دوشنبه 20 بهمن 1404
Monday, 09 February 2026

پاسخ ایران این بار هدف‌گیری ریشه‌های حضور منطقه‌ای آمریکا خواهد بود

خبرگزاری مهر دوشنبه 20 بهمن 1404 - 09:00
رئیس پژوهشگاه دانش‌های بنیادی گفت: جمهوری اسلامی در صورت مواجهه با تجاوز احتمالی، به دنبال پاسخ صرفاً متقابل و محدود به معنای «العین بالعین» نخواهد بود.

گروه سیاست خبرگزاری مهر: در پی بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار دوازدهم بهمن‌ماه و تأکید ایشان بر ماهیت «منطقه‌ای» هرگونه درگیری احتمالی آینده، ابعاد این راهبرد و پیامدهای آن در سطح منطقه و افکار عمومی، بار دیگر در کانون توجه تحلیل‌گران سیاسی قرار گرفته است. تبیین دقیق این مفهوم و نسبت آن با تحولات میدانی، جنگ روانی دشمن و نقش محور مقاومت، از جمله موضوعاتی است که نیازمند واکاوی کارشناسی است.

در همین راستا، خبرگزاری مهر در گفت‌وگویی تفصیلی با محمدجواد لاریجانی رییس پژوهشگاه دانش‌های بنیادی، تحلیل‌گر مسائل سیاسی و بین‌الملل، به بررسی ابعاد مختلف این راهبرد پرداخته است. لاریجانی در این گفت‌وگو، با اشاره به تغییر معادلات بازدارندگی در منطقه، تأکید می‌کند که هرگونه اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران، از چارچوب پاسخ‌های محدود خارج شده و به سطحی فراگیر با پیامدهای گسترده منطقه‌ای و بین‌المللی کشیده خواهد شد.

وی همچنین با تحلیل روندهای جاری در حوزه عملیات روانی و رسانه‌ای غرب، به‌ویژه ایالات متحده، تلاش دشمن برای قرار دادن کشور در وضعیت دائمی «لبه جنگ» را بخشی از راهبرد فرسایشی علیه افکار عمومی ایران می‌داند و بر ضرورت ارتقای بصیرت عمومی، پرهیز از انفعال رسانه‌ای و تمرکز بر مؤلفه‌های درونی قدرت ملی تأکید می‌کند.

محمدجواد لاریجانی در بخش دیگری از این مصاحبه، با تبیین جایگاه محور مقاومت در معادلات آینده منطقه، این جریان را پدیده‌ای زنده، پویا و تعیین‌کننده توصیف کرده و معتقد است که مقاومت نه‌تنها تضعیف نشده، بلکه در حال ورود به مرحله‌ای جدید از اثرگذاری راهبردی است. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

پاسخ ایران این بار هدف‌گیری ریشه‌های حضور منطقه‌ای آمریکا خواهد بود

مهر: سلام آقای لاریجانی. به عنوان سؤال نخست؛ رهبر معظم انقلاب به مناسبت دوازدهم بهمن‌ماه دیداری با اقشار مردم داشتند. یکی از محورهای برجسته این سخنان که بازتاب گسترده‌ای در داخل و خارج از کشور داشت، تأکید ایشان بر این نکته بود که در صورت وقوع مجدد جنگ، این درگیری ماهیتی منطقه‌ای خواهد داشت. به نظر می‌رسد این موضوع نیازمند تبیین بیشتر برای افکار عمومی است. از دیدگاه شما، مقصود معظم‌له از «جنگ منطقه‌ای» چیست و در صورت بروز چنین تخاصمی، چه ابعادی خواهد داشت؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. ابتدا از این فرصت تشکر می‌کنم و برای همه عزیزانی که در این رسانه ارزشمند زحمت می‌کشند آرزوی توفیق دارم. شما صدای حق و حقیقت هستید و ان‌شاءالله موفق باشید.

بیانات رهبر معظم انقلاب، ولی‌امر مسلمین، ابعاد بسیار مهم و قابل تأملی داشت. بخش قابل توجهی از این سخنان ناظر به خود انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی بود که اگر فرصت فراهم شود، پرداختن به آن نیز ضروری است.

این بار پاسخ ایران «العین بالعین» نخواهد بود

اما در خصوص مسئله منطقه، این موضوع دارای دو بُعد اساسی است. بُعد نخست آن است که جمهوری اسلامی در صورت مواجهه با تجاوز احتمالی، به دنبال پاسخ صرفاً متقابل و محدود ـ به معنای «العین بالعین» نخواهد بود. در چنین شرایطی، دامنه واکنش از یک چارچوب صرفاً دفاعی فراتر رفته و به سطحی تهاجمی و آفندی ارتقا پیدا می‌کند؛ به‌گونه‌ای که تمرکز بر نقاطی قرار می‌گیرد که منشأ و ریشه حضور و مداخله نیروی متجاوز در منطقه محسوب می‌شوند. به بیان دیگر، پاسخ ایران معطوف به مهار و ضربه‌زدن به کانون‌های ایجاد ناامنی و بی‌ثباتی در منطقه خواهد بود.

بنابراین با دو رویکرد یا به تعبیر فلسفی، دو منطق مواجه هستیم. منطق تدافعی مبتنی بر این است که اگر طرف مقابل چند نقطه را هدف قرار دهد، ما نیز به همان میزان و در همان سطح پاسخ می‌دهیم؛ واکنشی متناسب و محدود به ضربات واردشده. اما در صورت تکرار چنین اقدامی، جمهوری اسلامی از این چارچوب عبور خواهد کرد و وارد یک راهبرد تهاجمی گسترده‌تر می‌شود؛ راهبردی که در آن تمرکز اصلی بر هدف قرار دادن ریشه‌ها و منافع طرف متجاوز در منطقه خواهد بود. در این صورت، دامنه اهداف ما به‌طور جدی تغییر می‌کند و این نکته‌ای بسیار تعیین‌کننده است.

ما در جریان جنگ ۱۲روزه، تجربیات قابل توجهی درباره شیوه مواجهه با چنین سناریوهایی به دست آوردیم و اگر این مسیر تکرار شود، دشمن با شگفتی‌های فراوانی روبه‌رو خواهد شد که اساساً برای آن آمادگی ندارد. به نظر می‌رسد تئوری همیشگی ترامپ مبتنی بر این بوده که ضربه‌ای سریع وارد کند و سپس با یک عملیات تبلیغاتی گسترده، تصویر قدرقدرتی از خود بسازد. اما این رویکرد با راهبردی که رهبر معظم انقلاب ترسیم کردند، عملاً قابل تحقق نیست؛ چرا که در چنین شرایطی، طرف متجاوز در منطقه زمین‌گیر خواهد شد.

از آنجا که منافع آمریکا در منطقه گسترده و پراکنده است، میدان عمل جمهوری اسلامی نیز بسیار وسیع خواهد بود. آنان باید خود را برای تلفات انسانی، بازگشت تابوت‌های متعدد به واشنگتن، و نیز از دست رفتن بخش مهمی از منافع‌شان در منطقه آماده کنند. طبیعی است که در پی چنین وضعیتی، امنیت کل منطقه برای مدتی ـ که تنها خدا می‌داند چه اندازه به طول خواهد انجامید ـ با تهدیدی جدی مواجه می‌شود.

این تنها یکی از ابعاد موضوع است که درباره آن می‌توان بحث‌های مفصل‌تری داشت. گستره اهداف ما، از فلسطین اشغالی آغاز می‌شود و تا پیرامون کشور و حتی فراتر از آن امتداد می‌یابد. در این راهبرد، ما منتظر نمی‌مانیم ببینیم طرف مقابل کدام نقطه را هدف قرار می‌دهد؛ بلکه خود تعیین می‌کنیم کدام نقاط باید مورد ضربه قرار گیرد. این تفاوت بنیادین با رویکردهای پیشین است و عملاً کل منطقه را در بر می‌گیرد.

