به گزارش همشهری آنلاین، به نقل از فرادید: این گور نخستینبار سال ۱۹۴۲ کشف شد. پیکر یک نوجوان پسر به حالت طاقباز روی بستری از خاک سرخ قرار داده شده بود و تودهای از خاک زرد زیر آروارهی او گذاشته بودند. شاخصترین شیء کشفشده از گور، سربندی بود که از صدها صدف سوراخشده و چند دندان نیش گوزن ساخته شده بود.
همچنین آویزهایی از جنس عاج، چهار ابزار سوراخدار از شاخ گوزن (ابزار پرتاب نیزه) و یک تیغهی بزرگ چخماقی که در دست راستش بود، در گور یافت شد. بهدلیل همین مجموعهی تدفینی چشمگیر که نشاندهندۀ جایگاه و اهمیت او در بین مردم خودش بوده است، باستانشناسان او را «ایل پرینچیپه» (به معنی شاهزاده) نامیدند. این گور یکی از غنیترین تدفینهای فرهنگ گراوِتی در ایتالیاست که تاکنون کشف شده است.

آسیبهای شدید اسکلتی بلافاصله برای باستانشناسانی که آن را کاوش کردند آشکار بود. بخشهایی از کتف چپ، استخوان بازوی چپ، ترقوهی چپ و آروارهی چپ از بین رفته یا آسیب دیده بود. شدت صدمات بهقدری بود که میان گردن، شانهی چپ و آرواره حفرهای وجود داشت. تودهی «خاک زرد» که در آن محل قرار داده شده بود شاید با این زخم مرتبط بوده یا آسیبِ بدشکلکننده را میپوشانده یا بخشی از آیین درمان یا بازگرداندن تمامیت بوده است.
از همان ابتدا، فرضیهی غالب این بود که این نوجوان در جریان شکاری نافرجام مورد حملهی حیوانی وحشی قرار گرفته است. با این حال، تاکنون مطالعهی جامع و کاملی روی استخوانها و جراحات انجام نشده بود و زمانی که پس از جنگ جهانی دوم، اسکلت برای نمایش در موزهی باستانشناسی لیگوریا بازسازی شد، با رزینها و چسبهایی ترمیم شد که برخی شکستگیها را پنهان کرد.
گروهی از پژوهشگران مجوز گرفتند تا استخوانها را برای بررسی دقیق با فناوریهای نوین از موزه خارج کنند. افزون بر استخوانهای شکسته و مفقودِ شناختهشده، این تیم آثار گازگرفتگیِ زمانِ مرگ و نشانهای خطی روی جمجمه یافت که با خراش چنگال سازگار است؛ نشانههایی که با سناریوهای بالقوهی مرگبار دیگر (مانند سقوط از ارتفاع زیاد یا خشونت انسانی) قابلتوضیح نبود. با توجه به گوشتخواران بزرگِ شناختهشده در منطقه طی اواخر پلیستوسین، محتملترین عامل حمله «خرس قهوهای» یا «خرس غار» بوده است.
پژوهشگران برپایه الگوهایشان، نتیجه گرفتند آسیبهای جمجمه و مچ پای پسر ناشی از دندان و چنگال یک خرس غار یا خرس قهوهای بوده است. ویتاله استفانو اسپاراسلو، نویسندهی اصلی مطالعه و انسانشناس زیستی میگوید: «وقتی این اتفاق افتاده، او احتمالاً شکارچی نوپایی بوده که هنوز مهارتهایش را میآموخته.»

حیوان آروارهی پسر را از جا درآورده، شیاری روی جمجمهاش ایجاد کرده، ترقوهاش را شکسته و اثری از گازگرفتگی روی مچ پای راستش بر جای گذاشته بود. حتی انگشت کوچک پای چپ او نیز شکسته بود. هرچند با قطعیت نمیدانیم، اسپاراسلو معتقد است این جراحات نشان میدهند خرس، پسر را بیش از آنکه طعمه ببیند، تهدیدی تلقی کرده که باید خنثی شود، زیرا این خرسها گیاهخوار بودهاند.
در بررسی میکروسکوپی، شواهدی از مقدار اندکی ترمیم استخوان آشکار شد. این یعنی نوجوان بینوا چند روزی (حداکثر سه روز)، پس از آنکه بهشدت توسط حیوان دریده شد زنده مانده بود. این موضوع نشان میدهد با وجود پارگیهای شدید صورت و شانه و گازگرفتگی پا، رگهای خونی اصلی او سالم مانده بودند، وگرنه خیلی زود از خونریزی جانش را از دست میداد. بهاحتمال زیاد همراهانش او را نجات داده و به مکانی امن رسانده بودند.









