چهارشنبه 06 اسفند 1404
Wednesday, 25 February 2026

مشعل «ششه‌ دالو» امسال به دریا می‌افتد یا کوه؟

خبرآنلاین چهارشنبه 06 اسفند 1404 - 09:14
در فرهنگ بختیاری، «ششه دالو» فراتر از یک افسانه و در واقع دانشنامه‌ای اقلیمی است. باوری کهن که می‌گوید در آغاز اسفند، پیرزنی اساطیری با پرتاب مشعلی آتشین به کوه یا دریا، سرنوشت خشکسالی یا بارش‌های بهاری را رقم می‌زند.

در روزگاری که بشر برای بقا در برابر جولانگاه بی‌رحم و در عین حال شکوهمند طبیعت، ناچار به پیش‌بینی رویدادهای اقلیمی و شمردن دقیق روزها بود، نیاکان قوم اصیل بختیاری در دل رشته‌کوه‌های زاگرس، فصل‌ها را نه با اعداد خشک و بی‌روح، که با حماسه‌ها و افسانه‌هایی عمیق روایت می‌کردند. در این جغرافیای خشن و زیبا، تحمل سرمای طاقت‌فرسای زمستان تنها نیازمند سرپناه و آتش نبود، بلکه به یک «دانش تقویمی» و روان‌شناختی پیچیده نیاز داشت تا روان انسان را برای عبور از ماه‌های یخبندان یاری دهد. آن‌ها برای آنکه «زمستانِ ددان» (زمستان وحشی و درنده) را قابل‌تحمل و پیش‌بینی‌پذیر کنند، آن را به پاره‌های کوچک‌تری تقسیم می‌کردند.

در این گاه‌شماری بومی، «چله گپه» (چله بزرگ) از شب یلدا آغاز می‌شد و تا دهم بهمن‌ماه استمرار می‌یافت. پس از آن، نوبت به «چله کوچیره» (چله کوچک) می‌رسید که تا پایان بهمن بر کوهستان سیطره داشت. در دل این دوره‌های زمانی، بازه‌های ده‌روزه‌ای نیز تعریف شده بودند؛ روزهایی مانند «چارچار» و دوره‌ای به نام «لِهر کورکورک» که در حافظه جمعی قوم بختیاری به عنوان سرمای شدید، بی‌رحم و استخوان‌سوز شناخته می‌شوند. اما در این تقویم کهن، نقطه‌ی عطفی وجود دارد که از تمامی این روزها شگفت‌انگیزتر است: «ششه دالو» (شش روزِ پیرزن). روایتی که از اول تا ششم اسفندماه آغاز می‌شود و در باورهای مردم این دیار، چنان اهمیتی دارد که سرنوشت یک سال زراعی، شکوفایی مراتع، و چرایی خشکسالی یا ترسالی را به طور کامل به آن گره زده‌اند.

بازشناسی یک نماد؛ «دالو» کهن‌مادر زاگرس و افسانه شتران

در برخورد نخست با واژه «دالو»، شاید تصور رایج به سمت پیرزنی فرتوت و ناتوان برود، اما در ریشه‌شناسی زبان و باورهای عمیق بختیاری، این واژه بار معنایی بسیار شکوهمندتری دارد. «دالو» از ترکیب دو بخش «دا» به معنای مادر و «لو» به معنای بزرگ شکل گرفته است و معنای دقیق و اصیل آن «مادربزرگ» یا «مادرِ کهن» است؛ نمادی از یک کهن‌الگوی زنانه و مقتدر که مدیریت اقلیم را در دست دارد. او در اسطوره‌های محلی زنی است که دو پسر به نام‌های «احمدیل» و «مهمدیل» دارد؛ پسرانی که در واقع تجسم و نماد همان دو چله بزرگ و کوچک زمستان هستند.

بر اساس یکی از روایت‌های شفاهی که سینه‌به‌سینه در میان بخش‌هایی از این قوم منتقل شده، دالو پس از پایان یافتن دوره‌ی سرمای پسرانش (در اواخر بهمن)، از خداوند مهلتی شش‌روزه طلب می‌کند تا شرایط برای جفت‌گیری شترانش فراهم شود. در این شش روز، این مادر اساطیری تمام قدرت و توان خود را به کار می‌بندد تا باد، برف و باران را بر زمین مسلط کند.