حمایت ایران از محور مقاومت، آشکار و بی‌پرده خواهد بود

نکته مهم دیگر، تلقی منطقه و به‌ویژه نگاه دوستان و متحدان ما به چنین جنگی است. در این چارچوب، باید جایگاه نیروهای مقاومت به‌عنوان بازیگران مؤثر منطقه‌ای به‌روشنی برجسته شود. معنای این رویکرد آن است که حمایت جمهوری اسلامی از محور مقاومت، آشکار و بی‌پرده خواهد بود. این همان رویکردی است که رهبر معظم انقلاب پیش‌تر نیز به آن تصریح کردند؛ آنجا که در پاسخ به پرسشی درباره کمک به یمن فرمودند: بله، کمک می‌کنیم؛ شما راه را باز کنید، ما کمک‌های سنگین خواهیم داشت.

از سوی دیگر، معنای «منطقه‌ای شدن» این است که صرفاً جمهوری اسلامی ایران بازیگر این میدان نخواهد بود. ملت‌ها و نیروهایی که سال‌ها زیر فشار رژیم آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار داشته‌اند اما ایستادگی کرده و مقاومت را برگزیده‌اند، نیز وارد صحنه خواهند شد. در این مسیر، هماهنگی گسترده‌ای با این نیروها شکل می‌گیرد و حمایت جمهوری اسلامی از آنان نیز قطعی خواهد بود. علاوه بر این، بازیگران و عوامل دیگری نیز در این کارزار فعال می‌شوند. این نیز یکی دیگر از ابعاد مفهوم جنگ منطقه‌ای است. ما در این زمینه پنهان‌کاری نداریم و با صراحت و شجاعت عمل خواهیم کرد.

ترامپ با یک اقدام محدود و نمایشی به اهداف خود نمی رسد

بر همین اساس، اگر دولت ترامپ تصور می‌کند می‌تواند با یک اقدام محدود و نمایشی همراه با فضاسازی تبلیغاتی به اهداف خود برسد، دچار خطای محاسباتی جدی است و باید این تصور را کنار بگذارد. آنچه رهبر معظم انقلاب ترسیم کردند، یک راهبرد جدید و بسیار مهم است که دارای ابعاد گسترده منطقه‌ای و بین‌المللی است.

نکته قابل توجه دیگر، نقش عملیات روانی در تصمیم آمریکا برای ورود یا عدم ورود به جنگ نظامی است؛ عملیاتی که اکنون به‌صورت گسترده علیه کشور و به‌ویژه افکار عمومی داخل ایران در جریان است. به نظر می‌رسد بخش‌هایی از بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب ناظر به همین مسئله بود و فضای کلی دیدار نیز نوعی تقویت روحیه عمومی تلقی شد. اما به‌طور کلی، سؤال این است که دستگاه‌های مختلف کشور در برابر این جنگ روانی چه وظایفی دارند؟

واقعیت این است که ما از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، همواره با یک تهاجم عظیم تبلیغاتی از سوی آمریکا، رژیم صهیونیستی و غرب مواجه بوده‌ایم؛ موضوعی که تازه نیست. تفاوت امروز در آن است که ابزارهای فناورانه و فضای مجازی، امکان بهره‌برداری گسترده‌تری را برای دشمن فراهم کرده است. البته این مسئله محدود به ایران نیست؛ شبکه‌های اجتماعی در سطح جهانی نیز آسیب‌های جدی به شیوه تفکر بشر وارد کرده‌اند، به‌گونه‌ای که قدرت تحلیل عمیق را کاهش داده و انسان‌ها را کم‌حوصله کرده‌اند. بسیاری حاضر نیستند یک موضوع را با دقت دنبال کنند یا مقدمات آن را ببینند؛ ترجیح می‌دهند همه‌چیز در چند کلمه خلاصه شود و عبور کنند. حتی اگر متنی بیش از چند خط باشد، اغلب خوانده نمی‌شود.

این یک آسیب بزرگ جهانی است و ما نیز از آن مستثنا نیستیم. دقیقاً همین فضا بهترین بستر برای اثرگذاری عملیات روانی دشمن است.

در اینجا لازم است به پدیده «فتنه» اشاره شود. جمهوری اسلامی در طول حیات خود با انواع مختلفی از تهاجمات مواجه بوده است؛ از تهدید نظامی گرفته تا کودتا، مانند ماجرای نوژه. اما یکی از مهم‌ترین پدیده‌هایی که به‌ویژه در سال‌ها و دهه‌های اخیر رشد قابل توجهی داشته، حوادثی است که از آن‌ها با عنوان فتنه یاد می‌شود.

فتنه ماهیتی چندبعدی دارد. یک بُعد آن خارجی است؛ یعنی طراحان فتنه در بیرون از کشور قرار دارند و در داخل نیز روی عناصر و شبکه‌هایی سرمایه‌گذاری می‌کنند. این یکی از ارکان فتنه است. رکن مهم دیگر، «اغوا» است؛ یعنی وارونه‌نمایی واقعیت‌ها، آمیختن حق و باطل، و نشان دادن مسیر نادرست به‌عنوان راه نجات. همان‌گونه که اشاره کردید، اغوا یعنی حقیقت را به شکلی تحریف‌شده عرضه کردن و افکار عمومی را به بیراهه بردن؛ نمونه آن را می‌توان در جریان‌هایی دید که موضوعاتی مانند برجام را به‌عنوان راه‌حل قطعی مشکلات کشور معرفی کردند.

شجاعت واقعی در ایستادگی و حمله است، نه در وادادگی

آن‌ها بر اصل «استیصال» تکیه داشتند؛ معتقد بودند همه راه‌های کشور بسته است و هیچ کاری نمی‌توان انجام داد. تنها راه را این می‌دانستند که آمریکا را راضی کنیم بخشی از تحریم‌ها را بردارد و در مقابل، هزینه‌اش را بپردازیم؛ و نام این رویکرد را هم «شجاعت» گذاشته بودند. در حالی‌ که این شجاعت نیست؛ این نوعی شجاعت معکوس است. شجاعت واقعی در ایستادگی و حمله است، نه در وادادگی.

از این وضعیت با عنوان «برد–برد» یاد می‌کردند، در حالی که اساساً مصداق چنین مفهومی نبود. مثال ساده‌اش این است که گویی فردی زورگو وارد خانه‌ای شود و بگوید اموال این خانه را می‌خواهم؛ بعد ما بگوییم باشد، تلویزیون را تو ببر، فریزر برای من بماند! این تقسیم اموال، برد–برد نیست؛ این باج دادن به مهاجم است.

هم اصل استیصال غلط بود، هم نظریه برد–برد

سپس بحث اعتماد را مطرح کردند؛ گفتند باید به آمریکا اعتماد کنیم و کنار بیاییم. اما تجربه برجام همه این گزاره‌ها را آشکار کرد: هم اصل استیصال غلط بود، هم نظریه برد–برد نادرست از آب درآمد، و هم اعتماد، اشتباه محض بود. اگر ما واقعاً با بی‌اعتمادی جلو می‌رفتیم، به‌جای پیش‌فروش و پیش‌پرداخت یک‌باره، قدم‌های کوچک و متقابل برمی‌داشتیم؛ یعنی ما یک گام برداریم و آن‌ها هم یک گام. نه اینکه میلیاردها دلار از ظرفیت‌ها و امتیازات خود را واگذار کنیم و آن‌ها نه‌تنها تعهداتشان را اجرا نکنند، بلکه در نهایت به ما حمله هم بکنند.

طراحان برجام ضعف جدی در حکمرانی و سیاست خارجی دارند

بحث برجام البته موضوع مستقلی است؛ متأسفانه کسانی که این مسیر را طراحی و اجرا کردند—و کارنامه‌شان به‌روشنی نشان‌دهنده ضعف جدی در حکمرانی و سیاست خارجی است—امروز سخنان پرطمطراق مطرح می‌کنند که خود جای تأمل دارد.

اما بازگردیم به نکته‌ای که شما اشاره کردید: فتنه یک بُعد ارعاب دارد و پس از آن اغوا شکل می‌گیرد. ارعاب یعنی القای این پیام که هر کس با ما همراه نباشد، نابود خواهد شد.

در فتنه اخیر آمریکایی، این عنصر ارعاب در بالاترین سطح خود به‌کار گرفته شد. این رویکرد برگرفته از مکتبی است که ریشه در ساختارهایی مانند بلک‌واتر دارد؛ بلک‌واتر یک مؤسسه آمریکایی فعال در حوزه امنیت است که نظریه‌اش بر اعمال خشونت حداکثری استوار است: می‌گوید باید تا انتهای خط رفت و هیچ مرزی قائل نشد، چون اگر مرز بگذاری، اثر ارعاب کاهش پیدا می‌کند.

