با گذر زمان، فعالیتهایم رنگی تخصصیتر گرفت؛ تأسیس بخش جراحی فک و صورت در کلینیک شهید شکری، همکاری با بیمارستان مرحوم آیتالله العظمی گلپایگانی در قم، پلیکلینیک بوعلی در خیابان ساحلی، مرکز دارالشفاء و بیمارستان شهید بهشتی قم، و نیز سالهایی از تدریس و درمان در دانشگاه تهران و بیمارستانهای وابسته به آن، هر یک برگهایی از این دفتر طولانی خدمتاند. اکنون سالهاست که تمامی فعالیت تخصصی خود را در تهران متمرکز کردهام.

در کنار طبابت، دلمشغولی دیگرم فرهنگ و تاریخ بوده است. حاصل این علاقه نگارش نزدیک به بیست جلد کتاب در تاریخ اسلام، حرمین شریفین، تاریخ عراق و اخیراً تاریخ نجف از آغاز تا امروز است؛ ثمره بیش از سه دهه تلاش فرهنگی در کنار حرفه پزشکی. با این همه، همواره حسرتی در دل دارم که چرا خاطرات پزشکی خویش ـ بهویژه دیدار و درمان شخصیتهای علمی، اجتماعی، حوزوی و مراجع عظام ـ کمتر به قلم آمده است؛ خاطراتی که بیگمان میتواند روایتگر بخشی از تاریخ معاصر باشد. امید دارم روزی فرصتی فراهم آید تا این حافظه تاریخی نیز مکتوب گردد.

در همین مسیر، روز چهارشنبه ۲۹ بهمنماه ۱۴۰۴، میزبان حجتالاسلام و المسلمین حاج سید علی مصطفوی خمینی بودم. پس از انجام وظیفه درمانی در مطب، فرصتی کوتاه برای گفتوگو دست داد؛ نشستی صمیمی که در آن، خاطرات و روایتها از دو سو رد و بدل شد و سخن از نجف اشرف و روزگار تحصیل و تدریس ایشان، و نیز گذری به مسائل اجتماعی و سیاسی زمانه به میان آمد.

سید علی مصطفوی ـ مشهور به سید علی خمینی ـ از نسل سادات و از خاندان علمی شناختهشدهای است؛ فرزند حجتالاسلام سید احمد خمینی و نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی. در سال ۱۳۶۵ در تهران دیده به جهان گشود و در دامان خانوادهای علمی پرورش یافت؛ مادرش سیده فاطمه طباطبایی، دختر آیتالله سلطانی طباطبایی از سادات طباطبایی بروجرد است. تحصیل را همچون برادران خویش از حوزه علمیه آغاز کرد و در مسیر حوزوی، به تدریس متون درسی از «منطق مظفر» تا «مکاسب محرمه» رسید و در جوانی به جمع مدرسان سطوح عالی حوزه پیوست. چند سالی نیز در نجف اشرف به تدریس در حوزه امام خمینی(ره) اشتغال داشت.

در کنار آن، تحصیلات دانشگاهی خود را نیز پی گرفت و در رشته فلسفه غرب از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. مهمترین اثر علمی او کتاب عربی «مشکاة الهدایة فی الشرح والتعلیق علی الکفایة» در شرح کفایةالاصول آخوند خراسانی است.
در گفتوگوهای آن روز، افزون بر خاطرات نجف، اشاراتی به دیدگاههای اجتماعی و سیاسی او نیز شنیده میشد؛ دیدگاههایی که بر پیوند دیانت، سیاست و مسئولیت اجتماعی تأکید دارد. او مذاکره را نه به معنای سازش، بلکه گونهای از تلاش و مجاهدت میداند و بارها گفته است که گفتوگوهای سیاسی را باید «میدان دیگری از جهاد» شمرد و مذاکرهکنندگان را مجاهدان عرصه دیپلماسی دانست. همچنین باور دارد که تهدید اصلی جوامع نه صرفاً در جنگ نظامی، بلکه در ایجاد شکاف و نفرت در درون جامعه پدید میآید و بزرگترین آسیب، تبدیل اختلافها به نزاعهای داخلی است.

از نگاه او، نظامها با پشتوانه مردم استوار میمانند و رفتوآمد سیاستمداران جهانی تأثیری در اراده ملتها ندارد؛ سخنی که در خلال گفتوگو نیز با همان لحن آرام و بیتکلف بیان میکرد.
آنچه بیش از همه در وجود او جلوه داشت، سادگی و بیتکلفی بود. با وجود جایگاه علمی، نسب خانوادگی و موقعیت اجتماعی، در معاشرت تنها طلبهای متواضع، خوشرو و مردمی است؛ حضوری که گرمای صمیمیت را بر فضای هر دیدار مینشاند. دقایقی دلنشین در کنار ایشان گذشت، اما کمبود وقت ادامه سخنها و قصهها را به فرصتی دیگر واگذاشت؛ دیداری کوتاه، اما خاطرهانگیز، که بیگمان در دفتر ذهن باقی خواهد ماند.
* عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران









