خبرآنلاین-محمد حسین لطف اللهی: مسیرهای پروازی میان پایتختهای اروپایی و پکن ناگهان شاهد ترافیک سنگین هواپیماهای حامل نخستوزیران و رؤسای جمهور شده است؛ پدیدهای که این گمانه را تقویت میکند که قاره سبز در حال «چرخش به سمت شرق» است.
این تکاپوی دیپلماتیک که اواخر سال گذشته با سفر پادشاه اسپانیا و رئیسجمهور فرانسه به پکن کلید خورد، با بازدید رهبران بریتانیا، ایرلند و فنلاند، تداوم یافته و قرار است صدراعظم آلمان نیز ماه آینده راهی چین شود. این تعاملات پرشتاب و سراسیمه در شرایطی صورت میپذیرد که ستونهای روابط دو سوی اقیانوس اطلس به لرزه درآمده و نقشههای بحثبرانگیز دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا برای گرینلند، نگرانی اروپاییها از تحولات اقتصادی و امنیتی آینده را تشدید کرده است.
ساوث چاینا مورنینگ پست در گزارشی پیرامون این موضوع نوشته است: گمانهزنیها بالا گرفته است که اروپا که خود را در معرض بیمهری متحد هشتاد ساله خویش میبیند، با الگوبرداری از کانادا در حال بازتعریف روابط با چین است.
لوئیس گاریکانو، استاد مدرسه اقتصاد لندن و نماینده سابق پارلمان اروپا، در خبرنامه آنلاین خود نوشت: «چین دوست اروپا نیست و ارزشهای آن هنوز بهمراتب با ارزشهای اروپا بیگانهتر از ارزشهای آمریکاست. با این حال، منطق ایجاد اهرم فشار حکم میکند که اروپا باید در چرخش به سمت چین از الگوی کانادا پیروی کند. مذاکره ]با آمریکا[ بدون در دست داشتن گزینهای جایگزین دشوار است.»
چرخشی در کار نیست
برای اروپاییها آنچه در ظاهر شبیه یک چرخش راهبردی به نظر میرسد، در حقیقت مجموعهای از «اقدامات احتیاطی پراکنده» است.
در حالی که برخی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا بهبود روابط اقتصادی با چین را بهعنوان سپری احتمالی در برابر خصومتهای تجاری واشنگتن مینگرند، بسیاری دیگر نسبت به اتحاد راهبردی پکن با مسکو بدبین هستند؛ بهویژه در شرایطی که تهاجم روسیه به اوکراین به چهارمین سالگرد خود نزدیک میشود. اگرچه تمایلی آشکار برای جذب سرمایهگذاریهای چین در زنجیرههای تأمین با فناوری پیشرفته (مانند خودروهای برقی و باتریها) وجود دارد، اما این اشتیاق با نگرانی عمیق درباره «تهدید صنعتی» ناشی از موج صادراتی افسارگسیخته این کشور درآمیخته است.
ران استوپ، تحلیلگر ژئواکونومیک در «مرکز مطالعات استراتژیک لاهه»، معتقد است: «از نظر ساختاری، چرخش واقعی اتحادیه اروپا به سمت چین بعید به نظر میرسد. ماهیت رابطه آنها از مکمل بودن به رقابت مستقیم تغییر فاز داده است. چین دیگر صرفاً یک پایگاه تولید کمهزینه یا بازاری برای صادرات نیست؛ این کشور اکنون رقیبی قدرتمند در بخشهایی است که شریانهای حیاتی ثروت اروپا به آنها وابستهاند.»
معامله با چاشنی محدودیت
بروکسل در عین حالی که درهای تعامل با چین را باز نگه داشته، همزمان در حال پیشبرد طرحهایی برای ممنوعیت فعالیت شرکتهای چینی در بخشهای با فناوری حساس و اعمال مقررات سختگیرانه «خرید اروپایی» برای بیرون راندن آنها از بازارهای کلیدی است.
مقامات اروپایی همچنین درباره میزان تمایل پکن به عقبنشینی در مسائل حیاتی واقعبین هستند؛ بهویژه پس از آنکه سال ۲۰۲۵ با بنبست آغاز شد و با تنشهایی بر سر کنترل صادرات «خاکهای کمیاب» چین و مناقشه پیرامون شرکت تراشهسازی هلندی «نکسپریا» به پایان رسید.