داعش نیز محصول همین تفکر است؛ در عراق هم همین جریان‌ها فعال بودند. گروه‌هایی که در فتنه اخیر به ایران اعزام شدند، همگی آموزش‌دیده همین مکتب‌اند؛ مکتبی که بر پایه خشونت افسارگسیخته بنا شده است، با این هدف که مخاطب بفهمد باید تسلیم شود و راه دیگری ندارد.

بله؛ در کودتای ۲۸ مرداد نیز دقیقاً همین الگو به کار گرفته شد. با این تفاوت که در آن مقطع، مردم از سطح آگاهی امروز برخوردار نبودند و رهبری منسجمی هم وجود نداشت؛ بنابراین توانستند با ایجاد ترس فضا را مدیریت کنند. پس از آن، نوبت تطمیع می‌رسد؛ و تطمیع نیز عنصر بسیار مهمی است. برخی افراد را با مبالغ ناچیز می‌خرند که اهمیت چندانی ندارد، اما آن «چراغ سبز»هایی که بعضی سیاسیون در خفا دریافت می‌کنند—با این تصور که اگر فتنه به نتیجه برسد، سهمی نصیبشان خواهد شد—تصمیم‌های بزرگ‌تر و خطرناک‌تری را رقم می‌زند.

از سوی دیگر، روایت‌سازی آغاز می‌شود؛ می‌گویند مشکل مردم ناشی از انباشت نارضایتی‌های سیاسی و اجتماعی است، در حالی که واقعیت این است که نارضایتی اصلی مردم، اقتصادی است و اقتصاد نیز معیار سنجش کارآمدی دولت‌هاست. این همان نقطه‌ای است که باید پاسخ داده شود. بنابراین تطمیع، اشکال مختلفی دارد.

فتنه اخیر وفتنه ۸۸ در هر کشوری موجب فروپاشی می شد

با این حال، فتنه‌هایی که بر اساس طراحی‌های آمریکا علیه کشور ما شکل گرفت، همگی شکست خوردند؛ البته خساراتی نیز به همراه داشتند. اما پرسش اساسی این است که چرا فتنه در ایران شکست می‌خورد؟ اجازه بدهید صریح بگویم: فتنه اخیر، یا فتنه سال ۸۸، اگر در هر کشور اروپایی رخ می‌داد، به‌احتمال زیاد به سقوط دولت منجر می‌شد. حتی اگر با همین ابعاد در خود آمریکا اتفاق می‌افتاد، احتمالاً چند ایالت از آن جدا می‌شد. بنابراین تصور نکنید این کشورها از حکومت‌های بسیار مستحکمی برخوردارند.

سه عامل شکست فتنه ها در ایران

مهر: در ایران چرا فتنه ها شکست می‌خورد؟

سه عامل اساسی در این زمینه نقش دارد. نخست، بصیرت مردم است. مردم خیلی زود متوجه می‌شوند که ماجرا آن چیزی نیست که القا می‌شود. این سرعت در تشخیص، یکی از ویژگی‌های برجسته انقلاب اسلامی است. در سایر نقاط دنیا نیز گاهی مردم به حقیقت پی می‌برند؛ مانند آنچه اخیراً در غرب درباره جنایات رژیم صهیونیستی رخ داد. در نهایت فهمیدند که روایت‌های رسمی دروغ بوده و با یک رژیم به‌شدت جنایتکار و بی‌رحم مواجه‌اند، اما این آگاهی دهه‌ها طول کشید؛ حدود ۸۰ سال زمان برد.

در کشور ما این‌گونه نیست. این سطح از آگاهی عمومی و تیزی ذهن مردم، بسیار قابل توجه است؛ نکته‌ای که معمولاً مغفول می‌ماند، اما در مقایسه با سایر ملت‌ها به‌روشنی خود را نشان می‌دهد.

عامل دوم، مسئله رهبری و ولایت است که نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای دارد. رهبری در ایران هم شجاعانه عمل می‌کند و هم دقیقاً نقطه اصلی مسئله را تشخیص می‌دهد و برای مردم تبیین می‌کند. برای مثال، در حادثه ۱۱ سپتامبر در آمریکا، رئیس‌جمهور وقت آن کشور حدود ۲۴ ساعت حتی جرأت فرود آمدن نداشت و در هواپیما سرگردان بود؛ در حالی که با وجود تلفات سنگین ـ حدود دو هزار کشته ـ آن حادثه یک اقدام تروریستی محدود محسوب می‌شد. رهبران آنجا عملاً دچار سردرگمی شده بودند و نمی‌دانستند چگونه باید بحران را مدیریت کنند.

در مقابل، در کشور ما رهبر انقلاب با صلابت در صحنه حاضر می‌شود، واقعیت‌ها را برای مردم روشن می‌کند و پرده از پشت‌پرده‌ها برمی‌دارد؛ آن هم در شرایطی که شخص ایشان نیز مورد تهدید قرار می‌گیرند. این ایستادگی و آرامش، پیام روشنی به دشمنان می‌دهد.

مردم وقتی این رفتار را می‌بینند، احساس امنیت و اعتماد می‌کنند. همین اعتماد عمومی به رهبری است که دشمنان را به‌شدت آزار می‌دهد و دلیل اصلی حملات مستقیم یا غیرمستقیم به جایگاه ولایت است؛ چه در قالب هجمه‌های رسانه‌ای، چه از طریق ترویج ادبیات توهین‌آمیز، و چه با سم‌پاشی برخی جریان‌های سیاسی منحرف در فضای داخلی. این اعتماد، یکی از عناصر کلیدی قدرت ملی است.

عامل سوم، «حضور» مردم است. حضور، مفهومی عمیق در زندگی مدنی امروز دارد و صرفاً به مشارکت در انتخابات محدود نمی‌شود. حضور یعنی زمانی که مردم احساس خطر می‌کنند، به میدان می‌آیند و به دشمن نشان می‌دهند که آماده مقابله‌اند و فریب نمی‌خورند. حضور یعنی نیروهای امنیتی و دفاعی کشور عقب‌نشینی نمی‌کنند و در برابر ارعاب نمی‌ایستند؛ چراکه پشتوانه مردمی دارند. این پشتیبانی موجب می‌شود با روحیه‌ای مضاعف ایستادگی کنند، حتی جان بدهند، اما اجازه ندهند چشم فتنه باز بماند.

حضور همچنین به این معناست که ساختارهای حکومتی از کار نمی‌افتد. دشمن تلاش داشت وضعیتی شبیه «حکومت فروپاشیده» ایجاد کند، اما رئیس‌جمهور جلسات خود را برگزار می‌کند، وزرا به وظایفشان می‌پردازند و همه دستگاه‌ها سر جای خود فعال هستند. همین پایداری نهادی و حضور مردمی است که موجب می‌شود فتنه در ایران به شکست بینجامد. این مؤلفه‌ها باید حفظ و تقویت شوند.

در مواجهه با فتنه‌ها، باید به یک نکته بنیادین توجه داشت و آن اینکه فتنه ذاتاً «غربالگر» است؛ این معنا در فرمایشات امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نیز آمده است. هنگامی که فتنه رخ می‌دهد، چهره‌ها آشکار می‌شود و پرده‌ها کنار می‌رود.

امروز می‌توان گفت وارد دوران «پسافتنه آمریکایی» شده‌ایم؛ و از همین‌جا می‌خواهم به بحث اغوای رسانه‌ای بپردازم. آنان شکست خوردند؛ آن هم شکستی مفتضحانه. آمریکا و غرب به همراه رژیم صهیونیستی که با اطمینان کامل از پیروزی سخن می‌گفتند، عملیات را شخصاً مدیریت می‌کردند. برخی از مقاماتشان حتی به‌صورت علنی ادعا می‌کردند که نیروهایشان در تهران فعال هستند. بله، نیروهایشان پیش‌تر هم فعالیت‌هایی داشته‌اند؛ تصور نکنند این مسائل برای ما تازه است.

اما واقعیت این است که فتنه با شکست سنگینی مواجه شد. مهم‌تر از خود فتنه، آثار شکست آن است؛ زیرا طرف مقابل به این جمع‌بندی رسید که با نظامی روبه‌روست که به‌سادگی قابل تضعیف یا براندازی نیست. از همین‌جا دوران پسافتنه آغاز می‌شود.

