پرسش از هدف آمریکا در قبال ایران، اگر صرفاً به سطح شعارهای رسمی، بیانیههای حقوق بشری یا اختلافات مقطعی فروکاسته شود، ما را از فهم مسئله اصلی دور میکند. آنچه رفتار ایالات متحده ــ بهویژه در دوره ترامپ ــ نشان میدهد، نه یک مناقشه موردی، بلکه تلاشی ساختاری برای بازتعریف جایگاه ایران در نظم قدرت جهانی است.
نخستین و بنیادیترین هدف آمریکا، مهار ایرانِ مستقل است. مسئله واشنگتن با ایران، نه صرفاً جمهوری اسلامی بهعنوان یک نظام سیاسی خاص، بلکه کشوری است که پس از انقلاب ۱۳۵۷ از مدار تبعیت راهبردی خارج شده و علیرغم فشارهای ممتد، همچنان تصمیمات کلان امنیتی و سیاست خارجی خود را مستقلانه اتخاذ میکند. از این منظر، ایران یک «استثنا» در نظم آمریکامحور خاورمیانه است؛ استثنایی که باید یا اصلاح شود یا حذف.
دومین هدف، تحمیل توافقی نابرابر است. آمریکا بهدنبال مذاکرهای متوازن یا سازشی مبتنی بر منافع متقابل نیست. تجربه برجام و خروج یکجانبه آمریکا از آن نشان داد که توافق، از نگاه واشنگتن، نه ابزار اعتمادسازی بلکه مکانیزمی برای تثبیت برتری است. توافق مطلوب آمریکا، توافقی است که قدرت بازدارندگی ایران، عمق منطقهای و اختیار سیاست خارجی آن را بهطور پایدار محدود کند؛ توافقی که ایران را به بازیگری قابل پیشبینی و مهارشده تبدیل سازد.
سومین هدف، شکستن الگوی مقاومت موفق است. ایران برای آمریکا فقط یک پرونده سیاست خارجی نیست؛ یک الگوست. الگویی که نشان میدهد میتوان تحت شدیدترین تحریمها، فشارها و تهدیدها، فرو نپاشید و حتی در برخی حوزهها دست بالا را حفظ کرد. تداوم این الگو، برای آمریکا خطر سرایت دارد؛ زیرا سایر بازیگران مستقل یا نیمهمستقل را به بازاندیشی در نسبت خود با واشنگتن ترغیب میکند.
چهارمین هدف، فرسایش درونی بهجای تهاجم مستقیم است. برخلاف تصور رایج، تحریمها، تهدیدهای نظامی و جنگ روانی، ابزارهای اصلی تغییر رژیم نیستند؛ بلکه ابزارهای فرسایش اجتماعی و اقتصادیاند. آمریکا بر شکافهای درونی، فشار معیشتی، خستگی اجتماعی و تعارضات نخبگانی حساب میکند تا هزینه ایستادگی را از درون افزایش دهد. هدف این است که ایران، نه با شکست نظامی، بلکه با محاسبه هزینه-فایده، خود به سمت امتیازدهی سوق داده شود.
پنجمین هدف، تحقیر در مذاکره و تثبیت سلسلهمراتب قدرت است. بهویژه در رویکرد ترامپ، مذاکره نه عرصه گفتوگو، بلکه صحنه نمایش قدرت است. او مذاکره را زمانی میپذیرد که طرف مقابل پیشاپیش در موضع ضعف قرار گرفته باشد. از این منظر، هر عقبنشینی ایران، نه نقطه پایان فشار، بلکه نقطه آغاز مطالبهای جدید است.
در مجموع، آمریکا در ایران بهدنبال دموکراسی، حقوق بشر یا رفاه مردم نیست؛ این مفاهیم بیش از آنکه هدف باشند، ابزار مشروعیتبخش فشار هستند. هدف واقعی، تسلیم ژئوپلیتیک ایران و بازگرداندن آن به جایگاهی است که با منطق سیادت آمریکا سازگار باشد.
بنابراین مسئله اصلی، نه اختلافات شخصی میان رؤسای جمهور، نه تغییر دولتها در واشنگتن، بلکه یک پرسش راهبردی است:
آیا ایران میخواهد بازیگری مستقل در نظام بینالملل باقی بماند، یا به کشوری با نقش تعریفشده از بیرون تبدیل شود؟
پاسخ به این پرسش، مسیر تقابل یا تعامل را تعیین میکند؛ نه بالعکس.