جوانا شیچوسکا، مقام ارشد تجاری کمیسیون اروپا در امور آسیا، در «کنفرانس بروکس» اظهار داشت: «انتظار اینکه چین صرفاً با درخواستهای ما مسیر خود را تغییر دهد، محقق نخواهد شد. چین چندان مشتاق رسیدگی به دغدغههای ما نیست... پکن بهشدت بر معاملات متمرکز است. اکنون باید بپرسیم: چه معاملاتی میتوانیم روی میز بگذاریم؟» او افزود: «فکر نمیکنم باید به دنبال یک لحظه خاص باشیم یا ناگهان امروز با چین دوست شویم، صرفاً به این دلیل که تغییری در سیاست آمریکا رخ داده است. معتقدم پیش از تفکر درباره هرگونه معامله بزرگ، باید مقدمات و زیرساختهای لازم فراهم شود.»
فرصتطلبی در سایه عدم قطعیت
با وجود این ملاحظات، درک جذابیت وزن اقتصادی چین در لحظهای که عدم قطعیت بر اقتصاد جهانی سایه افکنده، دشوار نیست؛ وضعیتی که شتابدهنده توافقات تجاری اخیر اتحادیه اروپا با هند، مرکوسور، استرالیا و اندونزی بوده است.
مایکل مارتین، نخستوزیر ایرلند در سفر ژانویه خود به پکن، دسترسی به بازار عظیم مصرفکننده چین برای محصولات گوشت گاو کشورش را تضمین کرد. همزمان با بازدید کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا از چین در هفته جاری، غول خودروسازی «چری» اعلام کرد که مقر اروپایی خود را در لیورپول دایر خواهد کرد.
با این حال، هیچ کشوری به اندازه اسپانیا آغوش خود را به روی این فرصت نگشوده است. پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا و یکی از معدود رهبران چپ میانه باقیمانده در اتحادیه اروپا، با جذب میلیاردها دلار سرمایهگذاری چینی، در پی آن است تا اسپانیا را به قطب خودروسازی آینده اروپا بدل سازد. تلاش سانچز برای جلب نظر پکن، با کوششی موازی همراه است تا خود را بهعنوان نقطه مقابل «ترامپیسم» در اروپا معرفی کند. حمایت قوی او از مهاجرت برخلاف روندهای پوپولیستی رایج است و او همچنان در برابر اصرار ترامپ مبنی بر تخصیص ۵ درصد از تولید ناخالص داخلی به بودجه دفاعی ناتو مقاومت میکند.
میگل اوترو، کارشناس مسائل چین در مؤسسه سلطنتی الکانو در مادرید، میگوید: «اسپانیا اکنون در قبال چین فعالتر شده زیرا پیشتر کار چندانی انجام نمیداد. طبیعی است که هر کشوری در اروپا بکوشد تعاملی متوازن و قوی با هر دو قدرت آمریکا و چین داشته باشد.»
اوترو در پاسخ به نگرانیها درباره «شوک چین ۲.۰» و احتمال تضعیف صنایع آلمان توسط تولیدکنندگان چینی، استدلال میکند که صنایع نساجی، کفش و خورشیدی اسپانیا پیشتر در شوک اول (پس از پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱) آسیبهای خود را دیدهاند و بازیگران قدرتمندی همچون «زارا» و «ایندیتکس» با انتقال بخشی از تولید و فروش به چین، خود را تطبیق دادهاند. اکنون مادرید فناوری ارزان چینی را گامی کلیدی در «بازسازی صنعتی» خود میبیند. اوترو منتقدان این رویکرد را دچار «کوتهبینی اقتصادی» میداند و با نقد سیاستهای حمایتی اتحادیه اروپا در بخش خودرو میگوید: «تاریخ سرمایهداری نشان میدهد اگر میخواهید از خود محافظت کنید، مختارید؛ اما حمایتگرایی معمولاً برای صنایع نوپا کارساز است... گمان نمیکنم نمونههای زیادی از محافظت موفقیتآمیز از صنایع قدیمی و فرتوت وجود داشته باشد.»
فرصتطلبی تنها محدود به غرب اروپا نیست؛ در شرق قاره نیز احزاب سیاسی در حال ارزیابی فضا برای اتخاذ سیاستهای سهلگیرانهتر در قبال پکن هستند.