با این حال، در یک بررسی دقیقِ قوم‌نگارانه و آن‌گونه که پژوهشگران میدانی از جمله سارا ارزانی بیرگانی به درستی بر آن تأکید دارند، این بخش از روایت (حضور شتران) با جغرافیای زیستی و تاریخی بختیاری‌ها همخوانی ندارد. مردم بختیاری در طول تاریخ خود هرگز شتردار و شترپرور نبوده‌اند. مسیرهای صعب‌العبور، دره‌های عمیق و قله‌های سرافراشته‌ی زاگرس، هرگز زیستگاه مناسبی برای پرورش شتر نبوده و نیست. از این رو، ورود شتر به این افسانه را باید نوعی تحریف تاریخی، وام‌گیری روایی یا اقتباس از فرهنگ اقوام همجوار در فلات مرکزی ایران دانست که در گذر زمان به این اسطوره کوهستانی راه یافته است.

مشعل «ششه‌ دالو» امسال به دریا می‌افتد یا کوه؟

نبرد نمادین آب و آتش؛ وقتی سرنوشت یک قوم در آسمان رقم می‌خورد

نقطه‌ی اوج این باور کهن و اصیل، نه در روایت شتران، بلکه در یک کنش دراماتیک و کیهانی نهفته است. جایی که «دالو» پس از گذشت روزهای سرد و ناامیدی از تداوم قدرت زمستان، آتشی به دست می‌گیرد و برای تعیین سرنوشت طبیعت، به آسمان می‌رود. او در حالی که یک «چُمَت» (آتش‌زنه یا مشعل) در دست دارد، این بیت پرمعنا و تاریخی را در آسمان زاگرس فریاد می‌زند:

«احمدیلم رهد، مهمدیلم رهد، دل به کی کنم خش؟
چمتی وردارم و عالم زنم تش!»
(احمدیل و مهمدیلم رفته‌اند، دلم را به چه کسی خوش کنم؟ آتش‌زنه‌ای برمی‌دارم و جهان را به آتش می‌کشم.)

پس از خواندن این شعر، مادربزرگ اساطیری در پهنه‌ی آسمان تصمیم نهایی خود را می‌گیرد. اگر او آتش‌زنه (چمت) را به سمت دریا و آب‌ها پرتاب کند، سالی که در پیش است، سالی پرباران، آباد و همراه با وفور نعمت خواهد بود. اما اگر در اوج خشم، آتش‌زنه را به سمت کوهستان و خشکی‌ها بیندازد، خشکسالی، کم‌آبی و قحطی سایه سنگین خود را بر سر مردم خواهد انداخت. این باور چنان در تار و پود فرهنگ بختیاری تنیده شده که هنوز هم پس از گذشت قرن‌ها، عشایر و روستاییان زاگرس‌نشین در مواجهه با سال‌های خشک و بی‌باران با حسرتی تاریخی می‌گویند: «دالو چمت وند به کُه» (مادربزرگ آتش‌زنه را به کوه انداخت) و در سال‌های سرسبز و پرباران، با شادمانی لبخند می‌زنند و می‌گویند: «دالو چمت وند به دریا».

ردپای آناهیتا و تغییر چهره‌ی اسطوره‌ها در گذر زمان

از منظر پژوهشگران فرهنگ عامه و اسطوره‌شناسان، «دالو» یک شخصیت خلق‌الساعه نیست، بلکه بازمانده‌ی قدرتمند «آناهیتا»، الهه‌ی آب‌ها، زایش و رویش در باورهای ایران باستان و آیین زرتشت است. آناهیتا نیز در متون کهن، سوار بر ارابه‌ای چهار اسبه در آسمان‌ها جای دارد؛ اسب‌هایی که نماد باد، باران، برف و تگرگ هستند. شباهت ساختاریِ مادری مسلط بر عناصر جوی در آسمان، نشان‌دهنده‌ی نبوغ فرهنگی اقوامی است که چگونه باورهای پیشینیان خود را پس از قرن‌ها تغییرات آیینی، مذهبی و زبانی حفظ کرده‌اند.

در این گذار تاریخی، نام‌ها رنگ و بوی دوران جدید را به خود گرفته‌اند. پژوهش‌های زبان‌شناختی نشان می‌دهد که نام‌های «احمدیل» و «مهمدیل» که امروزه ساختاری اسلامی-عربی دارند، به احتمال بسیار قوی جایگزین نام‌های کهن‌تری شده‌اند که ریشه در گاه‌شماری زرتشتی داشته و احتمالاً نام اصلی آن‌ها همان ماه‌های «دی» و «بهمن» بوده است. این تغییر نام‌ها در فرهنگ بختیاری بی‌سابقه نیست؛ همان‌طور که واژه‌ی کهن «گندلی» در گذر زمان تحت تأثیر جریان‌های فرهنگی و مذهبی به «قندعلی» تغییر یافته است تا به حیات خود در عصر جدید ادامه دهد.

رویارویی بزرگ: کینه دالو و رسالت عمو نوروز

اما اسطوره‌ی «ششه دالو» در فرهنگ بختیاری، تنها به تغییرات اقلیمی محدود نمی‌شود؛ بلکه در یک روایت موازی و بسیار جذاب، این داستان به جدال همیشگی سرما و گرما، مرگ و زندگی، و زمستان و بهار تبدیل می‌شود که در قامت یک درام انسانی رخ می‌نماید.

