
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، اکبر فتحی، معاون برنامه ریزی و اقتصادی وزیر جهاد کشاورزی در برنامه میز اقتصاد شبکه خبر، با تشریح برخی از پیشرفتها و موفقیتهای کشور در بخش کشاورزی و روستایی، اظهار داشت: کل تولیدات کشاورزی کشور حدود ۲۵ میلیون تن بود، در حالی که امروز این عدد به حدود ۱۳۰ میلیون تن رسیده است و این رشد در زیربخشهای مختلف، از زراعت و باغبانی گرفته تا دام و طیو مشهود است.
مشروح گفتوگو با اکبر فتحی، معاون اقتصادی وزارت جهاد کشاورزی و حجت ورمزیار عضو هیئت علمی دانشگاه در برنامه میز اقتصاد:
سؤال: آقای فتحی، لطفاً توضیح بفرمایید در حوزه کشاورزی، بهویژه در بخشهای باغی و زراعی، در چه وضعیتی قرار داریم و جایگاه ایران در مقایسه با دنیا چگونه است؟
فتحی: در تمام دنیا، کشاورزی به دلیل نقش تعیینکنندهاش در امنیت غذایی از اهمیت ویژهای برخوردار است. این اهمیت حتی فراتر از نقش آن در اقتصاد کلان است، چراکه امنیت غذایی برای کشورها یک موضوع راهبردی محسوب میشود. در ایران نیز بهویژه پس از انقلاب اسلامی، توجه ویژهای به بخش کشاورزی شده است؛ هم از منظر تولید و هم از منظر توجه به جوامع روستایی و عشایری بهعنوان کانونهای اصلی تولید.
اگر به فلسفه تأسیس جهاد سازندگی در ابتدای انقلاب نگاه کنیم، هدف اصلی محرومیتزدایی از روستاها و عشایر و توسعه کشاورزی بوده است. در همان سالها اقدامات بسیار مؤثری انجام شد که این روند تا امروز و در قالب وزارت جهاد کشاورزی ادامه دارد.
از نظر توسعه زیرساختی، در سالهای ابتدایی انقلاب اقدامات قابلتقدیری در روستاها انجام شد؛ بهطوریکه امروز روستای بالای ۲۵ خانوار بدون برق، آب، گاز و راه دسترسی در کشور نداریم. این موضوع، پایهای مهم برای تقویت تولید کشاورزی بوده است.
در ادامه، سیاستگذاران توجه بیشتری به اقتصاد کشاورزی و ارتقای بهرهوری عوامل تولید داشتند. اگر بخواهیم مقایسهای انجام دهیم، میتوانیم به میزان تولید اشاره کنیم: پیش از انقلاب، کل تولیدات کشاورزی کشور حدود ۲۵ میلیون تن بود، در حالی که امروز این عدد به حدود ۱۳۰ میلیون تن رسیده است. این رشد در زیربخشهای مختلف، از زراعت و باغبانی گرفته تا دام و طیور، کاملاً مشهود است.
سؤال: چه میزان از این پیشرفتها متکی بر دانش و فناوری بوده است؟
فتحی: یک نکته مهم را باید در نظر گرفت. در دهههای اخیر، بهویژه ۱۰ تا ۱۵ سال گذشته، کشور با خشکسالیهای شدید و شرایط اقلیمی نامساعد مواجه بوده است؛ شرایطی که باعث کاهش سطح زیر کشت در بسیاری از مناطق شده است؛ بنابراین افزایش تولید عمدتاً ناشی از افزایش بهرهوری بوده، نه توسعه سطح زیر کشت.
برای مثال، در دیمزارها پیش از انقلاب متوسط عملکرد گندم حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ کیلوگرم در هکتار بود، در حالی که امروز این عدد به حدود ۱.۳ تن رسیده است. این افزایش، نتیجه نفوذ دانش و فناوری در تولید است.
در حوزه دام و طیور نیز توسعه واحدهای صنعتی و تولید در محیطهای کنترلشده نقش مهمی داشته است. امروز تولید گوشت مرغ کشور به حدود ۳ میلیون تن رسیده، در حالی که پیش از انقلاب این میزان بسیار ناچیز بود. همچنین توسعه گلخانهها که پیش از انقلاب تقریباً وجود نداشت، امروز به یکی از مزیتهای مهم کشور تبدیل شده است.
سؤال: اگر بخواهیم خودمان را با کشورهایی با شرایط مشابه مقایسه کنیم، در چه جایگاهی قرار داریم؟
فتحی: طبیعتاً نمیتوان ادعا کرد که هیچ نقصی وجود ندارد. ما در حوزه بهرهوری منابع، بهویژه آب، هنوز فاصلههایی با استانداردهای جهانی داریم. توسعه سیستمهای نوین آبیاری و زیرساختهای مرتبط نیازمند سرمایهگذاری کلان دولتی است؛ چراکه از توان مالی کشاورزان خارج است.
در دنیا، دولتها نقش اصلی را در ایجاد این زیرساختها ایفا میکنند و ما نیز باید با توجه به منابع مالی کشور، این مسیر را جدیتر دنبال کنیم.
