به گزارش همشهریآنلاین، صدای فریادها و درگیریهای فیزیکی که این روزها از پشت درهای بسته تمرین پرسپولیس به بیرون درز میکند، تنها صدای دعوای چند بازیکن خسته و عصبی نیست؛ این صدای ترک برداشتن ستونهای تیمی است که روزگاری نماد اتحاد و قدرت در فوتبال ایران بود. وقتی رختکن یک تیم مدعی به جای همدلی، تبدیل به میدان تسویهحسابهای شخصی و درگیری میشود، یعنی فرمان هدایت مدتهاست که از دست سرمربی خارج شده است. پرسپولیس این روزها، دیگر فقط در زمین مسابقه امتیاز از دست نمیدهد؛ این تیم اخلاق، تمرکز و هویتی که سالها برای ساختنش خوندلها خورده شده بود را هم از دست داده است.
بحران ارتش سرخ یکشبه رقم نخورده، اما سرعت سقوطش در این هفتهها نفسگیر است. از منظر فنی، تیم به مجموعهای خنثی، بیبرنامه و بهشدت شکننده تبدیل شده است. تیمی که در خانه مقهور خیبر میشود و در کویر سیرجان و سایر شهرهای ایران به راحتی دستها را بالا میبرد، نشان میدهد که تاکتیکهای اوسمار ویهرا به بنبست مطلق رسیدهاند. اما فاجعه اصلی روی نیمکت نیست؛ فاجعه در بالاترین طبقه مدیریتی باشگاه در حال رخ دادن است.
شخص حدادی و تیم مدیریتیاش در این روزهای توفانی، تصویری از انفعال و سردرگمی محض را به نمایش گذاشتهاند. مدیریتی که نمیداند در مواجهه با بحران چه واکنشی نشان دهد و در اوج ناکامیهای سریالی، با تصمیمات حیرتانگیزی مثل تمدید قرارداد سرمربی ناکام، بنزین روی آتشِ خشم هواداران و آشفتگی بازیکنان میریزد. حدادی به جای آنکه با اقتدار وارد عمل شود، یقه بازیکنان خاطی را بگیرد و کادر فنی را بابت نتایج فاجعهبار بازخواست کند، در نقش یک تماشاگر منفعل فرو رفته که انگار فقط نظارهگر سوختن سرمایههای باشگاه است.
دردناکترین بخش ماجرا برای هواداران، مقایسه این روزهای تاریک با گذشته نه چندان دور است. برانکو ایوانکوویچ تیمی ساخت که ژن قهرمانی و تسلیمناپذیری در رگهایش جریان داشت. یحیی گلمحمدی آن مسیر را با اقتدار و جامهای متعدد ادامه داد. حتی خود اوسمار در مقطع اول حضورش روی نیمکت، توانست روی همان میراث بهجامانده و ذهنیت برنده رختکن سوار شود و روزهای خوبی را رقم بزند. پرسپولیس آن سالها به یک استاندارد بالا از آرامش و موفقیت عادت کرده بود.
حتی در فصل گذشته که نیمکت تیم شبیه به یک چرخوفلک شده بود و مربیان یکی پس از دیگری میآمدند و میرفتند، شیرازه تیم اینگونه از هم نپاشیده بود. بازیکنان حداقل در زمین برای نام تیم میجنگیدند و رختکن حرمت داشت. اما امسال داستان کاملا متفاوت است؛ امسال همهچیز بوی فروپاشی درونی میدهد. از تاکتیکهایی که دیگر جواب نمیدهند، تا رختکنی که بوی باروت میدهد و مدیریتی که در خواب زمستانی فرو رفته است.
پرسپولیس در لبه یک پرتگاه تاریخی ایستاده است. اگر شوک بزرگی به این پیکر نیمهجان وارد نشود و انفعال مدیریت جای خود را به قاطعیت ندهد، ویرانههایی از این تیم به جا میماند که بازسازی آن شاید سالها زمان ببرد.









