"استفن والت" اندیشمند روابط بین الملل در آمریکا با نگارش مقاله ای تفصیلی در نشریه "فارن افرز" رویکرد ترامپ در سیاست خارجی آمریکا را به مثابه یک "هژمون غارتگر" دانسته و تاکید کرده اگر چه این رویکرد در کوتاه مدت دستاوردهایی برای ترامپ خواهد داشت، اما در بلند مدت به تضعیف جایگاه و نفوذ آمریکا در نظام بین المللی خواهد انجامید.
به گزارش عصرایران در این مقاله آمده است:
از زمانی که دونالد ترامپ در سال 2017 برای اولین بار رئیس جمهور ایالات متحده شد، مفسران به دنبال برچسب مناسبی برای توصیف رویکرد او به روابط خارجی ایالات متحده بودهاند. "باری پوزن"، دانشمند علوم سیاسی، در سال 2018 در این صفحات (فارن افرز) اظهار داشت که استراتژی کلان ترامپ "هژمونی غیرلیبرال" است و "اورن کاس"، تحلیلگر، پاییز گذشته استدلال کرد که جوهره تعیینکننده آن، مطالبه "مقابله به مثل" است. ترامپ را واقعگرا، ملیگرا، مرکانتیلیست قدیمی، امپریالیست و انزواطلب نامیدهاند.
هر یک از این اصطلاحات، برخی از جنبههای رویکرد او را در بر میگیرد، اما شاید بهترین توصیف برای استراتژی کلان دوره دوم ریاست جمهوری او "هژمونی غارتگر" باشد. هدف اصلی این رویکرد استفاده از موقعیت ممتاز واشنگتن برای گرفتن امتیاز، باج و خراج و نمایش احترام از متحدان و دشمنان است و به دنبال دستاوردهای کوتاهمدت در جهانی است که آن را صرفا یک بازی با حاصل جمع صفر میداند.
با توجه به داراییها و مزایای جغرافیایی قابل توجه ایالات متحده، هژمونی غارتگرانه ممکن است برای مدتی موثر باشد. با این حال، در درازمدت محکوم به شکست است. این هژمونی برای جهانی متشکل از چندین قدرت بزرگ رقیب - به ویژه جهانی که چین در آن از نظر اقتصادی و نظامی رقیب است - مناسب نیست، زیرا چندقطبی بودن به سایر کشورها راههایی برای کاهش وابستگی خود به ایالات متحده میدهد.
اگر هژمونی غارتگرانه همچنان در سالهای آینده استراتژی آمریکا را تعریف کند، ایالات متحده و متحدانش را به طور یکسان تضعیف خواهد کرد، باعث افزایش نارضایتی جهانی میشود، فرصتهای وسوسهانگیزی برای رقبای اصلی واشنگتن ایجاد میکند و آمریکاییها را ناامنتر، کم رفاه تر و کمنفوذتر میکند.

در طول 80 سال گذشته، ساختار کلان قدرت جهانی از دوقطبی به تکقطبی و به چندقطبی نامتوازن امروزی تغییر یافته است و استراتژی کلان ایالات متحده نیز همراه با این تغییرات تغییر کرده است. در جهان دوقطبی جنگ سرد، ایالات متحده به عنوان یک هژمون خیرخواه نسبت به متحدان نزدیک خود در اروپا و آسیا عمل میکرد، زیرا رهبران آمریکا معتقد بودند که رفاه متحدانشان برای مهار اتحاد جماهیر شوروی ضروری است.
متحدان آمریکا در این دوره آزادانه از برتری اقتصادی و نظامی واشنگتن استفاده میکردند و گاهی اوقات نیز واشنگتن با شرکای کلیدی خود سختگیری میکرد، همانطور که رئیس جمهور دوایت آیزنهاور وقتی بریتانیا، فرانسه و اسرائیل در سال 1956 به مصر حمله کردند یا همانطور که رئیس جمهور ریچارد نیکسون وقتی ایالات متحده را در سال 1971 از توافقنامه "برتون وودز" خارج کرد، انجام داد.
