شنبه 06 تیر 1405
Saturday, 27 June 2026

روایت مستاجران پایتخت: دیگر باید رفت

ایرنا دوشنبه 04 خرداد 1405 - 00:43
تهران - ایرنا- صدای سردِ صاحبخانه از صدای جنگ هم برای او ترسناک‌ تر بود: خانه را تخلیه کنید. دنبال خانه‌ دیگری باشید! مرد با شنیدن همین چند کلمه، به‌ یک‌ باره خشکش زد. آخر انتظار شنیدن چنین خبری را نداشت؛ تنش در لحظه یخ زد. خانه دور سرش چرخید و زمان برای ثانیه ای از حرکت ایستاد. یک آن احساس کرد نفسش بالا نمی‌آید و دست‌هایش از حرکت افتاده‌اند! توان حرف زدن و کمک‌ خواستن هم نداشت.

ترس تمام وجودش را فرا گرفت. نه توان داشت جوابی بدهد و نه حتی حرکتی کند. چه شده؟ نکند به خط آخر رسیده است؟ آخر او پیش از مکالمه با صاحبخانه حالش کاملاً خوب بود!

بی‌ آنکه چیزی بگوید، گوشی از دستش به زمین افتاد؛ روی مبلِ کهنه و نیمه‌ شکسته‌ گوشه‌ خانه، همان که با قرض و قول و اقساط سنگین خریده بود بی اختیاررها شد.

اشک گوشه‌ چشم‌هایش جمع شد و روی صورت زخمی‌اش به راه افتاد. دردی سنگین قلبش را می‌فشرد و زیر آن درد در حال له شدن بود. حتی زورش نمی‌رسید آب دهانش را قورت بدهد. چند دقیقه ای طول کشید تا از آن حمله‌ لعنتی پنیک رها شود و به حال عادی بازگردد. چشم‌ هایش را بست و با خودش فکر کرد: صاحبخانه چه بی‌رحمانه او را پس زده است. کجا باید بروم؟ با کدام پول؟

او ۳۰۰ میلیون تومان به‌عنوان ودیعه به صاحبخانه داده بود و ماهی ۲۵ میلیون هم اجاره می‌ داد. اما حالا با جهش قیمت‌ها، تورم و جنگ، همان ودیعه برای صاحبخانه "هیچ" شده بود؛ ودیعه‌ ای که سال گذشته با زیر پا گذاشتن غرورش با هزار بدبختی جور کرده بود و هنوز قسط‌ هایش ناتمام مانده بود و حالا پس از پشت سر گذاشتن برهه‌ای سخت از جنگ و در شرایطی که فکر می‌کرد زندگی کمی آرام‌ تر شده است. صاحبخانه بی‌ رحمانه او را پس زده بود و قصد داشت خانه را با اجاره‌ای چند برابر دوباره قیمت‌گذاری کرده و به مستأجر جدیدی واگذار کند.

مرد پس از رهایی از حمله‌ عصبی، دستی روی موهای نامرتب و ژولیده‌اش کشید و چند ثانیه به دیوار خیره ماند.

مرد با خود فکر می‌ کرد: بدون خانه و سرپناه، با وام و قسط‌ های متعدد، با اجاره بالا، خرج زن و تنها فرزند و خرج مادرِ مریض… چه باید بکند؟

به شهرش بازگردد یا در تهران بماند و برای خانه‌ دار شدن بجنگد؟ برای لحظاتی، رویای خانه‌ دار شدن همچون هیولایی مقابل چشمانش به رقص درآمد و از توهمات فانتزی‌ که دربارهٔ خانه‌ دار شدن در تهران در سر می‌پروراند ناامیدانه خنده‌اش گرفت. ترس تمام وجودش را فرا گرفت؛ نکند با این قیمت‌های سرسام‌ آور مسکن در تهران بی سرپناه بماند و چادر نشین شود؟ اگر نتواند خانه‌ای کوچک برای زن و بچه‌ اش اجاره کند چه؟

شاید مجبور شود دوباره دست از پا درازتر با دست خالی به شهرش بازگردد! دلش می‌ خواست هرطور شده، حتی به‌ خاطر آینده، رشد و پیشرفت کودکش در تهران بماند اما چگونه؟ غمی سنگین دلش را می فشرد اما راهی برایش جز بازگشتن باقی نمانده بود؟ قیمت‌های سرسام‌ آور مسکن در پایتخت، دیگر مجالی جزرفتن برای او باقی نمی‌ گذاشتند. مرد زیر لب غرولندی کرد؛ جمله‌ ای را گفت که انگارمدت‌هاست در گلویش گیر کرده باشد: "باید برم… دیگه جایی برای من در تهران نمانده است".