اولین اقدام در این مرحله، تلاش برای کم‌ارزش جلوه دادن این پیروزی بزرگ ملت و نظام است. چگونه؟ با روایت‌سازی‌هایی مانند «حمام خون»، بزرگ‌نمایی آمارها و طرح مفاهیمی نظیر «جوی خون». این همان ادبیات طراحی‌شده رسانه‌ای است تا عظمت این پیروزی را مخدوش کنند.

در حالی‌که واقعیت روشن است: کسانی که دست به کشتار زدند، خود آنان بودند. اگر نیروهای ما مجاز بودند بدون ملاحظه وارد عمل شوند، این ماجرا در چند ساعت جمع می‌شد. اما نیروهای امنیتی و مردمی با تحمل هزینه‌های سنگین و تقدیم شهدا ایستادگی کردند تا آن دسته از افراد فریب‌خورده فرصت فاصله گرفتن پیدا کنند.

نظریه «حمام خون» و بزرگ‌نمایی تعداد کشته‌ها برای کاهش ارزش پیروزی بزرگ کشور است

بنابراین، نظریه «حمام خون» و بزرگ‌نمایی تعداد کشته‌ها، همگی بخشی از یک عملیات رسانه‌ای است؛ تلاشی هدفمند برای کاهش ارزش این پیروزی بزرگ.

از همین‌جا می‌توان دید که برخی جناح‌های سیاسی، در بیانیه‌ها و مواضع رسمی خود، دقیقاً همان ادبیات طراحی‌شده دشمن را بازتولید می‌کنند؛ گاه صریح و آشکار، و گاه با نوعی ظرافت لفظی. بعضی‌ها به دلیل هراس از پیامدها یا آگاهی از هزینه‌های سنگین این مواضع، تا انتهای خط نمی‌روند، اما در نهایت همان پیام را منتقل می‌کنند. این ادبیات، ادبیات دشمن است؛ همان زبان اغوا و همان چارچوبی که رسانه‌های خارجی برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی ساخته‌اند تا ارزش این پیروزی بزرگ را کاهش دهند.

در حالی که واقعیت روشن است: کشتار را آنان رقم زدند و شهدا را ما تقدیم کردیم. در همین جا لازم می‌دانم ضمن تقدیر از رئیس‌جمهور محترم، نکته‌ای انتقادی نسبت به دفتر ایشان مطرح کنم؛ اینکه اصرار می‌شود آمارها به‌گونه‌ای مطرح شود که مرزها مخدوش گردد و حقایق از هم تفکیک نشود. بله، حدود سه هزار نفر جان خود را از دست دادند، اما از این تعداد، بیش از دو هزار نفر از شهدای ما بودند؛ نیروهایی که در برابر مهاجمان ایستادگی کردند. حدود ششصد تا هفتصد نفر نیز از میان مهاجمان کشته شدند.

نباید آمار کشته شدگان و شهدا مخلوط می شد

ما از کشته شدن افراد مهاجم خرسند نیستیم؛ چراکه بسیاری از آنان جوانان این کشور بودند که مورد اغوا قرار گرفتند. اما نباید حق و باطل را در هم آمیخت. اگر نسبت به اغواشدگان تأسف می‌خوریم، با درجه‌ای بالاتر باید سوگوار جوانان مخلص، وطن‌دوست، متدین و فداکاری باشیم که برای دفاع از امنیت و حقوق مردم به شهادت رسیدند. چرا آمارها را مخلوط می‌کنیم؟ درست است که نسبت به همه ملت ایران احساس مسئولیت داریم، اما مسئولیت یعنی تفکیک واقعیت‌ها. نمی‌توان با مزدور بیگانه همان‌گونه برخورد کرد که با کسی که جان خود را کف دست گذاشته و برای دفاع از مردم شهید شده است.

افزون بر این، اعلام اسامی نیز ابعاد حقوقی دارد؛ بسیاری از خانواده‌ها مایل نیستند نام عزیزانشان رسانه‌ای شود و این تصمیم باید به خود آنان واگذار شود.

در برابر تبلیغات خارجی نباید منفعل باشیم

نکته مهم‌تر آن است که در برابر تبلیغات خارجی نباید منفعل باشیم. وقتی آن‌ها از «حمام خون» سخن می‌گویند و ارقام نجومی مطرح می‌کنند، پاسخ ما نباید صرفاً ورود به بازی عدد و رقم باشد؛ اینکه آن‌ها بگویند ده‌ها هزار نفر کشته شده‌اند و ما بگوییم «نه، حدود سه هزار نفر بوده». این از منظر رسانه‌ای پاسخ مؤثری نیست و نشانه انفعال است. اساساً ضرورتی نداشت وارد چنین مسیری شویم.

ما باید بر بخش پیروزی خودمان تأکید کنیم و هم‌زمان ابعاد جنایات طرف مقابل را برجسته سازیم؛ جنایاتی که امکان انکار آن‌ها وجود ندارد. پرسش روشن این است: چرا اجازه ندادند وزیر امور خارجه کشورمان در اجلاس داووس حضور پیدا کند؟ پاسخ مشخص است؛ زیرا اگر ایشان در آن فضا حاضر می‌شد، کافی بود چند کلیپ مستند نمایش دهد تا فضای داووس کاملاً تغییر کند و حیثیت آن‌ها زیر سؤال برود. بنابراین روشن است که ما ابزارهای لازم برای افشای واقعیت‌ها را در اختیار داریم و ضرورتی ندارد در دام روایت‌های رسانه‌ای طراحی‌شده دشمن گرفتار شویم.

برای نمونه، مشاهده شد یکی از دستیاران محترم رئیس‌جمهور به زندان مراجعه کرده و از یک زندانی پرسیده است که آیا مورد شکنجه یا آزار قرار گرفته است یا خیر، و پاسخ منفی شنیده است. این‌گونه اقدامات از منظر رسانه‌ای دستاوردی ندارد؛ زیرا اگر پاسخ مثبت داده می‌شد، رسانه‌های معاند آن را دستاویز تبلیغاتی قرار می‌دادند و اکنون هم که پاسخ منفی داده شده، ادعا می‌کنند فرد از ترس حقیقت را نگفته است. در نتیجه، این قبیل رفتارها عملاً اثر تبلیغاتی ندارد و نوعی انفعال رسانه‌ای محسوب می‌شود.

بی‌تردید حساسیت رئیس‌جمهور نسبت به اجرای عدالت، کاملاً منطبق با آموزه‌های اسلامی است. حتی اگر فردی مرتکب قتل شده باشد، ما حق شکنجه او را نداریم. در اسلام، حقوق متهم از لحظه طرح اتهام تا اثبات جرم و اجرای حکم، به‌روشنی تعریف شده است. این موضوع مایه افتخار نظام حقوقی ماست و قوانین جزایی کشور، به‌ویژه در زمینه حقوق متهم، از نقاط قوت جمهوری اسلامی به شمار می‌رود. با این حال، در برابر تهاجم دشمن، چنین کنش‌هایی پاسخ مؤثر رسانه‌ای محسوب نمی‌شود.

از تهاجم رسانه‌ای نهراسیم و در موضع دفاع قرار نگیریم

ما باید از شیوه‌ها و تکنیک‌های مدرن‌تری بهره بگیریم و از تهاجم رسانه‌ای نهراسیم. گاهی این نگرانی وجود دارد که حملات رسانه‌ای، برخی مسئولان را دچار اضطراب و واکنش‌های احساسی کند؛ در حالی که جهان امروز، جهان جنگ روایت‌هاست. ما نیز باید نقطه‌های حساس طرف مقابل را شناسایی کرده و همان نقاط را هدف قرار دهیم؛ ضرورتی ندارد همواره در موضع دفاع قرار بگیریم.

