را کوتاه کرده بود. بی‌اختیار برگشتم سمت صدا. زن، مشت‌هایش را گره کرده بود. صدایش گرفته بود؛ از آن گرفتگی‌هایی که از فریاد نمی‌آید، از گریه می‌آید. معلوم بود قبل از این، خیلی گریه کرده.

جمعیت شعار می‌داد، مکث می‌کرد، دوباره شروع می‌کرد. اما این زن، ریتم خودش را داشت. خسته نمی‌شد. هر بار که تابوت تکان می‌خورد، او انگار جان تازه می‌گرفت. فریاد می‌زد. از ته دل. نه برای دیده‌شدن. نه برای دوربین. برای خودش. برای کسی که روی دست‌ها مظلوم و بی گناه می‌رفت.

فکر کردم: شاید خواهر شهید است؛ شاید هم نیست! اما هرچه بود، داشت خواهری می‌کرد. از همان جنس خواهری که نسبت نمی‌خواهد. از همان‌هایی که توی شناسنامه نمی‌آید، اما در دل می‌ماند. برایش سنگ تمام گذاشته بود؛ از صدای گرفته‌اش، تا چشم‌هایی که سرخ شده بودند، تا دست‌هایی که محکم مشت شده بودند، انگار می‌خواست چیزی را نگه دارند که دیگر نیست.

صداها دوباره یکی شد، اما صدای زن، باز هم فرق داشت. هنوز می‌گفت «برادر عزیزم». هنوز اشک می‌ریخت؛ دور شدم، صدایش دیگر در شعارها گم شد. وسط موج جمعیت ایستاده بود؛ شهر دوباره صدا گرفت. شعارها برگشتند. اما چیزی عوض شده بود. حالا «برادر شهیدم» دیگر فقط یک شعار نبود. حالا «برادر عزیزم» جایی در دل جمعیت باز کرده بود.

و زن، در میان جمعیت گم شد؛ اما صدایش، تا مدت‌ها در گوش من ماند. مثل زخمی کوچک، اما عمیق. از همان‌ها که دی‌ماه به جای می‌گذارد...

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.