روایت این مرد فقط داستان یک مستأجر درمانده در پایتخت نیست؛ بلکه عکس فوریِ بحرانی‌ است که در این شهر ریشه دوانده؛ زندگی هزاران مستأجری که با یک نه محکم صاحبخانه مسیر زندگی اشان عوض می شود و نه‌ تنها از خانه‌ اشان بلکه از زندگی‌ و حتی از آینده‌ اشان تخلیه می‌ کند. تهران شهری‌ ست که سال‌هاست صاحبخانه ثابت دارد و فقط مستأجرهایش یکی‌ یکی عوض می‌ شوند؛ می‌آیند، می‌ مانند، نفس می کشند و پس از چند سالی مجبور می‌ شوند کل زندگی‌ شان را جمع کنند و بروند...

این خانه صاحبخانه ندارد ...

توافقی سرد در بنگاه‌های املاک

در چالشی بزرگ با خودم، بدنبال پازل گم شده ام تغییر نرخ مسکن بودم که بدون آنکه زمان را احساس کنم یکهو خود را پشت شیشه غبارگرفته‌ مشاوراملاک میلاد یافتم؛ مشاور املاکی درشرق تهران که متقاضیان زیادی دارد.

سرکی به داخل بنگاه کشیدم که ناخواسته صحبت های نه چندان دوستانه چند مستاجرو بنگاه دار توجه ام را جلب کرد که با هم می گفتند: جرو بحث نکنید؛ مالک همین قیمت را اعلام کرده نمی خواهید بروید. این صدای مشاور املاک بود که بی توجه به درد مستاجران ...

تصویر حیرت، اندوه و نگرانی بخوبی در چهره آنها نمایان بود و درمقابل مشاور املاک چه خونسرد و بی تفاوت سخن می گفت. موردهای ما در اجاره همین هاست. نمی خواهید بروید و سری به بنگاه های دیگر بزنید

بار دیگر دلم بدرد آمد از این همه بی تفاوتی مرفه هان بی درد. آخر مستاجران امروز نگران عقب‌ ماندگی مسکن از تورم‌ که نیستند درد آنها چیز دیگری است؛ درد بی خانمانی و آوارگی.

سر که چرخاندم نگاهم به آگهی‌های نصب‌ شده بر روی شیشه افتاد که قیمت های نسبتا مناسبی داشت؛ خوشحال به جستجوی قیمت ها مشغول شدم که به ناگاه نوشته بالای شیشه؛ دلخوشی لحظه ای ام را یکجا به باد داد.

در گوشه ای بالای شیشه با خط درشت نوشته شده بود: قیمت های قدیمی است " لطفا قیمت های روز را از بنده بپرسید". داخل بنگاه رفتم و بدون حاشیه رفتن پرسیدیم: قیمت خانه چند درصد بالا رفته است.

بنگاه دار با نگاه معنا داری بی آنکه سرش را از روی میز بالا بیاورد، گفت: خرید یا اجاره؟ و من بدون مکث و سریع گفتم: هر دو جناب! با این سوال من کمی سرش را چرخاند و رو به من گفت: هر دو که نمی شود یا قصد اجاره دارید و یا خرید و با خنده ای کوتاه که تمسخر چاشنی‌اش شده بود با صدایی کوتاه‌تر گفت: شاید هم هیچ کدام.

کمی بهم برخورد! اما خودم را جمع و جور کردم و با خونسردی در جواب گفتم: می خواهم ببینم چقدر رشد قیمتی در اجاره و خرید و فروش اتفاق افتاده است.

و او در جواب گفت: راحتت کنم ۷۰ تا به بالا خرید و فروش و ۲۵ تا ۳۰ اجاره خانم.

بنگاه دار از پشت میز بلند شد و گفت: دست ما نیست بخدا؛ اوضاع پس از جنگ خراب است.