اما واشنگتن همچنین به متحدان خود کمک کرد تا پس از جنگ جهانی دوم از نظر اقتصادی بهبود یابند؛ قوانینی را ایجاد و در بیشتر موارد از آنها پیروی کرد که هدف آنها تقویت رفاه متقابل بود؛ با دیگران برای مدیریت بحرانهای ارزی و سایر اختلالات اقتصادی همکاری کرد؛ و به کشورهای ضعیفتر جایگاهی در میز مذاکره و حق اظهار نظر در تصمیمات جمعی داد. مقامات آمریکایی رهبری میکردند، اما به حرفهای دیگران هم گوش میدادند و به ندرت سعی در تضعیف یا سوءاستفاده از شرکای خود داشتند.
در دوران تکقطبی، ایالات متحده تسلیم غرور شد و به یک هژمون نسبتا بیتوجه و خودسر تبدیل شد. مقامات آمریکایی که با هیچ مخالف قدرتمندی روبرو نبودند و متقاعد شده بودند که اکثر کشورها مشتاق پذیرش رهبری آمریکا و پذیرش ارزشهای لیبرال آن هستند، توجه کمی به نگرانیهای سایر کشورها داشتند؛ جنگهای صلیبی پرهزینه و گمراهکنندهای را در افغانستان، عراق و چندین کشور دیگر آغاز کردند؛ سیاستهای تقابلی را اتخاذ کردند که چین و روسیه را به هم نزدیک کرد؛ و به شیوههایی برای گشودن بازارهای جهانی تلاش کردند که ظهور چین را تسریع کرد، بیثباتی مالی جهانی را افزایش داد و در نهایت واکنشهای داخلی را برانگیخت که به ترامپ در رسیدن به کاخ سفید کمک کرد.
مطمئنا، واشنگتن در این دوره به دنبال منزوی کردن، مجازات و تضعیف چندین دولت متخاصم بود و گاهی اوقات توجه کمی به ترسهای امنیتی سایر کشورها میکرد. اما مقامات دموکرات و جمهوریخواه معتقد بودند که استفاده از قدرت آمریکا برای ایجاد یک نظم لیبرال جهانی برای ایالات متحده و جهان خوب خواهد بود و مخالفت جدی محدود به تعداد انگشتشماری از کشورهای یاغی کوچک خواهد بود. آنها از استفاده از قدرتی که در اختیار داشتند برای مجبور کردن، همکاری یا حتی سرنگونی دولتهای دیگر ابایی نداشتند، اما بدخواهی آنها متوجه دشمنان شناختهشدهشان بود و نه شرکای ایالات متحده.
با این حال، در دوران ترامپ، ایالات متحده به یک هژمون غارتگر تبدیل شده است. این استراتژی، پاسخی منسجم و سنجیده به بازگشت چندقطبیگرایی نیست؛ در واقع، این دقیقا روش نادرستی برای عمل در جهانی متشکل از چندین قدرت بزرگ است. در عوض، این بازتاب مستقیمی از رویکرد معاملهگرایانه ترامپ به همه روابط و باور او به این است که ایالات متحده تقریبا بر همه کشورهای جهان نفوذ عظیم و پایداری دارد. ترامپ در آوریل 2025 گفت: ایالات متحده مانند "یک فروشگاه بزرگ و زیبا" است و "همه میخواهند تکهای از آن فروشگاه را داشته باشند." یا همانطور که او در بیانیهای که توسط کارولین لیویت، سخنگوی مطبوعاتی کاخ سفید، به اشتراک گذاشته شد، گفت: "مصرفکننده آمریکایی چیزی است که هر کشوری میخواهد داشته باشد." و افزود: "به عبارت دیگر، آنها به پول ما نیاز دارند."