لتونی، کشور کوچک حوزه بالتیک، یکی از تندروترین منتقدان چین در اروپا بوده است، بهویژه پس از حمله روسیه به اوکراین. این کشور بیسروصدا از گروه اقتصادی «۱+۱۷» تحت حمایت پکن و همچنین ابتکار «کمربند و جاده» خارج شد. با این حال، انتخابات پارلمانی ماه اکتبر میتواند ورق را برگرداند. حزب پوپولیست «لتونی اول» که پیشتازی شکنندهای در نظرسنجیها دارد، وعده بازسازی روابط با چین را داده است. رهبر آن، «آینارس شلسرس»، که پیشتر به دلیل پذیرش سفر رایگان خانوادگی به پکن مورد انتقاد قرار گرفته بود، اکنون پرچمدار این تغییر است.
اونا الکساندرا برزینا-چرنکووا، رئیس مرکز مطالعات چین در دانشگاه ریگا استرادینز، میگوید: «نوایی که آنها سر میدهند کاملاً مبهم است. استدلال آنها این است که نمیتوانید چین را نادیده بگیرید یا خود را منزوی کنید، پس باید بر جنبههای همکاری تمرکز کرد. این استدلال همواره با تأکید بر اندازه اقتصاد چین و نقش آن بهعنوان قدرتی بزرگ آغاز میشود.»
چرخش احتمالی لتونی پس از آن رخ میدهد که جمهوری چک نیز که زمانی از منتقدان سرسخت چین بود با تغییر دولت به سوی بهبود روابط گام برداشت. با این حال، برزینا-چرنکووا نسبت به عمق این تغییرات بدبین است و تأکید میکند: «حضور کمرنگتر آمریکا در اروپا لزوماً به معنای حضور پررنگتر چین نخواهد بود.» او با اشاره به چالشهای ساختاری نظیر روابط پکن-مسکو، سیاستهای صنعتی و ادعای قطع کابلهای زیردریایی توسط کشتیهای چینی در دریای بالتیک، میافزاید: «مشکلاتی که ما با چین داریم ریشه داخلی دارند؛ همه آنها زاییده سیاست آمریکا در قبال چین نیستند.»
اثر ترامپ
اندیشکده شورای اروپایی روابط خارجی در تحلیلی مینویسد: دونالد ترامپ پا به عرصه سیاست نگذاشت تا «چین را دوباره با عظمت کند». اما این دقیقاً همان نتیجهای است که آخرین نظرسنجی افکار عمومی جهانی توسط اندیشکده «شورای اروپایی روابط خارجی» (ECFR) نشان میدهد که او از منظر جهانیان رقم زده است.
یک سال پس از بازگشت ترامپ به قدرت، در اقصینقاط جهان، بسیاری بر این باورند که چین در آستانه قدرتمندتر شدن است. حتی پیش از مداخله پرسروصدای ترامپ در ونزوئلا، رویکرد تهاجمی «اول آمریکا» عملاً افکار عمومی را به آغوش چین سوق میداد. در کمال شگفتی، پشت کردن او به «نظم لیبرال بینالمللی» ممکن است به ملتها این مجوز را داده باشد تا پیوندهای مستحکمتری با پکن برقرار کنند؛ چراکه دیگر الزامی برای همسویی با سیستم اتحاد به رهبری آمریکا احساس نمیکنند.
در همین حال، به نظر میرسد مفهوم «غرب» برای آینده قابلپیشبینی، به یک نیروی ژئوپلیتیک «از رمق افتاده» بدل شده است. دشمنان سنتی آمریکا کمتر از گذشته از آن هراس دارند؛ در حالی که متحدان اکنون نگران قربانی شدن توسط یک آمریکای «غارتگر» (Predatory) هستند.
این شکاف در غرب، بیش از همه در اروپا و در نگرش دیگران نسبت به این قاره مشهود است. روسها اکنون اتحادیه اروپا را بیشتر از آمریکا دشمن خود میپندارند؛ و اوکراینیها برای یاری، بیش از واشنگتن به بروکسل چشم دوختهاند. اکثر شهروندان اروپایی دیگر آمریکا را متحدی قابلاتکا نمیدانند و مشتاق «تجدید تسلیحات» مستقل هستند.
اینها یافتههای کلیدی یک نظرسنجی جدید از ۲۵,۹۴۹ پاسخدهنده در ۲۱ کشور است که در نوامبر ۲۰۲۵ (یک سال پس از پیروزی قاطع ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری برای ECFR» در دانشگاه آکسفورد انجام شده است. هرچند دادههای آماری مربوط به پیش از عملیات ترامپ در ونزوئلا هستند، اما بسیاری از روندهای شناساییشده در اینجا گویی پیشدرآمدی بر آن بودهاند و میتوان تصور کرد که با این مداخله نظامی، حتی تقویت نیز بشوند.
۳۱۲