پس از تشکری کوتاه به بنگاهی دیگر در شمال تهران رفتم " مسکن مهرگان" بدون فوت وقت پرسیدم: رهن و اجاره چنده؟

و او گفت: فعلا موردی برای رهن و اجاره نداریم. قیمت ها تغییر کرده است؟

- چرا مگر چه شده؟

جنگ، تورم و گرانی این پاسخ مشاور داخل املاک بود که در جواب به من گفت و رویش را برگرداند.

دیگر به همین راحتی نمی شود خانه خرید یا حتی اجازه کرد. خانه ای که اسفند پارسال ۹ میلیارد تومان فروش رفته هم اکنون ۱۳ میلیارد شده است.

باورم نمی شد که با این شتاب مسکن روندی صعودی را در پیش گرفته باشد؛ گویی این ارقام متعلق به سیاره‌ای دیگر بودند.

احمد آقا بنگاه دار بااخلاق مهرگان با بغضی فروخورده که را در صدایش حس کردم، رو به من گفت: سال گذشته، مشکلات مالکان و مستأجران با کمی مذاکره حل می‌ کردیم اما امسال شاهد واقعیت تلخ دیگری هستیم و کار به شکایت و شورای حل اختلاف کشیده است.

و پیرمردی که در بنگاه به انتظار نشسته بود سری تکان داد و گفت: هر سال بدتر از پارسال!.

این خانه صاحبخانه ندارد ...

از بنگاه بیرون آمدم اما تصاویر درهم تنیده مسکن از ناامیدی پرسش بزرگی را در ذهنم حک کرد: این اعداد سرد بر روی تابلوهای اعلانات تنها ارقام نیستند بلکه پژواک داستان‌ اضطراب و جنگی پنهان‌ مسکن‌اند که مستاجران را به جنون کشانده است.

به چند بنگاه دیگر در غرب و جنوب هم سر زدم و آنجا هم ناامید از قیمت‌ها به یک چیز مشخص رسیدم: آسمان همه جا یک رنگ است و قیمت های بالای مسکن همه جا صعودی رشد کرده است.

قیمت های مسکن واقعی نیستند

برای واکاوی بیشتر قیمت مسکن سراغ «حسن محتشم» رئیس هیات‌ مدیره انبوه‌ سازان تهران رفتم تا مشکل مسکن را بیشتر بررسی کنم؛ شاید که او که تحلیلگر و اقتصادان متبحری است مرا توجیه و آرام کند.

محتشم با بررسی شرایط کنونی بازار مسکن می‌گوید: قیمت‌ های فعلی مسکن را باور ندارم؛ این قیمت ها واقعی نیستند. معتقدم وضعیت پرالتهاب فعلی نتیجه‌ انباشتِ طولانی‌ مدتِ رکود و تورم در کشور است.

این گفته محتشم، کمی مرا آرام کرد و با خودم فکر کردم هنوز نقطه امیدی هنوز هست! با خود گفتم اگر او می گوید حتما همین طور است. آخر او سال هاست که در حوزه مسکن کارکرده و فعال اقتصادی است.

رئیس هیات مدیره انبوه سازان مسکن تهران تلنگری به وضعت مسکن طی دو سال گذشته زده و می‌گوید: خاطرتان هست پیش از جنگ ۱۲ روزه در خرداد ۱۴۰۴ نزدیک به دو سال در رکود بودیم و جنگ ۱۲ روزه این رکود را عمیق‌ تر کرد و چون صلح پایداری شکل نگرفت، این حالتِ آتش‌ بس تا جنگ ۳۹ روزه ادامه پیدا کرد و در نتیجه این جنگ مجدد رکود مسکن را تشدید کرد و در آغاز سال جدید همزمان با تورم بسیار شدید و افسارگسیخته در همه زمینه‌ها این وضعیت بحرانی‌ تر شد.

هر چه محتشم بیشتر توضیح می دهد بیشتر دلم بدرد می‌آید و ترس‌هایم هم بیشتر؛ سوالات ریز و درشت مغزم را محاصره کرده و به این فکر می کنم که آخر مستاجران درمانده با این جهش تورمی مسکن چه باید کنند؟ یعنی رویای خانه دارشدن روزی عملی خواهد شد؟

مستاجران دیروز و آوارگان مدرن امروزی چه سرنوشتی پیدا می کنند؟ آیا تهران بزودی از مستاجران تخلیه می شود و تنها صاحبخانه ها هستند که مالکان اصلی آن می مانند؟

این کارشناس اقتصادی پیشکسوت با ذکر چند دلیلِ بر کاهش عرضه و تأثیر آن بر قیمت‌های مسکن دوباره می‌گوید می دانید این جهش‌های تورمی باعث شده تا در بخش ساختمان، قیمت تمام نهاده‌های ساختمانی، خدمات و دستمزدِ نیروی انسانی افزایش پیدا کند و توجیه ساخت به‌ شدت پایین بیاید ودر نتیجه عرضه کاهش پیدا کند؛ چرا که هر تولید کننده‌ای برای ادامه فعالیت نیازمند یک حاشیه سود قابل‌ قبول است.

