یادداشت مهمان، سمیه چیتی: ایران با دارا بودن جایگاه چهارم در ذخایر نفت و دوم در ذخایر گاز جهان، در کانون معادلات امنیت انرژی جهانی قرار دارد. این کشور بر تنگه هرمز، شاهرگ حیاتی که حدود ۲۰٪ از نفت جهان از آن میگذرد، تسلط جغرافیایی-استراتژیک انکارناپذیری دارد. بنابراین، هرگونه بیثباتی داخلی در ایران، نه تنها امنیت ملی این کشور، بلکه ثبات بازار انرژی جهانی را با مخاطره همراه میسازد.
بررسی الگوی پراکندگی ناآرامیهای اخیر در ایران، همپوشانی معناداری را با مناطق حیاتی و زیرساختهای کلان زنجیره تأمین انرژی این کشور نشان میدهد. این یادداشت با پذیرش این همپوشانی به عنوان یک داده تحلیلی، در پی تبیین اهداف راهبردی ایالات متحده و اسرائیل از دامن زدن به این بیثباتی، با تمرکز ویژه بر «دیپلماسی انرژی» و رهیافت «فشار حداکثری» دوره ترامپ است.
تحلیل همپوشانی جغرافیایی: ناآرامیها و شریانهای انرژی ایران
- گزارشها از گستره جغرافیایی ناآرامیهای داخلی ایران، حاکی از آن است که کانونهای اعتراضی، به شکلی تصادفی پراکنده نشدهاند، بلکه در مجاورت یا بر مسیر نقاط حیاتی زیرساخت انرژی متمرکز بودهاند. این نقاط را میتوان در چهار دسته کلی جای داد:
- مناطق نفتخیز و هستهای تولید (خوزستان و بوشهر): شهرهایی مانند اهواز، آبادان، ماهشهر و بوشهر، میزبان میادین عظیم نفت و گاز، پالایشگاههای حیاتی و تأسیسات هستهای هستند. هرگونه اختلال در این مناطق، مستقیما تولید و صادرات انرژی ایران را هدف میگیرد.
- کریدورهای انتقال انرژی (خطوط لوله مرکزی و شمال غرب): بسیاری از شهرهای واقع در مسیر خطوط لوله سراسری انتقال نفت و گاز، صحنه درگیریها بودهاند. هدف، ایجاد آسیبپذیری در شریانهای انتقال منابع از غرب به مرکز و شمال کشور است.
- بندرهای حیاتی صادراتی (تنگه هرمز): نقاطی مانند بندرعباس و جزیره خارک، دروازههای صادرات انرژی ایران و کنترلکننده تنگه هرمز هستند. ایجاد ناامنی در این مناطق، پیامدهای فوری برای امنیت انرژی جهانی دارد.
- شهرهای بزرگ مصرفکننده (تهران، اصفهان، شیراز): بیثباتی در کلانشهرهای اصلی، ثبات کلان اقتصادی و سیاسی کشور را هدف قرار میدهد و مدیریت بحران را پیچیده میسازد.
- این نقشه پراکندگی، یک الگوی تصادفی نیست، بلکه طرحی است که با اهداف ژئوپلیتیک و انرژی رقبای ایران همخوانی دارد.
انگیزههای کلان واشنگتن و تلآویو: سه محور فشار راهبردی
- انگیزههای آمریکا و اسرائیل را میتوان در یک چارچوب سهبعدی تحلیل کرد که در آن، انرژی به عنوان یک محور مرکزی عمل میکند:
- محور اول: خنثیسازی برنامه هستهای و موشکی
هدف اولیه، تضعیف پایههای فنی و امنیتی برنامه هستهای ایران است. بحرانهای داخلی گسترده، منابع انسانی، مالی و امنیتی ایران را به سمت مدیریت بحران منحرف کرده و از تمرکز بر پیشرفت فناوریهای حساس میکاهد. افزایش هزینههای حفاظت از تأسیسات اتمی در شرایط بیثباتی، ضعفهای امنیتی احتمالی را نیز افزایش میدهد. خلل در برنامه هسته ایی و جلوگیری از دستیابی ایران به توانایی کامل سوخت هستهای (حتی اگر صلحآمیز اعلام شود) یک هدف ثابت و آشکار آمریکا و اسرائیل است. آنها معتقدند این فناوری میتواند به سلاح هستهای منجر شود و موازنه قدرت را برهم بزند.