القای خشم مقدس مخدوش‌کردن پیروزی ملت است

در همین چارچوب، مشاهده می‌شود که برخی جریان‌های سیاسی با ژستی دلسوزانه مطرح می‌کنند که گویا انباشت نارضایتی‌های سیاسی و اجتماعی علت حوادث بوده است. این دقیقاً نخستین ترفند دشمن برای مخدوش‌کردن پیروزی ملت است؛ تلاشی برای القای این گزاره که عاملان خشونت، «آدم‌کش» نبوده‌اند، بلکه با نوعی «خشم مقدس» دست به اقدام زده‌اند. این همان ادبیاتی است که سال‌هاست در ادبیات غربی با عنوان «خشونت مقدس» ترویج می‌شود و چیزی جز یک فریب رسانه‌ای نیست.

چرا برخی گروه‌های سیاسی وارد این ترفند می‌شوند؟ پاسخ روشن است: آن‌ها تطمیع شده‌اند تا از این آب گل‌آلود ماهی بگیرند. برخی دیگر نیز به سخنان من گوش می‌دهند و آن‌ها را به‌صورت گنده‌گویی‌های محفلی مطرح می‌کنند؛ اینکه ما باید اصلاحات عظیم انجام دهیم یا کارهای زیربنایی انجام شود.

نباید ضعف‌ها و ناکارآمدی‌ها را با مباحث فلسفی یا فداکاری‌های صوری جبران کنیم

مهر: مشخصا منظورتان آقای روحانی است؟

برای ایشان احترام بسیاری قائلم؛ آقای روحانی دو بار با رأی ملت انتخاب شدند و انتخابات نیز مشروع و قانونی بود. اکنون که فرد انتخاب شده است، چالش اصلی او کارآمدی است. بحث‌های فلسفی بزرگ و سخنان محفلی در جای خود ارزشمندند، اما مسئولیت اجرایی اقتضا می‌کند که دغدغه نخست، کارآمدی باشد. میدان اصلی کارآمدی، به‌ویژه در حوزه اقتصاد، بسیار گسترده است. ما نباید ضعف‌ها و ناکارآمدی‌ها را با مباحث فلسفی یا فداکاری‌های صوری جبران کنیم.

اصلاحات بنیادی نمی‌تواند جایگزین رفع مشکلات فوری کارآمدی باشد؛ دولت‌های یازدهم و دوازدهم از لحاظ کارآمدی در سطح مطلوب نبودند

برخی معتقدند که برای رفع ضعف‌ها، باید رفراندوم برگزار شود یا قانون اساسی تغییر کند، اما در نظام‌های دموکراتیک، پاسخ به ناکارآمدی، کارآمدی عملی و ملموس است. هرچند قانون اساسی ما کامل نیست و ممکن است در آینده پیشنهاداتی ارائه شود، اما اصلاحات بنیادی نمی‌تواند جایگزین رفع مشکلات فوری کارآمدی باشد. متأسفانه دولت‌های یازدهم و دوازدهم، با وجود تلاش‌های بسیار، از لحاظ کارآمدی در سطح مطلوب نبودند.

ما همواره برای موفقیت دولت‌ها آرزوی موفقیت داریم، زیرا هر موفقیت دولت، توفیق ملت است. اکنون نیز دعا می‌کنیم دولت آقای پزشکیان هر روز موفق‌تر عمل کند. با این حال، بحث کارآمدی مسئله‌ای حیاتی و غیرقابل چشم‌پوشی است. به عنوان مثال، دولت یازدهم و دوازدهم حتی در سیاست خارجی نیز موفق نبودند و تمام تمرکز خود را بر برجام گذاشته بودند. برجام، به نظر من، یک مسیر نادرست و ناکارآمد بود؛ هم از لحاظ پایه فکری و اهداف، هم از نظر روش اجرای توافق، و هم از حیث محتوای متون مذاکره، دارای اشکالات جدی بود.

جمع‌بندی سخنم این است که در این مقطع نباید اجازه دهیم پیروزی‌های ملت و نظام زیر سؤال برود. دشمن تلاش می‌کند چنین القا کند که اوضاع کشور نابسامان است، فشار و خفقان ایجاد شده و مردم به نقطه انفجار رسیده‌اند. این همان اغوای رسانه‌ای و روانی است که شما به آن اشاره کردید.

مهر: در حوزه عملیات روانی، به نظر می‌رسد راهبرد آمریکا این است که کشور را دائماً در وضعیت «لبه جنگ» نگه دارد. بلافاصله پس از آنکه چند ماه از پایان جنگ ۱۲روزه گذشت، ماجرای فتنه آغاز شد و اکنون نیز، با گذشت یکی دو هفته از حوادث ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، شاهد موجی از تهدیدهای متناوب هستیم. برخی معتقدند این روند ادامه‌دار خواهد بود؛ زیرا دشمن، بنا بر برآوردهای خود، توان اقدام نظامی مؤثر را ندارد و از این رو تلاش می‌کند با تهدیدهای پی‌درپی و پیام‌های رسانه‌ای، جامعه ایران را در وضعیت اضطراب نگه دارد و فضای داخلی کشور را، چه از منظر اقتصادی و چه از نظر روانی، تحت فشار قرار دهد. این توییت‌ها و تهدیدهای مداوم، عملاً کشور را در آستانه دائمی جنگ نشان می‌دهد و به احتمال زیاد استمرار خواهد داشت. در برابر این وضعیت چه باید کرد؟

نکته‌ای که شما مطرح کردید کاملاً درست است. مقام معظم رهبری بلافاصله پس از جنگ ۱۲روزه تأکید کردند که کشور نباید در وضعیت معلقِ «جنگ و صلح» یا «جنگ و آتش‌بس» باقی بماند و باید از این فضا خارج شود. هرچند دولت محترم و مجموعه ساختارهای حکومتی وظایف خود را انجام می‌دهند، اما این شرایط به‌طور طبیعی موجب نگرانی در میان مردم می‌شود و این نگرانی‌ها آثار روانی و اقتصادی خاص خود را دارد. مردم فداکار کشور می‌پرسند که بالاخره جنگ می‌شود یا نه؛ و این دقیقاً همان شیطنتی است که دشمن دنبال می‌کند.

روشنگری‌ها نباید صرفاً محدود به بیانات رهبری بماند

در اینجا دو نکته اساسی وجود دارد: نخست، مسئله افکار عمومی است. سطح بصیرت عمومی باید ارتقا یابد و روشنگری‌ها نباید صرفاً محدود به بیانات رهبری بماند. باید با تحلیل مستدل و واقع‌بینانه، چشم‌اندازها برای مردم تبیین شود و کشور بر اساس توان داخلی خود حرکت کند، بدون آنکه منتظر تحولات بیرونی بماند.

باج دادن برای خروج فشار امتداد تفکر برجامی است

دوم، نباید اجازه دهیم ما را به این نتیجه برسانند که برای خروج از این وضعیت، ناچار به دادن امتیاز یا باج هستیم. این همان امتداد تفکر برجامی است؛ تفکری که تصور می‌کند راه عبور از فشار، در امتیازدهی نهفته است، در حالی که تجربه نشان داده چنین رویکردی نه امنیت می‌آورد و نه ثبات.

سیاست خارجی امروز ما همچنان تحت تأثیر آثار سوء تفکر برجامی گسترده قرار دارد

به نظر من، سیاست خارجی امروز ما همچنان تحت تأثیر آثار سوء تفکر برجامی گسترده قرار دارد؛ یعنی احساس استیصالی که در آن تصور می‌شود «چاره‌ای جز تسلیم نیست» و درها بسته‌اند. البته ممکن است هر روز یک در بسته شود و گاهی فکر کنیم که باز کردن دری دیگر تنها راه‌حل است. اما ما باید اعتماد داشته باشیم که می‌توانیم و تاکنون توانسته‌ایم و از این پس نیز قادر خواهیم بود. بنابراین، تأثیر دوم، یعنی ایجاد احساس استیصال و القای ناچاری، از تأثیر اول مهم‌تر است. دشمن با این تهدیدات می‌خواهد به ما القا کند که هیچ راهی جز پذیرش خواسته‌های آنان نداریم، امری که در دولت‌های پیشین نیز زمینه‌ساز شده بود.

اما هدف ما صرفاً فروش نفت و وارد کردن کالاهای آمریکایی و اروپایی نیست؛ این تصور کاملاً غلط است. رونق واقعی بازار داخلی ما در تولید، صادرات و تأمین بخش عمده نیازهای داخلی نهفته است. حتی اگر فرض کنیم تمام تحریم‌ها برداشته شوند، نباید گول اغواهای رسانه‌ای را بخوریم. تجربه برجام نشان داد که پس از وعده‌های داده شده، باز هم روند واردات و قراردادها به گونه‌ای پیش رفت که منافع ملی ما به خطر افتاد.