در طول دوره اول ریاست جمهوری ترامپ، مشاوران باتجربهتر و آگاهتری مانند جیمز متیس، وزیر دفاع، استیون منوچین، وزیر خزانهداری، جان کلی، رئیس دفتر کاخ سفید و اچ. آر. مکمستر، مشاور امنیت ملی، انگیزههای غارتگرانه ترامپ را مهار کردند. اما در دوره دوم ریاست جمهوریاش، میل او برای سوءاستفاده از آسیبپذیریهای سایر کشورها کاملا مهار شده است، و این قدرت توسط کادری از منصوبان که بر اساس وفاداری شخصیشان انتخاب شدهاند و همچنین اعتماد به نفس روزافزون، هرچند نابجای ترامپ، به درک خودش از امور جهانی، تقویت شده است.

یک هژمون غارتگر، یک قدرت بزرگ مسلط است که سعی میکند تعاملات خود با دیگران را صرفا به شیوهای با حاصل جمع صفر ساختار دهد، به طوری که مزایا همیشه به نفع آن توزیع شود. هدف اصلی یک هژمون غارتگر ایجاد روابط پایدار و سودمند متقابل نیست که همه طرفین را در وضعیت بهتری قرار دهد، بلکه اطمینان از این است که از هر تعامل، بیشتر از دیگران سود ببرد. ترتیبی که هژمون را در وضعیت بهتری و شرکایش را در وضعیت بدتری قرار دهد، نسبت به ترتیبی که در آن هر دو طرف سود میبرند اما شریک بیشتر سود میبرد، ترجیح داده میشود، حتی اگر حالت دوم مزایای مطلق بیشتری برای هر دو طرف به همراه داشته باشد. یک هژمون غارتگر همیشه سهم شیر را میخواهد.
البته همه قدرتهای بزرگ درگیر اقدامات غارتگرانه میشوند و همواره برای مزیت نسبی رقابت میکنند. هنگام برخورد با رقبا، همه دولتها سعی میکنند از هر معاملهای نتیجه بهتری بگیرند. با این حال، آنچه هژمونی غارتگر را از رفتار معمول قدرتهای بزرگ متمایز میکند، تمایل یک دولت برای گرفتن امتیاز و مزایای نامتقارن از متحدان و دشمنانش است.
یک هژمون خوشخیم تنها در صورت لزوم، فشارهای ناعادلانهای را بر متحدان خود تحمیل میکند، زیرا معتقد است که امنیت و ثروت آن با پیشرفت شرکایش افزایش مییابد. این هژمون ارزش قوانین و نهادهایی را که همکاری سودمند متقابل را تسهیل میکنند، توسط دیگران مشروع تلقی میشوند و به اندازه کافی پایدار هستند که کشورها میتوانند با خیال راحت فرض کنند که این قوانین بیش از حد یا بدون هشدار تغییر نخواهند کرد، به رسمیت میشناسد.
یک هژمون خوشخیم از مشارکتهای با حاصل جمع مثبت با کشورهایی که منافع مشابهی دارند، مانند کنترل دشمن مشترک، استقبال میکند و حتی ممکن است به دیگران اجازه دهد در صورتی که انجام این کار باعث بهبود وضعیت همه شرکتکنندگان شود، دستاوردهای نامتناسبی کسب کنند. به عبارت دیگر، یک هژمون خوشخیم نه تنها برای پیشبرد موقعیت قدرت خود تلاش میکند، بلکه آنچه را که اقتصاددان آرنولد ولفرز "اهداف محیطی" مینامد، نیز فراهم میکند: این هژمون به دنبال شکل دادن به محیط بینالمللی به شیوههایی است که اعمال آشکار قدرت را کمتر ضروری کند.
در مقابل، یک هژمون غارتگر به همان اندازه که احتمال دارد از رقیب خود سوءاستفاده کند، احتمال سوءاستفاده از شرکای خود را نیز دارد. ممکن است از تحریمها، تحریمهای مالی، سیاستهای تجاری "همسایه را فقیر کن"، دستکاری ارزی و سایر ابزارهای فشار اقتصادی برای مجبور کردن دیگران به پذیرش شرایط تجاری که به نفع اقتصاد هژمون است یا برای تعدیل رفتارشان در مورد مسائل غیراقتصادی مورد علاقه، استفاده کند. این کشور ارائه حمایت نظامی را به خواستههای اقتصادی خود پیوند میدهد و از شرکای متحد خود انتظار دارد که از ابتکارات گستردهتر سیاست خارجی آن حمایت کنند.