- محور دوم: خنثیسازی و تغییر رفتار محور مقاومت
ایران با ایجاد «محور مقاومت» از بغداد تا بیروت، یک کریدور نفوذ و انتقال تسلیحات ایجاد کرده است. بیثباتی در مرکز این محور (تهران)، کل این شبکه را تضعیف و هماهنگی آن را مختل میکند. هدف غایی، کاهش توانایی ایران برای نقشآفرینی به عنوان یک رقیب راهبردی در خاورمیانه است. ایجاد ناآرامی داخلی، دولت را مجبور به تمرکز بر مشکلات داخلی کرده و از منابع و انرژی آن برای حمایت از متحدان منطقهای (محور مقاومت) میکاهد. تضعیف مرکز این شبکه (تهران)، هماهنگی و اثرگذاری کل آن را مختل میسازد. این امر به طور مستقیم به نفع رقبای منطقهای ایران مانند اسرائیل تمام میشود.
هدفگیری زنجیره تأمین انرژی و تحمیل انزوا
این محور، هسته مرکزی تحلیل حاضر است. استراتژی معطوف به دو هدف همزمان است:
تحت فشار قرار دادن اقتصاد نفتی: ایجاد اختلال در مناطق انرژی، درآمد ارزی حکومت را مستقیما هدف میگیرد. کاهش درآمدهای نفتی، بودجه عمومی، توان مالی پروژههای داخلی و منطقهای و در نهایت ثبات حکومت را تضعیف میکند.
- ایجاد ریسک برای امنیت انرژی جهانی و ایزوله کردن ایران: نمایش آسیبپذیری ایران در حساسترین نقاط انرژیاش، یک پیام روشن به بازارهای جهانی و مصرفکنندگان انرژی میفرستد، سرمایهگذاری یا تکیه بر انرژی ایران، ریسک بالایی دارد. این امر، ایران را از مشارکت در بازار جهانی انرژی منزوی میسازد و فضایی برای جایگزینی رقبا ایجاد میکند.
رفتارشناسی ترامپ: رویای «تسلط انرژی» و محوریت «انزوای ایران»
سیاست های ترامپ در قبال ایران، هدف راهبردی «ایزوله کردن و به کنترل در آوردن منابع انرژی ایران» است، شواهد این رهیافت در سه اقدام زیر مشاهده می شود:
الف) جنگ اقتصادی وتحریم نفت: خروج از برجام و آغاز «کارزار فشار حداکثری»، اعمال تحریمهای ثانویه بر خریداران نفت ایران و هدفگیری «ناوگان سایه»، تلاشی مستقیم برای قطع شریان درآمدی و سلطه بر جریان انرژی ایران بود.
ب) تهدید نظامی و تشویق به بیثباتی داخلی: ترامپ با زبان تهدیدآمیز و استقرار ناوگان، گزینه نظامی را همیشه حاضر نگه داشت. همزمان، حمایت صریح و علنی از معترضان و تشویق به «تصرف نهادها»، نشاندهنده بهرهگیری از بیثباتی داخلی به عنوان یک اهرم کم هزینه برای افزایش فشار فرسایشی بر حکومت ایران بود و ایجاد بحران های مدیریت نشدنی در داخل ایران است تا موقعیت چانه زنی واشنگتن را تقویت کند. تشدید بحران معیشت و انرژی، جامعه را مستعد اعتراض می کند و حکومت را در یک بن بست سیاسی - امنیتی قرار می دهد که منجر به تغییر رفتار نظام جمهوری اسلامی ایران شود.