بنابراین این‌گونه اغواها را باید شناخت و از آن‌ها اجتناب کرد. حتی در شرایط لغو تحریم‌ها نیز، نباید به واردات کالاهای خارجی تن داد؛ بلکه مسئولین باید با درک شرایط واقعی کشور، تصمیمات خود را مبتنی بر ظرفیت‌ها و نیازهای داخلی اتخاذ کنند. آگاهی از موقعیت واقعی و پارامترهای زمان، رکن اصلی بصیرت است. پارامترهای ما صرفاً فروش نفت و واردات کالاهای خارجی نیست.

همچنین نباید تصور کنیم که اقتصاد ما شبیه یک بازار آزاد استاندارد است که با عرضه و تقاضا به راحتی تنظیم شود؛ اقتصاد کشور ما در شرایط تهاجم و تهدید دشمن قرار دارد. دشمن تنها با تحریم قصد ضربه زدن به اقتصاد ما را ندارد، بلکه فساد و اختلالات داخلی و ضعف مدیریتی نیز بخش مهمی از تهدید است. این نکات باید مورد توجه جدی دولت و مسئولین قرار گیرد.

به نظر من، فروش نفت و تعیین قیمت ارز و کالاهای اساسی نمی‌تواند صرفاً در چارچوب یک بازار آزاد و غیرمتمرکز صورت گیرد. این موارد باید تحت نظارت دقیق حاکمیت، شامل نهادهای امنیتی، اقتصادی و دولت، مدیریت شوند. لازم به تأکید است که این نظارت به معنای کنار گذاشتن دولت نیست؛ بلکه خود دولت باید مسئولیت هدایت و مهار این بازار را بر عهده داشته باشد.

اختلال‌ها و خرابکاری‌های داخلی اثرات گسترده‌تری بر اقتصاد دارند

یک نکته مهم این است که آسیب‌های اقتصادی کشور صرفاً ناشی از تحریم‌ها نیست، بلکه اختلال‌ها و خرابکاری‌های داخلی نیز اثرات گسترده‌تری بر اقتصاد دارند.

یا نفت می‌فروشیم، یا هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند نفت بفروشد

مهر: در رسانه‌ها گاهی بحث محاصره دریایی و محدودیت صادرات نفت ایران مطرح می‌شود؛ این تهدید چقدر عملی است؟

عملیاتی بودن این تهدید بسیار محدود است. اگر دشمن می‌توانست چنین محاصره‌ای ایجاد کند، از زمان جنگ تحمیلی تاکنون—یعنی بیش از چهل سال—این اقدام عملی شده بود. اما موفق نشده است؛ زیرا سیاست جمهوری اسلامی روشن است: یا ما نفت خود را می‌فروشیم، یا هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند از این منطقه نفت بفروشد.

این استراتژی در عمل اثبات شده است؛ هرگاه تانکرهای ما مورد تهدید یا حمله قرار گرفتند، واکنش مقتضی نشان داده شد. بنابراین، محاصره نفتی ایران، چه در آبراه‌های خلیج فارس و چه در دریاهای آزاد، امکان‌پذیر نیست. دشمن می‌تواند خرید نفت ما را محدود کند، اما نمی‌تواند در امنیت دریانوردی نفتی، مسیرهای صادراتی یا تأسیسات نفتی ما اختلال ایجاد کند.

خوشبختانه ما در سطح صنعت نفت نیز به فناوری یا امکانات خارجی وابسته نیستیم. استخراج، پالایش و بهره‌برداری از نفت کاملاً در داخل کشور مدیریت می‌شود و نیازمند کمک خارجی نیست. این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که هرگونه محاصره یا تهدید اقتصادی عملی علیه ایران با شکست مواجه خواهد شد.

پس از برجام و تجربه مفتضح «اسنپ‌بک»، این تهدیدها به هیچ وجه تحقق نیافت، زیرا مشتریان جهانی نفت ما همچنان پایبند خرید بودند و بازار جهانی بسیار گسترده‌تر از تصورات دشمن است. یکی از اشتباهات محاسباتی رئیس‌جمهور سابق آمریکا این بود که تصور می‌کرد با زور و فشار می‌تواند بر جهان مسلط شود و توان رهبری را تحت تأثیر قرار دهد؛ در حالی که واقعیت بسیار متفاوت است.

سرنوشت آمریکا، به طور تدریجی، مشابه اتحاد شوروی سابق خواهد شد

به نظر می‌رسد که برخی از رفتارها و تصمیمات او ناشی از تصورات غیرواقعی و تخیلات است، همانند فیلم‌های فیکشن و خاطرات تاریخی که از آثار یلتسین مشاهده می‌کنیم. پیش‌بینی من این است که سرنوشت آمریکا، به طور تدریجی، مشابه اتحاد شوروی سابق خواهد شد، نه در آینده‌ای دور، بلکه تحت تاثیر شرایط داخلی و تصمیمات رهبری کشورها.

نکته‌ای که مقام معظم رهبری در دیدار اخیر خود به آن اشاره کردند، مرتبط با شخصیت ترامپ و مقایسه رفتارهای غرورآمیز برخی حکام با نمرودها و فرعون‌هاست؛ آنچه نشان می‌دهد غرور و خودبزرگ‌بینی سران به شکست منجر خواهد شد، و این درس مهمی برای سیاست خارجی و مواجهه با تهدیدات بین‌المللی است.

بذرهای مقاومت در نقاط مختلف سوریه در حال جوانه زدن است

مهر: شما به محور مقاومت اشاره کردید. با توجه به بیانات اخیر مقام معظم رهبری، به نظر شما آیا محور مقاومت امروز از چابکی و آمادگی لازم برای ورود به چنین عرصه‌ای برخوردار است؟

محور مقاومت، محوری بسیار مهم و برخوردار از قدرت قابل توجه است. بخشی از اغوای تبلیغاتی دشمن این است که القا می‌کند این محور به پایان رسیده، صرفاً به این دلیل که سوریه دچار تحولات اخیر شده است. اما اولاً آیا واقعاً سوریه سقوط کرده است؟ امروز بذرهای مقاومت در نقاط مختلف سوریه در حال جوانه زدن است.

شاهد این مسئله نیز تحولات اخیر است؛ از جمله اینکه آمریکا اخیراً برخی جریان‌ها از جمله اخوان‌المسلمین را در فهرست گروه‌های تروریستی قرار داد. این تصمیم بی‌دلیل نیست. در گذشته برخی از این جریان‌ها در موضعی دوپهلو یا حتی همراه با جریان‌های ضد مقاومت قرار داشتند، اما امروز پرده‌ها کنار رفته و خودشان نیز به این نتیجه رسیده‌اند که مقاومت تنها مسیر پیروزی است.

اگر مقاومت وجود نداشته باشد، نتیجه همان وضعیتی است که امروز در سوریه مشاهده می‌کنیم؛ سوریه عملاً به حیاط خلوت رژیم صهیونیستی تبدیل شده و هر زمان که اراده کنند، دست به اقدام نظامی می‌زنند. این یعنی فقدان مقاومت، مساوی است با از دست رفتن حاکمیت و استقلال.

مقاومت برای شرایط هموار طراحی نشده است

مقاومت یک جریان زنده و بالنده است. ممکن است در نقطه‌ای ضربه بخورد، اما از نقطه‌ای دیگر با قدرت بیشتری سر برمی‌آورد. اساساً نظریه مقاومت برای شرایط هموار طراحی نشده است. فلسفه مقاومت این است که در برابر قدرت‌های سلطه‌گر ایستادگی شود؛ طبیعی است که چنین مسیری دشوار و پرهزینه باشد.

من معتقدم مقاومت آینده بسیار مهمی در منطقه دارد و بخش عمده دشمنی آمریکا و غرب با جمهوری اسلامی نیز دقیقاً به همین دلیل است؛ آن‌ها آینده قدرتمند مقاومت را می‌بینند و از آن هراس دارند. اشتباه بزرگی است اگر تصور کنیم با فاصله گرفتن از مقاومت می‌توانیم امنیت خود را حفظ کنیم. مقاومت حتی بدون ما هم ادامه مسیر می‌دهد، اما با حضور جمهوری اسلامی، بالندگی بیشتری پیدا می‌کند و برای ما نیز عمق راهبردی ایجاد می‌کند.

