عصر ایران؛ مهرداد خدیر- بنا بر اعلام معاون اطلاعرسانی دفتر رییسجمهوری، مسعود پزشکیان به تازگی با سه چهرۀ فکری و رسانهای نشستی داشته و به پرسشهای آنان دربارۀ تنشهای بینالمللی، بحرانهای اقتصادی و وقایع تلخ دیماه پاسخ داده است.
این سه بر اساس روایت سید محمد مهدی طباطبایی از این قرارند: ماشاءالله شمسالوعظین، بیژن عبدالکریمی و محمدرضا جلاییپور.
در توضیح این رخداد هم آورده است:
در ادامه سلسله گفت و گوهای صریح رییسجمهور با نمایندگان گروههای مختلف دکتر پزشکیان شنوای دغدغهها و نقطهنظرات ماشاءالله شمسالوعظین، بیژن عبدالکریمی و محمدرضا جلائیپور بود و به سؤالات آنها پاسخ داده است.
بنا بر این اعلام قرار است مشروح این گفتوگو بهزودی منتشر شود.
به این بهانه از سه منظر میتوان با این خبر روبه رو شد:
در منظر اول دربارۀ کلیت قضیه و از منظر دوم از وجه تفاوت و تمایز و سومی هم نکاتی انتقادی به قصد ارتقا در آینده.
نخست این که مشخص نشده تلویزیون پخش می کند یا قرار است در سایت ریاست جمهوری و رسانههای دولت منتشر شود. همین که زنده نبوده و ضبط شده است به اندازه کافی از حلاوت آن میکاهد چه رسد به این که قرار نباشد از تلویزیون پخش شود. این که رییس جمهوری نتواندبه رییس رادیو تلویزیون غیر خصوصی دستور دهد برنامهای را پخش کند در حالی که رییس صدا و سیما در جلسات هیأت وزیران شرکت میکند و در حیاط دولت با ژست وزرا با خبرنگاران مواجه میشود اما زیر بار فرمان رییس نرود در هیچ جای جهان نمونه و مشابه ندارد اما عجله نباید کرد و شاید پخش کنند و از شکل چینش هم به نظر میرسد برای پخش تلویزیونی ضبط شده است.

منظر دوم از وجه تفاوت و تمایز با مصاحبه های قبلی است و سومی از منظر انتقادی و به جز نکته بالا در مجموع میتوان گفت:
1. این که رییس جمهور مصاحبه کند و آن هم نه با مجریان صدا و سیما خوب است چون صدا وسیما عملا ارگان یک جبهۀ سیاسی است و صدای همه مردم ایران نیست. جدای این مجریان صدا و سیما که در مقابل رییسان جمهور مینشینند رسانهای یا روزنامهنگار به مفهوم تخصصی کلمه نیستند. کارمند دولت هستند در حالی که روزنامهنگاران مشمول قوانین تأمین اجتماعیاند و امنیت شغلی آنان به اراده های سیاسی و قضایی و اعضای هیأت نظارت بستگی دارد. مجری تلویزیون اهانت میکند ولی نه او بیکار می شود نه تلویزیون را میبندد و وقتی روزنامهای در تحلیلی اظهار تأسف میکند که چرا ارزشهای انقلاب و شعارهای آن بعد از 47 سال به نسل جدید منتقل نشده و آماج تبلیغات آن سوی مرزها قرار و به بهای جان باختن شماری از آنان منجر میشود از ادامۀ کار بازمیماند و پرسنل آن رسما بیکار میشوند.
فراموش نکردهایم مرتضی حیدری چگونه با محمود احمدینژاد مصاحبه میکرد و آن قدر آقای دکتر آقای دکتر میکرد که آدمی میپنداشت به مطب پزشکی مراجعه کرده و از دردی مینالد!
یا مجری دیگر در گفتوگو با مرحوم ابراهیم رییسی ابتدا خود به تفصیل به ستایش میپرداخت و ذهن مخاطب و مصاحبه شونده را آماده می ساخت و سپس تریبون را به مرحوم میسپرد.
