رسانه های رسمی البته ممکن است روی نرخ مشارکت مانور دهند اما وجه مهم رقابت احزاب و دموکراسی حزبی است برای پارلمانی که در آن وزن نیروهای سیاسی مشخص شود نه آن که سنگین وزنها بیرون بمانند و اقلیت احساس فتح و ظفر کند. سهم اقلیت هم البته محفوظ است و مجال مانور دارد.
بساری بر این باورند که بهترین نوع دموکراسی همین دموکراسی حزبی است زیرا برای هر که در پارلمان، متناسب با وزن اجتماعی سهمی تعیین میکند و مسیر دولت از چنین پارلمانی می گذرد بر خلاف نظام های ریاستی که کثیری به خاطر چند درصد کمتر به کل حذف میشوند.
در دموکراسی پارلمانی اما برای تشکیل دولت به نصف به اضافۀ یک کرسی های پارلمان نیاز است و اگر حزبی به این اکثریت دست نیافت ناگزیر از ائتلاف است. طبعا با حزب رقیب ائتلاف نمیکند و سراغ احزاب کوچکتر می رود که شاید تنها 10 کرسی داشته باشند و اینجاست که اقلیت احساس حضور میکنند. حضور اقلیت اگر متناسب با وزن آن باشد خوب است اما اگر اقلیت 15 درصدی از طرف تمام مردم تصمیم بگیرند همین میشود که مثلا 85 درصد مردم با محدودیت فضای مجازی مخالف باشد ولی اقلیت 15 درصدی از جانب آنان سخن بگوید یا نمایندهای خارج از ساز و کار حزبی با 35 هزار رأی راه یابد و بخواهد برای لباس تیم ملی فوتبال دختران تصمیم بگیرد.
با دموکراسی است که مجلس واقعی شکل میگیرد. بدون رقابت احزاب واقعی و نه ساختگی دموکراسی بی معنی است و ناچار میشوی کاندیداها را پیشاپیش حذف کنی و بامزه تر این که دورۀ بعد نصف همان نمایندگان حاصل حذف را هم حذف کنی!
در دموکراسی حزبی رییس فراکسیون پیروز دولت تشکیل می دهد و احزاب دیگر نظارت می کنند.
آلمان را تنها با آدیداس و بنز نشناسیم. تنها از صنعت و ابزار نگوییم. اینها همه جلوه های مدرنیسم است نه مدرنیته و این دموکراسی است که پیشران یک جامعه است.
برای ما ایرانی ها این وجه البته جالبتر است: در یکی از حوزههای انتخاباتی فرانکفورت آلمان، دو ایرانی - امید نوری از حزب سبز با 29 درصد آرا- و کاوۀ منصوری از حزب سوسیال دموکرات با هم رقابت دارند.
همان گونه که تجارت مدرن بدون شرکت ها و کمپانی ها بی معنی است و فوتبال بدون باشگاه ها مفهوم ندارد انتخابات بدون رقابت آزاد احزاب و با اعمال نظارتی که به منتخبان قبلی خود هم رحم نمی کند از مفهوم تهی می شود.
اگر چپ میانه پیروز شود سیمای سیاسی آلمان هم تغییر خواهد کرد و کافی است به احزاب رقیب و گرایشهای آنان نگاه کنیم: سوسیال دموکرات، دموکرات مسیحی، سوسیال مسیحیها یا حتی حزب دست راستی آلترناتیو برای آلمان.
این روزها سالگرد انحلال حزب رستاخیز در مهر 1357 و در گرماگرم التهابات انقلاب هم هست. بسیاری معتقدند اقدام شاه در اعلام تأسیس حزب رستاخیز و انحلال احزاب صوری قبلی و مخیر کردن مردم بین عضویت یا اعلام ضدیت یا خروج از کشور در اسفند 1353 مهلک ترین اشتباه او بود. حزبی که تنها سه سال و 5 ماه دوام آورد و به جای این که دبیر کل حزب، نخستوزیر شود به عکس نخستوزیر با حکم شاه دبیرکل حزب میشد!
خود شاه در کتاب «پاسخ به تاریخ» قبول میکند که ماجرای حزب رستاخیز اشتباه بود خاصه این که دو سال قبل قول داده بود ایران، تک حزبی نخواهد شد و تا قبل از آن به دو حزبی بودن می بالید اگرچه یکی میگفت بله و دیگری هم می گفت البته!
پیشران سیاست و کشور، دموکراسی است و جلوۀ دموکراسی هم در رقابت احزاب واقعی - واقعی و نه ساختگی- برای به دست آوردن کرسی های پارلمان - با انتخابات یک مرحله ای و نه حذف پیشاپیش کاندیداها- است. آلمان اگر بنز و ب.ام.و و آدیداس و باشگاه بایرن مونیخ را داشته باشد اما این دموکراسی حزبی را نداشته باشد چیزی کم دارد.
منبع: عصرایران