در این روایت، دالو زنی است تمامیت‌خواه، جاه‌طلب و کینه‌توز که به دو پسر خود دستور می‌دهد سرمایی چنان استخوان‌سوز بر زمین حاکم کنند که هیچ جنبنده‌ای زنده نماند و جهان تنها از آنِ آنان باشد. دالو از اعتدال بهاری و گرمای خورشید نفرت دارد، زیرا گرما، وجود منجمد و ساختار یخی پادشاهی‌اش را فرو می‌ریزد. در این میان، بزرگ‌ترین دشمن او «تاته نوروز» (عمو نوروز) است؛ نماد رویش، امید و پیام‌آور بهار.

دالو در اقدامی جسورانه تصمیم می‌گیرد با عمو نوروز ازدواج کند و به او وعده‌ی حاکمیت بر تمام جهان را می‌دهد تا بدین‌وسیله، او را در پروژه نابودی زمین و انجماد ابدی با خود همراه سازد. اما عمو نوروز رسالتی مقدس بر دوش دارد. او پیک زندگی و نویدبخش شکوفایی است. عمو نوروز می‌داند که همراهی با دالو، او را به شخصیتی دلسرد، بی‌مهر و مردم‌گریز تبدیل خواهد کرد و هوادارانش را برای همیشه از دست خواهد داد. از این رو، با قاطعیت تمام، دست رد بر سینه دالو می‌زند.

پیرزن که غرورش جریحه‌دار شده، از پسرانش احمدیل و مهمدیل می‌خواهد که عمو نوروز را به این وصلت و همراهی مجبور کنند. اما عمو نوروزِ شادی‌بخش، که از دسیسه‌ها آگاه است، با درایت نقشه‌های آنان را خنثی می‌کند. پس از گذشت شصت روز از زمستان و وزیدن نخستین نسیم‌های اعتدال بهاری، یخِ تکبر پسران دالو آب می‌شود و عمر چله‌ی بزرگ و کوچک به پایان می‌رسد.

دالوی عزادار در مرگ پسران و خشمگین از شکست در برابر بهار، شخصاً دست به کار می‌شود. او در شش روز ابتدایی اسفند (ششه دالو)، هرچه در چنته دارد از سرما و طوفان بر زمین می‌کوبد تا انتقام بگیرد. اما صدای پای بهار و نفس گرم عمو نوروز، قدرتمندتر از خشم اوست. در نهایت، در روز ششم، پیرزن در اوج استیصال، لحاف کهنه، مندرس و رنگ‌ورورفته‌اش را از شدت قهر پاره‌پاره می‌کند و به دست باد می‌سپارد (که نماد بارش آخرین برف‌های پراکنده زمستانی است) و در نهایت، با خواندن همان شعر معروف، آتش‌زنه را پرتاب کرده و به تاریخ می‌پیوندد.

میراثی که نباید فراموش شود

در عصر حاضر که با اقلیم‌های متغیر، گرمایش زمین و خشکسالی‌های پیاپی مواجهیم، شاید این پرسش مطرح شود که بازخوانی یک افسانه کوهستانی چه سودی به حال انسان مدرن دارد؟ پاسخِ این پرسش در کلام راویان بومی زاگرس نهفته است: «هر که بودیم و هر که باشیم، اگر فرهنگ و تاریخ قوممان را کتابی نکنیم، کمتر از چند دهه‌ی دیگر نه نامی از ما می‌ماند و نه نشانی.»

افسانه‌ی «ششه دالو» را نباید صرفاً یک قصه برای شب‌نشینی‌های زمستانی پنداشت. این روایت در حقیقت یک «دانشنامه‌ی اقلیمی» است که در لفافه‌ای از زیباترین اسطوره‌ها پیچیده شده است. باوری که نشان می‌دهد چگونه انسان بختیاری صدها سال با طبیعت زیسته، جریان‌های جوی را شناسایی کرده و برای بقا، طبیعت خشن را با ادبیات و هنر رامِ ذهن خود ساخته است.

امسال نیز، هنگامی که ششم اسفندماه فرا می‌رسد، مردمان و عشایر اصیل بختیاری در دل زاگرس، با نگاهی آمیخته به احترام و سنت، چشم به آسمان خواهند دوخت تا ببینند سرنوشت زمین چه خواهد شد؛ به این امید که امسال، «دالو» خشم خود را فرو خورده و آتش‌زنه را به پهنه‌ی دریا بیندازد تا بهار زاگرس، سیراب، سرسبز و پر از آواز پرندگان باشد.

منبع خبر "خبرآنلاین" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.