کشورهای ضعیفتر اگر به شدت به دسترسی به بازار بزرگتر هژمون وابسته باشند یا اگر با تهدیدات بیشتری از سوی سایر کشورها مواجه باشند و بنابراین باید به حمایت هژمون وابسته باشند، حتی اگر این حمایت با شروطی همراه باشد، این فشارهای قهری را تحمل خواهند کرد.
از آنجا که قدرت قهری یک هژمون غارتگر به نگه داشتن سایر کشورها در شرایط تسلیم دائمی بستگی دارد، رهبران آن انتظار دارند که کشورهای درون مدار آن، از طریق اعمال مکرر و اغلب نمادین تسلیم، وضعیت تابع خود را مدام تصدیق کنند. ممکن است از آنها انتظار رود که باج رسمی بپردازند یا از آنها خواسته شود که آشکارا فضایل هژمون را تصدیق و ستایش کنند. چنین ابراز احترام آیینی، با نشان دادن اینکه هژمون بیش از حد قدرتمند است که بتوان در برابر آن مقاومت کرد و با به تصویر کشیدن آن به عنوان خردمندتر از دست نشاندگان خود و بنابراین حق دارد به آنها دیکته کند، مخالفان را دلسرد میکند.
هژمونی غارتگرانه پدیده جدیدی نیست. این اساس روابط آتن با دولت-شهرهای ضعیفتر در امپراتوری یونان بود، سلطهای که خود پریکلس، رهبر برجسته آتنی زمان خود، آن را "استبداد" توصیف میکرد. سیستم پیشامدرن و چینمحور در شرق آسیا بر روابط وابستگی مشابهی، از جمله پرداخت باج و خدمت آیینی، استوار بود، اگرچه محققان در مورد اینکه آیا این امر به طور مداوم استثمارگرانه بوده است یا خیر، اختلاف نظر دارند.
پتمایل به استخراج ثروت از داراییهای استعماری، عنصر اصلی در امپراتوریهای استعماری بلژیک، بریتانیا، فرانسه، پرتغال و اسپانیا بود و انگیزههای مشابهی بر روابط اقتصادی یکجانبه آلمان نازی با شرکای تجاریاش در اروپای مرکزی و شرقی و روابط اتحاد جماهیر شوروی با متحدان پیمان ورشو تاثیر گذاشت. اگرچه این موارد از جهات مهمی متفاوت هستند، اما در هر یک از آنها، یک قدرت مسلط به دنبال سوءاستفاده از شرکای ضعیفتر خود برای تامین منافع نامتقارن خود بود، حتی اگر تلاشهایش همیشه موفقیتآمیز نبود و اگر برخی از مشتریان هزینه بیشتری برای به دست آوردن و دفاع از آنها نسبت به ثروت یا خراجی که ارائه میدادند، صرف میکردند.
به طور خلاصه، یک هژمون غارتگر، تمام روابط دوجانبه را ذاتا با حاصل جمع صفر میبیند و به دنبال کسب بیشترین مزایای ممکن از هر یک از آنهاست. "آنچه مال من است، مال من است و آنچه مال توست قابل مذاکره است" عقیده راهنمای آن است. توافقات موجود هیچ ارزش یا مشروعیت ذاتی ندارند و اگر مزایای نامتقارن کافی به همراه نداشته باشند، کنار گذاشته یا نادیده گرفته میشوند. البته برخی از تلاشهای غارتگرانه ممکن است شکست بخورند و محدودیتهایی برای آنچه حتی قدرتمندترین کشورها میتوانند از دیگران استخراج کنند، وجود دارد. با این حال، برای یک هژمون غارتگر، هدف اصلی، پیش بردن آن محدودیتها تا حد امکان است.
