خبرگزاری مهر - گروه استانها: شهید «کیومرث آذری» مردی هفتادساله، با محاسنی سپید، دستانی پینهبسته و کفشهایی که بیشتر عمرشان خاک کارگاه نجاری را به خود دیده بودند.
او نه پشت تریبونها شناخته شد و نه در قابهای رسمی؛ زندگیاش در میان بوی چوب، صدای اره و دلسوزی برای مردمی گذشت که خانههایشان بیش از هر چیز، به «امید» نیاز داشت.
کیومرث آذری، یکی از همان مردانی بود که مفهوم بسیج را از شعار به «زیست روزمره» تبدیل کرد؛ بسیجیای که محله را سنگر میدانست و خدمت را سلاح.
از کارگاه نجاری تا پناهگاه محرومان
کارگاه کوچک نجاریاش، قلب تپنده خدمت بیادعا بود. جایی که چوب، پیش از آنکه به در و پنجره بدل شود، رنگ کرامت میگرفت. کیومرث آذری نان حلال خانواده را از همین راه به دست میآورد، اما مهارتش را وقف زندگی شخصی نکرد. او استاد «گرهگشایی» بود؛ گرههایی که نه فقط در چوب، که در زندگی مردم افتاده بود.
بهعنوان نیروی فعال و جهادگر پایگاه مقاومت بسیج محله عینک، کمتر خانهای از نیازمندان آن حوالی بود که اثری از دستان او در آن نباشد؛ دری که تعمیر شده، پنجرهای که جان گرفته یا سقفی که دیگر نگران باران نبود. همه اینها بیهیچ هیاهو، بیثبت تصویر و بیانتظار تشکر انجام میشد. همین خلوص، او را به «ریشسفید محله» و تکیهگاه اهل حاجت بدل کرد.
فرماندهی بدون میز و عنوان
اگرچه فرمانده پایگاه مقاومت بسیج عینک بود، اما فرماندهی برای او معنایی متفاوت داشت. نه میز داشت و نه فاصلهای با مردم. فرماندهیاش در کف کوچهها تعریف میشد؛ در شنیدن درد دلها، در میان همسایهها و در پیگیری مشکلات کوچک و بزرگ محلی.
او بسیج را بخشی جدا از مردم نمیدانست؛ بسیج، به باور او، همان مردم بودند. بسیاری از گلایهها و مطالبات محله، نخست پای صحبت کیومرث آذری مطرح میشد و با تدبیر، صبوری و ارتباطاتی که داشت، پیگیری میشد. این همان «محلهمحوری» واقعی بود؛ نه در بخشنامهها، که در زندگی روزمره.
شهادت؛ پایان یک خدمت، آغاز یک ماندگاری
روزهای پرالتهاب اخیر، برای رشت نیز روزهای آسانی نبود. هنگامی که شهر با ناامنی و التهاب ناشی از اقدامات تروریستی روبهرو شد، کیومرث آذری، همچون همیشه، در صف نخست دفاع از امنیت مردم ایستاد؛ نه از سر وظیفه سازمانی، که از سر غیرت محلی.
اما اینبار، دشمنان کینهتوز که تاب دیدن روشنایی خدمتگزاران صادق را ندارند، او را نشانه گرفتند. در جریان اغتشاشات، تروریستهای داعشصفت، این بسیجی مردمی را بهطرزی دردناک به شهادت رساندند. بازاری که روزی شاهد مهربانی و حمایتهای او از اصناف بود، حالا در سوگ مردی نشسته بود که امنیت را بیادعا پاس میداشت.
«حبیب بسیج رشت»
برخی از همرزمانش او را «حبیب بسیج رشت» نامیدهاند؛ لقبی که بیدلیل نیست. همانگونه که حبیببنمظاهر در عاشورا با وفاداری و اخلاص ایستاد، کیومرث آذری نیز در زمانه خود، در جبههای دیگر، با همان مردانگی از امنیت و آرامش مردم دفاع کرد.
او ثابت کرد بسیجی بودن، سن و شغل نمیشناسد؛ میتوان نجار بود، ریشسفید محله بود و همزمان، «امنیتساز» بود.