در گفتوگو با رییس جمهوری که نمیپسندیدند هم مطالبات اصلی مردم را بازتاب نمیدادند و وقتی اوضاع اقتصادی رو به راه بود ( آشفتگی امروز نشان می دهد رو به راه بوده و گرنه چه بسا تصور می شد نیست) اصرار داشتند مطالبات معیشتی را در مقابل خواست های سیاسی قرار دهند تا نتیجه بگیرند سیاست و اصلاحات سیاسی در اولویت نیست تا خط و خشی بر ساختار قدرت نیفتد.
با این نگاه مهم نیست شمس و جلایی پور پسر و عبدالکریمی رو به روی رییس جمهوری نشستهاند و یکی 25 سال قبل سردبیر روزنامههای دوم خردادی یا اصلاحطلب بوده و دیگری فیلسوفی است با نظریات متفاوت با لیبرالها و سومی فعال مدنی آرامش طلبی که پاداش همین میانه روی را دریافت نکرده مهم این است که این سه مجری نیستند و کسی از اتاق فرمان آنان را هدایت نمیکند و هر چه می گویند از ذهن خودشان برآمده و تراویده است. تراوش یک فکر کجا و هدایت از بیرون کجا؟
2. گفتوگو قبل از مذاکرات ایران و آمریکا در روز سهشنبه انجام شده و طبعا فاقد تحلیل دربارۀ نتیجه آن است و چه مذاکرات به نتیجه برسد و چه به شکست بینجامد تحلیل رییس جمهور و حاضران در این باره قدری کهنه شده است.
3. برخی خرده گرفتهاند این سه چه شباهتی با هم دارند؟ اتفاقا گویا قرار بر تنوع و تفاوت با وجه مشترک میانه روی و مرزبدی با تندروها بوده است. ضمن این که همنسل هم نیستند. به هر حال هر یک تفکری دارند و بخشی را نمایندگی می کنند.
4. مشخص است که آرای آقای عبدالکریمی با دکتر مهرآیین یا دکتر مطهرنیا متفاوت است ولی قرار بر مناظره با آن دو نبوده تا آنها هم بیایند تازه اگر حکم زندان دکتر مصطفی مهرآیین به اجرا درآمده باشد که قصه متفاوت است.
5. برخی گفتهاند از آخرین سال فعالیت آقای شمس 25 سال میگذرد و بعد از آن یا در زندان بوده یا به کشاورزی دور از تهران اشتغال داشته است. بله. اما او رییس انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران است. تشکلی که فعالیت آن از سال 1388 متوقف و ساختمان آن پلمب شده اما منحل نشده است. حضور رییس تشکل فراگیر روزنامه نگاران در برابر رییس جمهوری در حالی که اسلاف او به نامه های انجمن برای بازگشایی پاسخ نمی دادند مغتنم است. جدای این اوایل روی کار آمدن آقای روحانی آقای شمس برای انتشار دوباره روزنامۀ نشاط کوشید ولی بعد از 6 ماه و حتی انتشار چند پیش شماره عملا ممانعت شد همان گونه که روزنامۀ آسمان بعد از تنها 6 شماره و مردم امروز پس از 18 شماره به محاق توقیف افتادند. بنا بر این او تلاش خود را انجام داده اما نمی توانسته بیکار و گرسنه بماند و به جای کوچ و فعالیت در رسانه های برانداز به شغل شریف کشاورزی پرداخته و در عین حال با مؤسسات مطالعات رسانه ای و مرتبط با خاورمیانه ارتباط داشته و از این حیث همچنان یک چهرۀ رسانه ای است.
6. هم شمس الواعظین و هم جلایی پور پسر بارها به زندان افتاده اند. همین نشان می دهد فضا تغییر کرده وگرنه قاعدتا باید از چرخه کنار گذاشته می شدند در حالی که می دانیم یکی به تازگی عضو شورای اطلاع رسانی دولت شده و خوب است خود آقای شمس توضیح دهد آیا این مسؤولیت و عضویت به استقلال حرفه ای او آسیب نرسانده چون تأکید همواره او بر جدایی و دوری از قدرت بود و حتی در دیدار اعضای هیأت مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران با آقایان خاتمی و هاشمی به قصد گزارش کارشکنی های وزارت کار دولت احمدی نژاد در کار انجمن غایب بود در حالی که خاتمی سمتی نداشت.