محتشم مشکل مسکن را آنجا ذکر می‌کند که مسکن در کشور همواره همسو با ارز و طلا حرکت نکرده است. اگر جهش قیمت‌های ارز و طلا در دو سال اخیر با مسکن مقایسه کنید می‌ بینید که مسکن هنوز از آن‌ها عقب است. این افزایش قیمت‌ها به معنای سودِ بیشتر برای صاحبِ ملک نیست. یادتان هست آن زمان که ماشین پراید زمانی ۲ میلیون تومان بود و حالا ۵۰۰ میلیون تومان شده و شما پولدار نشده‌اید اما همان پراید را دارید.

محتشم با جمع بندی صحبت‌هایش و تبیین ماهیت رکودی بازار مسکن می‌گوید : از ابتدای انقلاب تا امروز مسکن اصولا از ابتدای انقلاب چرخه‌ ای از دوره‌های رکود را طی کرده است. در سال‌های ۹۰ تا ۹۵ نیز مسکن از تورم عقب بود و رشد سالانه‌ ای حدود ۵ تا ۱۰ درصد داشت، در حالی که تورمِ عمومی بالاتر بود. اما در سال ۹۶ پس از کنترلِ دلار توسط دولت، مسکن شروع به حرکت کرد.

وقتی از این تحلیل گر اقتصادی در باره وضعیت وآینده ساخت و سازدر تهران پرسیدم او چنین پاسخ داد: اتفاقا نقطه ای امیدی هست؛ با افزایش تورم در خرید و فروش، کورسوی امیدی در ساخت و ساز برای سازندگان ایجاد شده است یعنی سازندگان امیدوارند ساخت وساز برایشان صرفه اقتصادی داشته باشد.

و آخرین حرف این اقتصاد دان این بود که شرایطِ امروز کشور و تهران تداوم همان وضعیت پیش از جنگ‌ است؛ جایی که تولید متوقف شده و قیمت‌ها با تأخیر درحال جبرانِ عقب‌ ماندگیِ تورمی هستند.

این خانه صاحبخانه ندارد ...

خانه‌ ای که دیگر سرپناه نیست

گزارش امروز تنها روایتی از بالا رفتنِ چند عدد بر روی تابلوهای املاک و افزایش نرخ خانه در تهران نیست؛ بلکه تصویر تمام نمایی از تغییرِ ماهیتِ مسکن تهران است؛ تغییری که دیگر رؤیایِ امنیتِ خانواده‌ها را به سنگری برای فرار بدل کرده است. چرخه ای معیوب که نه مستأجر در آن مقصر است و نه صاحبخانه! صاحبخانه برای حفظِ ارزشِ سرمایه‌ اش در برابر سیل تورم می‌جنگد و مستأجر برای بقا؛ و اجاره بهای خانه تنها بر اساس توافقی میان صاحبخانه و مستاجر تعیین می شود و عرف و منطقی بر آن حالکم نیست و گو اینکه نظارتی هم نمی شود. آنچه امروز در بنگاه‌های املاک تهران می‌ گذرد، پژواک حقیقتی است که کارشناسان اقتصادی بر آن تأکید دارند. به نظر می رسد که تا زمانی که صنعتِ ساختمان از رکود خارج نشود و ثباتِ اقتصادی به این بازار باز نگردد، مسکن همچنان "دور از دسترس" باقی خواهد ماند و واقععیت بزرگتر آن که با جهش بالای تورم در صنعت مسکن؛ تهران در حال تخلیه‌ تدریجی ساکنانِ اصلی‌ اش است و این بحرانی است که صدای آن بلندتر از هر جنگ و تورم است. صدای آوارگی خاموشی که صدای آن بلندتر از هر تورم و بحرانی است.

منبع خبر "ایرنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.