سؤال: مثلاً در گندم، گفته میشود رتبه ایران حدود چهاردهم دنیاست؟
فتحی: از نظر میزان تولید، روند ما مثبت بوده است؛ اما اگر زیرساختها بهطور کامل توسعه پیدا میکرد، بهرهوری و عملکرد هکتاری ما میتوانست بسیار بالاتر باشد. اگر همه اراضی مستعد به سیستمهای نوین آبیاری مجهز شوند، هم مصرف آب کاهش مییابد و هم تولید افزایش پیدا میکند.
در مجموع، وقتی تولید از ۲۵ میلیون تن به ۱۳۰ میلیون تن رسیده، طبیعی است که در بسیاری از محصولات جایگاه قابلقبولی داشته باشیم، اما هنوز ظرفیتهای استفادهنشده زیادی وجود دارد.
سؤال: با توجه به محدودیت منابع آبی، چقدر میتوان به افزایش تولید امیدوار بود؟
فتحی: اینجا بحث مزیت نسبی مطرح میشود. اینکه آیا باید در همه محصولات خودکفا باشیم یا تمرکز را بر محصولاتی بگذاریم که در آنها مزیت داریم. در دنیا اصل مزیت نسبی یک اصل پذیرفتهشده اقتصادی است. با توجه به محدودیت منابع آب، ما نمیتوانیم خودمان را با کشورهایی با بارندگی ۷۰۰ تا ۱۲۰۰ میلیمتر مقایسه کنیم؛ بنابراین باید بر اساس شرایط اقلیمی کشور تصمیمگیری کنیم؛ محصولاتی را که در آنها مزیت داریم تولید و صادر کنیم و محصولاتی را که مزیت نداریم، وارد کنیم. این رویکرد در اسناد بالادستی و قوانین کشور نیز مورد تأکید قرار گرفته است.
سؤال: برنامه مشخص وزارتخانه برای افزایش بهرهوری چیست؟
فتحی: تا زمانی که دانش نوین به مزرعه نرود و با دانش بومی کشاورزان تلفیق نشود، به اهداف بهرهوری نمیرسیم. به همین دلیل، طرحهایی مانند «جهش تولید در دیمزارها»، «جهش تولید در شالیزارها» و «جهش تولید گوشت قرمز» را آغاز کردهایم.
در این طرحها، کارشناسان کشاورزی در کنار کشاورزان قرار میگیرند و انتقال دانش بهصورت عملی انجام میشود. افزایش بهرهوری نیازمند رعایت اصول بهزراعی و بهنژادی، استفاده از بذرهای اصلاحشده، الگوی کشت مناسب و مدیریت آفات و بیماریهاست. این اقدامات در حال اجراست، اما نیازمند حمایت مالی و سرمایهگذاری جدی است.
سؤال: منظور شما حمایت مالی است؟
فتحی: بله. متأسفانه نظام برنامهریزی کشور بیشتر سازهمحور است، در حالی که بسیاری از اقدامات مؤثر در کشاورزی ماهیت نرمافزاری دارند؛ مانند آموزش، ترویج و انتقال دانش. افزایش عملکرد یک فرآیند زمانبر است و نیازمند سرمایهگذاری پایدار در حوزه دانش و نیروی انسانی متخصص است.
دانش بهخودیخود وارد مزرعه نمیشود؛ باید توسط دانشآموختگان کشاورزی منتقل شود و این موضوع مستلزم سرمایهگذاری جدی در آموزش، ترویج و زیرساختهاست تا در بلندمدت به نتیجه برسد.
بهترین راه پیشرفت؛ افزایش بهره وری و کشاورزی دانش بنیان
سؤال از حجت ورمزیاری، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران: : با وجود پیشرفتهایی که در حوزه کشاورزی داشتهایم، چرا هنوز به افقهایی که سالها قبل برای خود ترسیم کرده بودیم نرسیدهایم؟ برای بالفعل کردن ظرفیتهای موجود چه اقدامات بیشتری باید انجام شود؟
ورمزیاری: بدون تردید بعد از انقلاب اسلامی پیشرفتهای قابل توجهی در بخش کشاورزی تجربه کردهایم و توسعه روستایی نیز عمدتاً در پیوند با همین بخش شکل گرفته است. اما اگر بخواهیم به پرسش اصلی شما پاسخ دهیم، باید به دو محور اساسی اشاره کنم: افزایش بهرهوری و دانشبنیان شدن کشاورزی.
یکی از دستاوردهای مهم پس از انقلاب، تربیت نیروی انسانی متخصص و دانشآموختگان فراوان در حوزه کشاورزی است. با این حال، متأسفانه از این ظرفیت انسانی در حال حاضر استفاده مؤثری در سطح مزرعه و واحدهای تولیدی نمیشود. بسیاری از این فارغالتحصیلان علاوه بر دانش نظری، توان عملی نیز دارند. اگر سازوکار مناسبی برای بهکارگیری آنها در مزارع و باغات ایجاد شود، میتوانند نقش تعیینکنندهای در افزایش عملکرد در واحد سطح ایفا کنند؛ حوزهای که هنوز فاصله معناداری با ظرفیت بالقوه خود دارد.