7. با اتفاقات دی ماه این دیدگاه هم وجود دارد که جامعه از فعالان کلاسیک سنتی عبورکرده و جوانان امروز اصلا اینها را نمی شناسند. خوشا به حال کسانی که چنین کردند و خوشا به حال صدا و سیما که این جوانان را پای اینترنشنال نشاند تا گزینه غیر جدی در سطح جدی مطرح شود. با این اوصاف چه باید کرد؟ پزشکیان از نزدیکان رضا پهلوی برای گفت و گو دعوت کند؟
8. به جز شمس الواعظین که سابقۀ روزنامهنگاری حرفهای را دارد و به این صفت شناخته است دو دیگر چنین نیستند و این در حالی است که مصاحبه امری کاملا تخصصی است و یکی از جذابترین ژانرها و به تعبیر گابریل گارسیا مارکز چندان زیبا که به معاشقه میماند و هنر مصاحبه کننده این است که مصاحبهشونده را با سؤالات شبه بازجویانه نَرَمانَد و به قطع و ترک تشویق نکند. مشهورترین مصاحبه کنندهها اوریانا فالاچی و در روزگار ما کریستین امانپور بودند و هستند و این دومی از لطف و ادب جماعت پهلویستا در امان نماند.
هنوز پرسش آخر خانم فالاچی از معمر قذافی در یادها مانده که پرسید: آیا به خدا باور دارید و او پاسخ داد: چرا این سؤال را طرح می کنید در حالی که که می دانید من مسلمانم و به خدا باور دارم و فالاچی گفت: آخر فکر میکردم شما خیال می کنید خدا هستید!
در مصاحبههای حرفهای چنان گفتوگویی درمیگیرد که مخاطب لذت میبرد و مشخص است که شمسالواعظین با قصدی دیگر در این گفتوگو شرکت کرده ولی انتظار میرود تفاوت خود را نشان دهد و از کیان روزنامهنگاری ایرانی دفاع کند. نه آن که بخواهد پزشکیان را بپیچاند که میدانیم فن بیان او قوی نیست بلکه حتی به قصد یاری او و مثلا بگوید برداشت من از واکنش شما به سخنان دکتر شکوریراد این بود که فلان و او هم تأیید کند. از این حیث و نه الزاما مچگیری میتواند نقش ایفا کند.
9. روشن است که رییس جمهوری هر سخنی را نمیتواند بر زبان آورد و این همه "ما" گفتن در حالی که مسؤولیت بسیاری از اتفاقات با او نبوده ناشی از ملاحظات فراوان است اما همین که به برخی نکات واکنش منفی نشان ندهد مثبت است.
10 و سرانجام این که برای مردم گرفتار در تأمین معیشت روزمره این گفت و گوها آب و نان نمیشود ولی همین که صدای مردم به گوش کار به دستان برسد خوب است. چرا که یکی از دلایل غافل گیر شدن آنان در اتفاقات تلخ دی ماه جدا افتادگی شان از مردم بود. وقتی بچه های آنان در مدارس دولتی درس نمی خوانند، حقوق و دریافتی بیش از متعارف دارند یا اتومبیل دولتی و درس سهمیه ای و امکانات رانتی و بن هایی که با آنها خرید می کنند و در سفر به اقامت گاه هایی می روند که بابت آنها پولی نمی پردازند آنان را دچار این سوء تفاهم کرده که اوضاع خوب است در حالی که بد نیست از آنان خواسته شود یک ماه با حقوق متعارف و بی امکانات حکومتی بگذرانند تا ببینیم می توانند یا نه و حداقل کمی از شعار فاصله بگیرند.
اینها منوط به آن است که صدای مردم در تالار قدرت بپیچد و بهتر آن که در دفعات بعد نمایندگان تشکل ها و سندیکاها و انجمن ها برگزیده شوند. در این فقره یکی رییس یک نهاد مدنی است ولو 16 سال در محاق و دیگران به صفت فردی شناخته ترند. جا دارد در فقرات بعد چهره هایی از جامعه مدنی و به نمایندگی از صنف و طبقه در مقابل رییس جمهور بنشینند و حتی از روحانیت مستقل و غیر وابسته به بودجه و کمک سازمان تبلیغات و این را به نقل از معمم پیری می نویسم که می گفت معیشت ما هم آسیب دیده. چون مانند قبل به عقد و عزا دعوت نمی شویم یا با کاهش دین داری سنتی وجوهات کمتری به جانب ما روان است و تازه باید پاسخ گوی وضعیت موجود باشیم.