ماهیت غارتگرانه سیاست خارجی ترامپ در وسواس او نسبت به کسری تجاری و تلاشهایش برای استفاده از تعرفهها برای توزیع مجدد دستاوردهای اقتصادی به نفع واشنگتن، بیش از هر چیز آشکار است. ترامپ بارها گفته است که کسری تجاری یک "کلاهبرداری" و نوعی غارت است. از نظر او، کشورهایی که مازاد تجاری دارند، "برنده" میشوند، زیرا ایالات متحده بیشتر از آنچه آنها به واشنگتن میپردازند، به آنها "برنده" میشود. بر این اساس، ترامپ یا تعرفههایی را بر این کشورها اعمال کرده است، ظاهرا برای محافظت از تولیدکنندگان آمریکایی با گرانتر کردن کالاهای خارجی (حتی اگر هزینه تعرفه بیشتر توسط آمریکاییهایی که کالاهای وارداتی را خریداری میکنند، پرداخت میشود)، یا تهدید به اعمال چنین تعرفههایی کرده است تا دولتها و شرکتهای خارجی را مجبور به سرمایهگذاری در ایالات متحده در ازای دریافت تخفیف کند.
ترامپ همچنین از تعرفهها برای مجبور کردن دیگران به تغییر سیاستهای غیراقتصادی که با آنها مخالف است، استفاده کرده است. در ژوئیه گذشته، او در تلاشی ناموفق برای تحت فشار قرار دادن دولت برزیل برای عفو "ژائیر بولسونارو"، رئیس جمهوری سابق و متحد ترامپ، تعرفهای 40 درصدی بر این کشور وضع کرد. (در ماه نوامبر، او برخی از این تعرفهها را که به افزایش قیمت مواد غذایی برای مصرفکنندگان آمریکایی منجر شده بود، لغو کرد.) او افزایش تعرفهها بر کانادا و مکزیک را با این ادعا توجیه کرد که آنها به اندازه کافی برای جلوگیری از قاچاق "فنتانیل" تلاش نمیکنند و در ماه اکتبر، پس از آنکه رئیس جمهوری کلمبیا از حملات بحثبرانگیز نیروی دریایی ایالات متحده به بیش از دوجین قایق در کارائیب انتقاد کرد، کلمبیا را به تعرفههای بالاتر تهدید کرد. طبق گفته دولت ترامپ، این قایقها به دلیل قاچاق مواد مخدر غیرقانونی هدف قرار گرفته بودند.
ترامپ به همان اندازه که احتمال دارد متحدان سنتی ایالات متحده را تحت فشار قرار دهد، دشمنان شناخته شده را نیز تحت فشار قرار میدهد و کیفیت تهدیدهای مکرر و مکرر او، تمایل او را برای گرفتن بیشترین امتیاز ممکن از آنها نشان میدهد. ترامپ معتقد است که غیرقابل پیشبینی بودن یک ابزار چانهزنی قدرتمند است و مجموعه تهدیدها و خواستههای بیپایان او با هدف وادار کردن دیگران به جستجوی راههای جدید برای تطبیق با او است.
تهدید به اعمال تعرفه برای واشنگتن هزینه بسیار کمی دارد اگر هدف به سرعت تسلیم شود، اما اگر هدف ثابت بماند یا اگر بازارها وحشت زده شوند، ترامپ میتواند اقدام را به تعویق بیندازد. این رویکرد همچنین توجه را به خود ترامپ معطوف میکند، به دولت کمک میکند تا هرگونه توافق بعدی را صرف نظر از مفاد دقیق آن، به عنوان یک پیروزی به تصویر بکشد و فرصتهای آشکاری برای فساد ایجاد میکند که به نفع ترامپ و حلقه نزدیکانش است.