ج) ارسال پیام انزوای انرژی: کلیدواژه سیاست ترامپ، قطع ارتباط ایران با شبکه تجارت و انرژی جهانی بود. تهدید به تعرفه ۲۵ درصدی علیه هرگونه معامله با ایران، حتی برای متحدان، بیانگر عزمی رادیکال برای خارج کردن ایران از بازی انرژی جهانی و تحت کنترل درآوردن این منابع به نفع رقبای منطقهای مورد حمایت واشنگتن بود.
راهکارهای ایران: از دفاع هوشمند تا تهاجم متقابل
برای خنثیسازی این نقشه چندلایه، ایران نیازمند یک راهبرد دووجهی ترکیبی (دفاعی-تهاجمی) است که بر دیپلماسی انرژی متمرکز باشد.
الف) محور تدافعی: خنثی سازی تهدید داخلی و تثبیت کشور
- تأمین امنیت زیرساختهای حیاتی: سرمایهگذاری فوقالعاده در پدافند غیرعامل، امنیت سایبری و حفاظت فیزیکی از تأسیسات نفت، گاز، پالایشگاهها و نیروگاهها، به ویژه در استانهای حساسی مانند خوزستان و بوشهر، این اقدام امنیت زنجیره تامین و در آمد ملی را حفظ می کند.
- تنوع بخشی اقتصادی و کاهش وابستگی به نفت: تسریع در توسعه بخش های غیرنفتی مانند صنعت، کشاورزی و گردشگری و همچنین گسترش پتروشیمی و صادرات محصولات با ارزش افزوده بالاتر برای کاهش آسیب پذیری در مقابل تحریم ها.
- انسجام نخبگان و مدیریت افکار عمومی: ایجاد وفاق ملی میان جناحها حول محور «امنیت انرژی=امنیت ملی» و ارائه روایتی شفاف و منسجم برای مقابله با جنگ روانی دشمن و خنثیسازی بهانههای مداخله.
ب) محور تهاجمی: دیپلماسی فعال انرژی و بازدارندگی
- ضرورت حضور جبهه مقاومت جهانی در راستای رهاشدگی از تله های روانی عملیات های آمریکا: با توجه به حمایت جریان های مختلف مقاومت در سراسر جهان از جمله عراق (کتائب حزب الله، سازمان بدر، حرکت النجباء، عصائب اهل الحق، گردان های سیدالشهداء..) از لبنان(حزب الله) از یمن انصارالله، حماس و جهاد فلسطین و مردم کشورهای مختلف از جمله پاکستان، هند، برزیل...، به شکل مردمی همه منافع انرژی پایه آمریکا در سراسر جهان مورد هدف و تهدید وجودی قرار گیرد.
جمعبندی: نبرد در عرصه انرژی، آزمون آیندهنگری
پراکندگی ناآرامیها در مسیر شریانهای انرژی ایران، تصادفی نیست. این، نمایشی از یک نبرد بزرگتر در عرصه ژئوپلیتیک انرژی است که هدف نهایی آن، تضعیف حاکمیت ملی ایران، انزوای آن از بازار جهانی انرژی و تحت کنترل درآوردن منابعش برای تغییر موازنه قوا در خاورمیانه است. راهبرد فشار حداکثری ترامپ، نمونهای آشکار از این تلاش بود.
پاسخ مؤثر ایران، نه انزوا و واکنشهای کوتاهمدت، بلکه در پیش گرفتن یک «دیپلماسی انرژی هوشمند و تهاجمی» همراه با «تقویت بنیانهای تابآور داخلی» است. موفقیت در این مسیر، نیازمند آیندهنگری، انسجام داخلی و تبدیل تهدیدهای ژئوپلیتیک به فرصتهای همکاریجویانه منطقهای و جهانی است. آینده امنیت ملی و جایگاه بینالمللی ایران، به میزان زیادی در گرو موفقیت در این عرصه تعریف خواهد شد.
کارشناس مسائل بین الملل