این عمق راهبردی، قدرت بازدارندگی کشور را افزایش می‌دهد و جایگاه منطقه‌ای جمهوری اسلامی را ارتقا می‌بخشد. بنابراین ما همواره از مقاومت حمایت کرده‌ایم و این حمایت ادامه خواهد داشت. محور مقاومت در آینده نقش بسیار فعالی ایفا خواهد کرد و در چارچوب راهبرد دفاع منطقه‌ای ما نیز جایگاهی اساسی دارد.

خود جریان مقاومت نیز از آمادگی لازم برخوردار است و این مسیر به نفع آن‌ها نیز هست. در چنین شرایطی، دیگر محاصره‌ها و فشارها نمی‌تواند مانعی برای حمایت ما از مقاومت باشد. بسیاری از ملاحظات گذشته کنار خواهد رفت و حمایت‌ها با صراحت و قدرت بیشتری ادامه پیدا خواهد کرد.

بله، البته برخی می‌گویند چرا حمایت از مقاومت باید از مسیر مجلس بگذرد. پاسخ روشن است؛ طبیعتاً قانون باید اجرا شود. اما در عین حال، کسانی که مسئولیت می‌پذیرند و متعهد می‌شوند در چارچوب قانون اساسی فعالیت کنند، نباید پس از تصدی مسئولیت، در عمل تضعیف قانون اساسی را دنبال کنند. این نکته مهم دیگری است که نباید از آن غفلت شود.

من مقاومت را یکی از پدیده‌های بزرگ جهان معاصر می‌دانم. شاید به مناسبت ایام دهه فجر، بد نباشد اشاره‌ای به دیدگاه حضرت امام خمینی(ره) داشته باشم. امام از سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب، از عقب‌ماندگی ملت ایران رنج می‌بردند و همواره این پرسش را مطرح می‌کردند که چرا ملتی که روزگاری کانون علم، تمدن و قدرت بوده، باید دچار چنین وضعیتی شود.

از دوره قاجار و سپس پهلوی، مسئله عقب‌ماندگی کشور به یک دغدغه جدی تبدیل شد. در این میان، برخی روشنفکران قدیم و جدید، علت عقب‌افتادگی را در اسلام جست‌وجو می‌کردند؛ بعضی صریح می‌گفتند دین مانع پیشرفت است، برخی با ادبیات ملایم‌تر از تعارض سنت و مدرنیته سخن می‌گفتند، و عده‌ای نسخه «غربی‌شدن کامل» را تجویز می‌کردند. این نگاه همچنان هم در اشکال مختلف تکرار می‌شود؛ از ادعاهای شبه‌علمی درباره تفاوت‌های زیستی گرفته تا القائات فرهنگی که می‌گوید ما اساساً توان رسیدن به غرب را نداریم.

نخستین اصل دکترین امام این بود که پیشرفت در سایه سلطه امکان‌پذیر نیست

در برابر این تفکر، حضرت امام(ره) نظریه مقاومت را مطرح کردند؛ مقاومتی که مبنای عبور از عقب‌ماندگی است. این نظریه چند پایه اساسی دارد که لازم است برای نسل جدید به‌درستی تبیین شود، چرا که بخش مهمی از دستاوردهای فکری انقلاب هنوز آن‌گونه که باید بازخوانی نشده است.

نخستین اصل در دکترین امام این بود که پیشرفت در سایه سلطه امکان‌پذیر نیست. شرط لازم و ضروری برای توسعه، ایستادگی در برابر سلطه و قطع دست قدرت‌های مسلط است؛ البته این شرط کافی نیست. گام بعدی، تأسیس حکومت صالح و کارآمد است.

در این زمینه، برخی دیدگاه‌ها صرفاً به اصلاحات سطحی در ساختار موجود قائل بودند، اما امام معتقد بودند باید حکومتی بر پایه مشروعیت و کارآمدی شکل بگیرد. حکومت خوب از منظر ایشان، اولاً باید دارای مبانی مشروعیت روشن باشد و ثانیاً باید کارآمد باشد. حکومتی که کارآمد نباشد، هرگز «حکومت خوب» محسوب نمی‌شود.

افزون بر این، حکومت کارآمد باید روحیه مجاهدت داشته باشد. با مدیران خسته، بی‌انگیزه و محافظه‌کار نمی‌توان کشوری را از عقب‌ماندگی نجات داد. پیشرفت نیازمند تلاش مستمر، شجاعت در تصمیم‌گیری و روحیه جهادی است.

بله، ممکن است فردی مسئولیتی داشته باشد، انسان صادقی هم باشد و کار خود را هم بلد باشد، اما اگر نگاهش صرفاً اداری باشد ـ صبح ساعت هشت بیاید و چهار بعدازظهر برود ـ این برای اداره کشور کافی نیست. حکومت خوب باید مشروع باشد، کارآمد باشد و با روحیه جهادی اداره شود. تحقق چنین حکومتی نیازمند فداکاری است. این‌ها از ایده‌های بنیادین حضرت امام(ره) بود.

سومین مؤلفه اساسی از منظر امام، حضور مردم است. ایشان همواره بر نقش مردم تأکید ویژه داشتند. به همین دلیل قانون اساسی جمهوری اسلامی، یک قانون اساسی مدرن به شمار می‌آید. از نظر فنی، نظام سیاسی ما یک دموکراسی نمایندگی و کارکردگراست؛ به تعبیر ماکس وبر، دارای سازوکار عقلانی است. البته این عقلانیت، برخاسته از مکتب اهل‌بیت(ع) است، نه عقلانیت سکولار لیبرال. ساختار حکمرانی ما نمایندگی‌محور است، اما مبانی آن اسلامی است.

امام بر این مسئله اصرار داشتند که مردم باید هم در صندوق‌های رأی حضور داشته باشند و هم در صحنه‌های حساس کشور، به‌ویژه در دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی. ایشان اسلام را عامل نجات می‌دانستند.

مهر: پس رقم مشارکت اهمیت بالایی دارد.

گاهی برخی درباره کاهش یا افزایش مشارکت انتخاباتی بحث می‌کنند. واقعیت این است که در همه نظام‌های سیاسی، میزان مشارکت تابع شرایط اجتماعی و اقتصادی است. حتی در آمریکا نیز وقتی شرایط معیشتی مناسب باشد، مشارکت کاهش می‌یابد و در زمان بحران، ممکن است به سطوح بسیار بالا برسد. بنابراین مقایسه‌های ساده‌انگارانه یا استفاده ابزاری از آمار رأی، فهم دقیقی از منطق دموکراسی ارائه نمی‌دهد.

کسانی که این مسائل را دستاویز رقابت‌های سیاسی قرار می‌دهند و مثلاً می‌گویند رأی دولت قبلی چنین بود و رأی این دولت چنان، درک درستی از سازوکار دموکراسی ندارند. از منظر امام، حضور مردم بسیار فراتر از صرف رأی دادن بود. مردم باید نسبت به مسائل کشور حساس باشند، گوش‌به‌زنگ باشند و اجازه ندهند دشمن با توطئه وارد عمل شود.

امام همواره بر تفکیک «اسلام ناب محمدی» از «اسلام آمریکایی» تأکید می‌کردند. وقتی می‌گفتند من اسلام پویا و این تعابیر را قبول ندارم و اسلام جواهری می‌خواهم، مقصودشان اسلامی بود که حلال و حرام آن بر مبنای مکتب اهل‌بیت(ع) تعریف شده باشد. حساسیت نسبت به انحرافات فکری و دینی از نگاه ایشان بسیار مهم بود.

وقتی دین مبتنی بر مکتب اهل‌بیت نباشد، در جایی دچار لغزش می‌شود

نباید تصور کرد کسانی که امروز در برابر نظام اسلامی ایستاده‌اند یا در فتنه ۸۸ نقش داشتند، یک‌شبه به این نقطه رسیده‌اند. انحراف فکری و دینی از سال‌ها قبل شکل گرفته است. وقتی دین مبتنی بر مکتب اهل‌بیت نباشد، در جایی دچار لغزش می‌شود.