ترامپ برای به حداکثر رساندن اهرم فشار ایالات متحده، بارها خواستههای اقتصادی خود را به وابستگی متحدان به حمایت نظامی ایالات متحده مرتبط کرده است، که عمدتا با ایجاد تردید در مورد پایبندی او به تعهدات اتحاد صورت گرفته است. او اصرار داشته است که متحدان باید هزینه دریافت حفاظت از جانب آمریکا را بپردازند و پیشنهاد داده است که ایالات متحده ممکن است ناتو را ترک کند، از کمک به دفاع از تایوان خودداری کند یا اوکراین را به طور کامل رها کند.
اما هدف او این نیست که با وادار کردن متحدان به انجام اقدامات بیشتر برای دفاع از خود، مشارکتهای ایالات متحده را موثرتر کند - و در واقع، افزایش شدید سطح تعرفهها به اقتصاد شرکا آسیب میرساند و دستیابی به اهداف بالاتر هزینههای دفاعی را برای آنها دشوارتر میکند. در عوض، ترامپ از تهدید به عدم مشارکت ایالات متحده برای گرفتن امتیازات اقتصادی استفاده میکند.
این استراتژی، حداقل روی کاغذ، برخی از مزایای کوتاهمدت را به همراه داشته است. در ماه ژوئیه، رهبران اتحادیه اروپا یک توافق تجاری یکطرفه را به امید متقاعد کردن ترامپ به ادامه حمایت از اوکراین پذیرفتند و ژاپن و کره جنوبی با تعهد به سرمایهگذاری در اقتصاد ایالات متحده، سطح تعرفههای خود را در توافقاتی که به ترتیب در ماه ژوئیه و نوامبر امضا شد، کاهش دادند. استرالیا، جمهوری دموکراتیک کنگو، پاکستان و اوکراین همگی با ارائه دسترسی یا مالکیت جزئی مواد معدنی حیاتی واقع در قلمرو خود به ایالات متحده، به دنبال تحکیم حمایت ایالات متحده بودهاند.
یک هژمون غارتگر، جهانی را ترجیح میدهد که در آن، به قول معروف توسیدید، "قوی هر کاری که میتواند انجام میدهد و ضعیف هر کاری که باید انجام دهد." به همین دلیل است که چنین کشوری نسبت به هنجارها، قوانین یا نهادهایی که ممکن است توانایی آن را برای سوءاستفاده از دیگران محدود کنند، محتاط خواهد بود. جای تعجب نیست که ترامپ استفاده کمی از سازمان ملل متحد داشته است.
او از پاره کردن توافقنامههای مذاکره شده توسط اسلاف خود، مانند توافق آب و هوایی پاریس و توافق هستهای ایران، خوشحال بوده است. و حتی از توافقنامههایی که خودش مذاکره کرده بود، عدول کرده است. او ترجیح میدهد مذاکرات تجاری را به صورت دوجانبه انجام دهد تا اینکه با نهادهایی مانند اتحادیه اروپا یا سازمان تجارت جهانی مبتنی بر قوانین معامله کند، زیرا معامله رو در رو با کشورهای مختلف، اهرم ایالات متحده را بیشتر افزایش میدهد.
ترامپ همچنین مقامات ارشد دادگاه کیفری بینالمللی را تحریم کرده و حمله شدیدی به طرح قیمتگذاری انتشار گازهای گلخانهای که توسط سازمان بینالمللی دریانوردی تهیه شده است، آغاز کرده است. پیشنهاد سازمان بینالمللی دریانوردی (IMO) با تشویق شرکتهای کشتیرانی به استفاده از سوختهای پاکتر، برای کندتر کردن تغییرات اقلیمی بود، اما ترامپ آن را به عنوان یک "کلاهبرداری" محکوم و عمدا در آن کارشکنی کرد. پس از آنکه دولت او تهدید به اعمال تعرفهها، تحریمها و سایر اقدامات علیه کسانی که از این اقدام حمایت میکردند، کرد، رایگیری در مورد تصویب رسمی آن به مدت یک سال به تعویق افتاد. یکی از نمایندگان سازمان بینالمللی دریانوردی در ماه اکتبر گفت که هیئت آمریکایی "مانند گانگسترها رفتار میکرد." "من هرگز چنین چیزی را در یک جلسه سازمان بینالمللی دریانوردی ندیده و نشنیدهام."
