دوشنبه 20 بهمن 1404
Monday, 09 February 2026

۳ روز است خانه نرفته‌ام، می‌خواهم زنم را طلاق بدهم!

همشهری آنلاین دوشنبه 20 بهمن 1404 - 13:03
مرد جوانی با مراجعه به کلانتری گفت که همسرش را دوست دارد اما می‌خواهد او را طلاق بدهد.

به گزارش همشهری آنلاین، جوان ۲۵ ساله‌ای که برای طلاق همسرش به دایره مددکاری اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد مراجعه کرده بود درباره انگیزه خود برای جدایی از همسرش به کارشناس اجتماعی این کلانتری گفت: من ترک هستم و اهل قوچانم، ولی در مشهد به دنیا آمدم. لیسانس دارم و اولین فرزند خانواده هستم. از کودکی اهل ورزش بودم و در چندین رشته ورزشی فعالیت حرفه‌ای داشتم و مدرک هم دارم. در دانشگاه تربیت بدنی درس خواندم. پدر و مادرم همیشه با هم به‌خوبی زندگی کرده‌اند و من تا به حال دعوای آنها را ندیده‌ام.

تقریبا ۳ سال پیش، زمانی که در کلینیک ورزشی کار می‌کردم، دخترخانمی چند جلسه‌ای برای فیزیوتراپی پدرش آمده بود که من با آن دختر دوست شدم. تقریبا یک سالی با هم دوست بودیم. مادرش ابتدا راضی به ازدواج ما نبود، اما بالاخره با اکراه رضایت داد. ما فقط چند ماه عقد بودیم و بعد هم با کلی قسط و قرض سر خانه و زندگی‌مان رفتیم. بعد از ازدواج به خاطر قسط و قرض‌ها من همیشه آخر وقت خسته به خانه می‌رسیدم و مجبورم بودم شام خورده‌نخورده بخوابم، به همین خاطر رابطه‌مان کم شد.

درست در همین زمان دختری از مشتری‌هایمان به من پیام داد که من از تو خوشم آمده است و از این حرف‌ها زد. من جواب ندادم، ولی به همسرم هم نشان ندادم. متوجه شدم که همسرم خیلی سرسنگین شده است. مدام می‌گفت تو خانه نمی‌آیی، دیر می‌آیی، کجایی؟! من هم فکر می‌کردم او می‌داند که من دارم همه تلاشم را می‌کنم تا او در رفاه زندگی کند. خلاصه کم‌کم کار به جایی رسید که هیچ حرفی برای گفتن نداشتیم، در صورتی که فقط چند ماه از ازدواجمان می‌گذشت.

چند شب پیش، در حالی دیروقت به خانه رفتم که از خستگی به‌شدت نیاز به خواب داشتم. آن شب همسرم پدر و مادر من و خودش را دعوت کرده بود و گفت که من به او خیانت می‌کنم، در صورتی که اصلا این‌طوری نبود.

او به من و خانواده‌ام توهین و فحاشی کرد. حتی جلوی مادرم به من سیلی زد. من خودم را خیلی کنترل کردم تا به او چیزی نگویم و واکنشی نشان ندهم تا بیشتر از این حرمت‌ها شکسته نشود، ولی آنها این عمل مرا را پای این گذاشتند که من مقصرم و حرفی برای گفتن ندارم. کار به جایی رسید که همسرم با مادرم خیلی بد صحبت کرد، به گونه‌ای که اگر مادرم را آرام نمی‌کردم، حتما سکته کرده بود. اما باز هم همسرم کوتاه نیامد و با وجود عذرخواهی مکرر مادر و پدرم مرا از خانه بیرون کرد.

من همسرم را دوست دارم، ولی دیگر نمی‌خواهم با او زندگی کنم. کسی که حرمت خانواده‌ام را نگه ندارد و با رفتارش مادرم را تا مرز مرگ برساند به درد زندگی نمی‌خورد. الان ۳ روز است که به خانه نرفته‌ام و او هم از من سراغی نگرفته است. حالا آمده‌ام از او شکایت کنم، چون دیگر نمی‌خواهم با او زندگی کنم.

با دستور ویژه سرهنگ ابراهیم عربخانی رئیس کلانتری گلشهر مشهد تلاش مشاور زبده دایره مددکاری اجتماعی برای گفتگو با زوج جوان به منظور رهایی از ماجرای خیانت‌آلود آغاز شد.

منبع خبر "همشهری آنلاین" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.