برای مثال، جریان منافقین در ابتدا از میان بخشی از نیروهای مذهبی دانشگاهی برخاست. خود من زمانی که در دانشگاه شریف در رشته برق تحصیل می‌کردم، شاهد بودم که این افراد ظاهری مذهبی داشتند، اما معتقد بودند اسلام باید انقلابی باشد و در عین حال، نظریه‌های مارکسیستی باید مبنای تحلیل سیاسی قرار گیرد. بخشی از این نگاه‌ها نیز متأثر از آموزه‌هایی بود که فقه سنتی را ناکارآمد و متعلق به گذشته معرفی می‌کرد.

برای مثال، گاهی پس از نماز ظهر در دانشگاه صنعتی جلسات طرح مسئله داشتیم؛ بحث‌هایی که ناظر به نمادهای اسلامی و مرزهای حلال و حرام بود. یکی از افرادی که در همان جلسات حضور داشت، بعدها به سخنگویی منافقین رسید؛ او هم‌دوره ما بود و نهج‌البلاغه را به‌عنوان نماد «اسلام انقلابی» مطرح می‌کرد.

نکته مهم این است که انحرافات فکری ناگهان و از بیرون منظومه اجتماعی پدید نمی‌آیند. امروز نیز شاهد همین روند هستیم. کسانی که اکنون با تمام توان در پی سکولار کردن نظام اسلامی‌اند، می‌گویند اسلام صرفاً ناظر به امور شخصی است و حکومت باید عرفی و سکولار باشد. این در حالی است که از نخستین روزهای پیروزی انقلاب، در برابر مسیر و دکترین امام ـ که دارای مبانی عمیق و منسجمی است ـ دست‌کم سه چالش اساسی وجود داشته است.

نخست، چالش نظری؛ عده‌ای مدعی بودند اسلام، مکتبی مندرس و متعلق به ۱۴۰۰ سال پیش است و با مقتضیات جهان امروز سازگاری ندارد. حتی در دوره حکومت پیشین نیز این ادعا مطرح می‌شد که با آموزه‌های قدیمی نمی‌توان جامعه مدرن را اداره کرد. من گاهی به طنز به آنان می‌گفتم اگر ملاک، قدمت است، دموکراسی ریشه در یونان باستان و اندیشه افلاطون دارد و دوران طلایی آتن در زمان پریکلس، هزار سال پیش از اسلام بوده است. بنابراین صرفِ کهن بودن، معیار بی‌اعتباری یک اندیشه نیست.

در مقابل، مکتب اهل‌بیت(ع) مکتب فهم پویا و نوشونده از اسلام است، نه قرائتی متحجرانه. این مکتب ویژگی منحصربه‌فردی دارد؛ به‌گونه‌ای که با گذر زمان، ابعاد گسترده‌تری از معارف اسلامی برای ما آشکار می‌شود. نه از سر ابداع، بلکه با کنار رفتن پرده‌ها. برای نمونه، امام خمینی(ره) مفهوم ولایت را به‌صورت جدی وارد عرصه اندیشه سیاسی اسلامی کرد و امروز بیش از گذشته درمی‌یابیم که ولایت چه جایگاه عظیمی در منظومه فکری اسلام داشته است.

چالش دوم، تفکیک حوزه خصوصی و عمومی دین است؛ موضوعی که امروز برخی جریان‌های اصلاح‌طلب پرچم‌دار آن هستند. آنان می‌گویند دین متکفل امور فردی مانند نماز و روزه است و حکومت باید عرفی اداره شود. اگر این برداشت درست بود، پس این حجم گسترده از احکام فقهی ـ از حدود و قصاص گرفته تا قضاوت و اداره جامعه ـ چه جایگاهی دارد؟ آیا این احکام عبث وضع شده‌اند؟ اقامه دین با صرف دینداری فردی تفاوت دارد. تحقق دین در جامعه، به همین سازوکارهای اجتماعی و حکومتی قوام پیدا می‌کند. این نیز یکی از چالش‌های جدی در برابر دکترین امام بوده است.

چالش دیگری نیز وجود داشت؛ چالشی که جریان حجتیه نیز در آن نقش داشت. آنان معتقد بودند «نمی‌شود» و «نمی‌گذارند». می‌گفتند اسلام زیباست، کامل است و همه‌چیز دارد، اما امکان تحقق آن در عرصه قدرت وجود ندارد و اگر تلاش کنیم، ما را از بین می‌برند. این همان نگاهی است که امروز نیز تکرار می‌شود و متأسفانه برخی آن را می‌پذیرند و تصور می‌کنند عزت و اقتدار ملی از مسیرهای دیگری به دست می‌آید.

در دوران حضرت امام(ره)، از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب، به بهانه اتهام نقض حقوق بشر، کشور با فشارها و قطعنامه‌های متعدد مواجه بود. بنده سال‌ها در حوزه حقوق بشر فعالیت داشتم و در تأسیس ستاد حقوق بشر نیز نقش داشتم. در آن مقطع، دو رویکرد اصلی مطرح بود.

بازرگان معتقد بود باید اجرای برخی احکام اسلامی را موقتاً متوقف کرد

یک دیدگاه، متعلق به مرحوم مهندس بازرگان بود که معتقد بود باید اجرای برخی احکام اسلامی را موقتاً متوقف کرد و «موریتوریوم» در نظر گرفت؛ احکامی مانند قصاص یا شرب خمر، با این استدلال که فعلاً شرایط فراهم نیست و پس از عبور از بحران می‌توان به آن‌ها بازگشت.

تاکید منتظری بر خروج کامل از سازمان ملل

دیدگاه دوم، که از سوی برخی از جمله مرحوم آیت‌الله منتظری مطرح می‌شد، بر خروج کامل از سازمان ملل تأکید داشت؛ با این استدلال که نهادی که دائماً ما را محکوم می‌کند، ارزشی برای حضور ندارد.

این دو نگاه به امام خمینی(ره) عرضه شد و ایشان مسیر روشنی را ترسیم کردند. فرمودند: اولاً ما انقلاب کردیم تا اسلام را پیاده کنیم، نه اینکه اجرای آن را به تعویق بیندازیم؛ بنابراین احکام اسلام باید دقیق و کامل اجرا شود، چراکه اساساً هدف انقلاب همین بوده است. ثانیاً تأکید کردند سازمان ملل متعلق به ماست، نه دیگران؛ این خانه ماست که غصب شده است. حتی اگر یک نفر هم در آنجا حضور دارد، باید با صدای بلند از حق ملت دفاع کند. ثالثاً توصیه کردند که امور با تدبیر، هوشمندی و کیاست پیش برده شود. این، تیپ فکری امام بود؛ هم در نظریه و هم در عمل.

غرب نمی پذیرد کشوری بر پایه اندیشه‌ای غیر از سکولار لیبرال اداره شود

امروز جمهوری اسلامی به‌عنوان حاصل آن انقلاب عظیم، به دست ما رسیده است؛ تأسیسی بزرگ و مهم‌ترین دستاورد انقلاب اسلامی. غرب وقتی جمهوری اسلامی را می‌بیند، دندان به هم می‌فشارد؛ چراکه این نظام پا گرفته، قوی شده و برخلاف محاسبات آنان از میان نرفته است. در منطق غرب، اساساً قابل پذیرش نیست که کشوری بر پایه اندیشه‌ای غیر از سکولار لیبرال اداره شود.

غرب به‌دنبال دیکتاتوری سکولار است؛ نه دموکراسی واقعی. تصور نکنید آنان در ایران خواهان مردم‌سالاری‌اند. بزرگ‌ترین حامی دموکراسی در کشور، رهبری معظم انقلاب هستند. در فتنه ۸۸ تلاش شد جای صندوق رأی تغییر داده شود؛ و این نخستین گام به سوی دیکتاتوری است. ایشان با قاطعیت در برابر این روند ایستادند و مانع تضییع حق مردم شدند.

این تأسیس عظیم، ان‌شاءالله سال‌به‌سال بالنده‌تر خواهد شد. جمهوری اسلامی خود به‌تنهایی یک چالش بزرگ برای نظام سلطه است؛ به‌ویژه برای غرب ظالم. صرفِ وجود جمهوری اسلامی، معادلات آنان را به هم زده و همچنان الهام‌بخش ملت‌های مستقل باقی خواهد ماند.

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.