هیچ بحثی در مورد هژمونی غارتگرانه واشنگتن بدون اشاره به ابراز علاقه ترامپ به قلمرو متعلق به سایر کشورها و تمایل او به مداخله در سیاست داخلی سایر کشورها با نقض قوانین بینالمللی کامل نخواهد بود. تمایل مکرر او برای الحاق گرینلند و تهدیدهای او برای اعمال تعرفههای تنبیهی بر کشورهای اروپایی که با این اقدام مخالف هستند، بارزترین نمونه این انگیزه است. همانطور که اطلاعات نظامی دانمارک در ارزیابی تهدید سالانه خود که در ماه دسامبر منتشر شد، هشدار داد، "ایالات متحده از قدرت اقتصادی، از جمله تهدید به تعرفههای بالا، برای اجرای اراده خود استفاده میکند و دیگر استفاده از نیروی نظامی را حتی علیه متحدان منتفی نمیداند."

تفکرات ترامپ در مورد تبدیل کانادا به ایالت پنجاه و یکم یا اشغال مجدد منطقه کانال پاناما، نشان دهنده میزان مشابهی از طمع و فرصت طلبی ژئوپلیتیکی است. تصمیم او برای ربودن نیکولاس مادورو، رئیس جمهوری ونزوئلا - اقدامی که الگوی خطرناکی برای سایر قدرتهای بزرگ است - نشان دهنده بیتوجهی یک شکارچی به هنجارهای موجود و تمایل به سوءاستفاده از نقاط ضعف دیگران است. انگیزه شکارچی بودن حتی به مسائل فرهنگی نیز گسترش مییابد، به طوری که استراتژی امنیت ملی دولت اعلام میکند که اروپا با "حذف تمدنی" روبرو است و سیاست ایالات متحده در قبال این قاره باید شامل "تقویت مقاومت در برابر مسیر فعلی اروپا در درون کشورهای اروپایی" باشد. به عبارت دیگر، کشورهای اروپایی تحت فشار قرار خواهند گرفت تا تعهد دولت ترامپ به ناسیونالیسم خون و خاک و خصومت آن با فرهنگها یا مذاهب غیرسفیدپوست و غیرمسیحی را بپذیرند. برای یک هژمون شکارچی، هیچ موضوعی خارج از محدوده نیست.
ترامپ همچنین از موقعیت ممتاز بینالمللی ایالات متحده برای کسب منافع برای خود و خانوادهاش استفاده میکند. قطر پیش از این یک هواپیما به او هدیه داده است که نوسازی آن برای مالیاتدهندگان آمریکایی چند صد میلیون دلار هزینه خواهد داشت و ممکن است پس از ترک دفتر ریاست جمهوری او، در کتابخانه ریاست جمهوریاش قرار گیرد. سازمان ترامپ قراردادهای چند میلیون دلاری توسعه هتل با دولتهایی که به دنبال جلب رضایت او هستند، امضا کرده است و چهرههای بانفوذ در امارات متحده عربی و جاهای دیگر میلیاردها دلار توکن صادر شده توسط عملیات ارز دیجیتال World Liberty Financial متعلق به ترامپ را خریداری کردهاند - تقریبا در همان زمانی که امارات متحده عربی دسترسی ویژه به تراشههای پیشرفتهای را که معمولا تحت کنترلهای سختگیرانه صادرات ایالات متحده هستند، تضمین کرد. هیچ رئیس جمهوری در تاریخ آمریکا نتوانسته است ریاست جمهوری را تا این حد یا با چنین بیتوجهی آشکاری به تضاد منافع بالقوه، به پول تبدیل کند.