برای مثال، در محصولی مانند گندم، نمونههایی داریم که عملکرد ۱۰، ۱۱ و حتی ۱۴ تن در هکتار را ثبت کردهاند، در حالی که متوسط عملکرد گندم آبی کشور حدود ۴ تن در هکتار است. این شکاف نشان میدهد فرصتهای استفادهنشده فراوانی برای جهش تولید وجود دارد. بخش مهمی از این شکاف ناشی از ضعف در مدیریت مزرعه و انتقال دانش است.
در این میان، لازم است در نظام ارزیابی و ارتقای اعضای هیئت علمی نیز بازنگری شود، بهگونهای که حضور آنها در واحدهای تولیدی و ارتباط مستقیم با مزرعه تشویق شود. همچنین فارغالتحصیلان کشاورزی باید بتوانند از محل افزایش تولید، سهم اقتصادی داشته باشند و درآمد کسب کنند. تحقق این امر مستلزم طراحی یک نظام مدیریتی و اجرایی صحیح است. علاوه بر این، موضوع سرمایهگذاری در بخش کشاورزی نیز اهمیت بسیار بالایی دارد.
سؤال: اگر بخواهیم وضعیت فعلی بهرهوری را با شرایط ایدهآل مقایسه کنیم، فاصله ما چقدر است و هدف مطلوب در کجا قرار دارد؟
ورمزیاری: همانطور که اشاره کردم، شکاف عملکرد در محصولات اساسی کاملاً مشهود است. بهطور متوسط، در غلات حدود ۳۰ درصد و در حبوبات حدود ۴۵ درصد با میانگینهای قابل تحقق فاصله داریم. این فاصله بهراحتی قابل جبران است و نمونههای موفق آن نیز وجود دارد.
در مواردی که افراد متخصص و خبره در کنار کشاورزان حضور پیدا کردهاند، شاهد کاهش مصرف آب، کاهش مصرف نهادههای شیمیایی، کاهش هزینه تولید و در عین حال افزایش چشمگیر عملکرد بودهایم؛ بهگونهای که در برخی واحدها، تولید تا هفت برابر افزایش یافته است.
در حالی که در برنامه هفتم توسعه، افزایش ۵۰ درصدی بهرهوری تکلیف شده، ما در برخی کشتوصنعتها طی دو سال به افزایش چندبرابری تولید دست یافتهایم.
شرط اصلی این جهش، شکستن دیواری است که امروز بین بخش اجرا و بخش علم وجود دارد. متأسفانه فاصله قابل توجهی میان وزارت جهاد کشاورزی و وزارت علوم وجود دارد و نتایج تحقیقات دانشگاهی و پژوهشی بهخوبی به عرصه اجرا متصل نمیشود. این مسئله نه به تحریم ارتباط دارد و نه به کمبود تخصص؛ ما متخصصان توانمندی داریم، اما سازوکار بهرهگیری از آنها، بهویژه از طریق کشاورزی قراردادی، بهدرستی طراحی و اجرا نشده است.
سؤال: با توجه به هزینههای بالای واردات کالاهای اساسی در سالهای اخیر، برای کاهش وابستگی و عبور از این وضعیت چه باید کرد؟ اصلاح سیاست ارزی اخیر تا چه اندازه مؤثر بوده است؟
ورمزیاری: راهکار اصلی کاهش وابستگی به نوسانات ارزی، تقویت تولید داخل است. این موضوع کاملاً روشن است. مسئله اصلی، سرمایهگذاری در بخش کشاورزی است.
اگر به روند تاریخی نگاه کنیم، سهم سرمایهگذاری بخش کشاورزی از کل سرمایهگذاری کشور از دهه ۳۰ تاکنون هیچگاه از ۵ درصد فراتر نرفته است. این در حالی است که توسعه این بخش نیازمند سرمایهگذاریهای کلان و یکپارچه، از جمله در یکپارچهسازی اراضی، توسعه صنایع تبدیلی، مدیریت منابع آب و احیای مراتع است.
ما معتقدیم منابعی که از محل اصلاح سیاست ارزی ایجاد میشود، اگر قرار است به امنیت غذایی کشور آسیب نرسد و مصرفکننده متضرر نشود، نباید صرفاً بهصورت یارانههای مصرفی و کوتاهمدت هزینه شود. اگر تمام منابع حاصل از آزادسازی نرخ ارز صرف پرداخت کالابرگ شود، این منابع ماهیت یکبارمصرف پیدا میکنند و دولت ناچار خواهد بود هر سال و هر ماه بار مالی سنگینی را تحمل کند.
راهحل پایدار این است که بخشی از این منابع بهطور هدفمند به تقویت تولید داخلی اختصاص یابد؛ بهویژه در حوزه زیرساختها و بهرهوری. تنها در این صورت است که میتوان وابستگی به واردات را کاهش داد و امنیت غذایی کشور را بهصورت پایدار تضمین کرد.