ترامپ مانند یک رئیس مافیا یا فرد در راس یک امپراتوری، از رهبران خارجی که به دنبال جلب رضایت او هستند، انتظار دارد که در نمایشهای تحقیرآمیز احترام و اشکال عجیب و غریب چاپلوسی، مانند اعضای کابینهاش، شرکت کنند. چگونه میتوان رفتار شرمآور مارک روته، دبیرکل ناتو، را توضیح داد که به ترامپ گفت که او "سزاوار تمام ستایشها" برای وادار کردن اعضای ناتو به افزایش هزینههای دفاعیشان است، در حالی که چنین افزایشهایی قبل از انتخاب مجدد ترامپ در حال انجام بود و حمله روسیه به اوکراین حداقل به همان اندازه در ایجاد این تغییر مهم بود. روته همچنین در مارس 2025 اعلام کرد که ترامپ "بنبست" با روسیه بر سر اوکراین را شکسته است (که آشکارا درست نبود)؛ حملات هوایی ایالات متحده به ایران در ماه ژوئن را به عنوان کاری که "هیچ کس دیگری جرات انجام آن را نداشت" ستود؛ و تلاشهای صلح ترامپ در خاورمیانه را به اقدامات یک "بابا"ی خردمند و خیرخواه تشبیه کرد.
روته تنها نیست: رهبران دیگر جهان - از جمله در اسرائیل، گینه بیسائو، موریتانی و سنگال - علنا از اعطای جایزه صلح نوبل به ترامپ حمایت کردهاند، و رئیس جمهوری سنگال به خاطر بازی گلف ترامپ، او را به باد تحسین گرفت. لی جائه میونگ، رئیس جمهوری کره جنوبی، نیز در سفر اخیر ترامپ به سئول، یک تاج طلای عظیم به او هدیه داد و شام رسمی را با پذیرایی از او با غذایی با عنوان "دسر صلحآفرین" به پایان رساند. حتی "جیانی اینفانتینو"، رئیس نهاد حاکم بر فوتبال جهان، نیز وارد این عرصه شده و با ایجاد یک "جایزه صلح فیفا" بیمعنی، ترامپ را به عنوان اولین دریافتکننده آن در مراسمی پر زرق و برق در دسامبر 2025 معرفی کرده است.
نمایش وفاداریِ درخواستی صرفا محصول نیاز ظاهرا بیحد و حصر ترامپ به توجه و ستایش نیست؛ بلکه همچنین به تقویت اطاعت و دلسرد کردن حتی اقدامات جزئی مقاومت نیز کمک میکند. رهبرانی که ترامپ را به چالش میکشند، مورد سرزنش و تهدید به برخورد شدیدتر قرار میگیرند - همانطور که ولودمیر زلنسکی، رئیس جمهوری اوکراین، بیش از یک بار تجربه کرده است - در حالی که رهبرانی که بیشرمانه از ترامپ تعریف و تمجید میکنند، حداقل فعلا با برخورد ملایمتری مواجه میشوند. برای مثال، در اکتبر 2025، وزارت خزانهداری ایالات متحده یک خط مبادله ارزی 20 میلیارد دلاری را برای تقویت پزو آرژانتین تمدید کرد، اگرچه آرژانتین شریک تجاری مهمی برای ایالات متحده نیست و در حال جایگزینی صادرات سویای ایالات متحده به چین بود (که پیش از آغاز جنگ تجاری ترامپ میلیاردها دلار ارزش داشت). اما از آنجا که خاویر مایلی، رئیس جمهوری آرژانتین، رهبری همفکر است که آشکارا ترامپ را به عنوان الگوی خود ستایش میکند، به جای فهرستی از خواستهها، فقط یک کمک مالی دریافت کرد. حتی قاچاقچیان مواد مخدر محکوم شده، از جمله "خوان اورلاندو هرناندز"، رئیس جمهوری سابق هندوراس، در صورت همسو بودن با دستور کار ترامپ، میتوانند عفو ریاست جمهوری دریافت کنند.
تلاشها برای جلب توجه از طریق چاپلوسی ترامپ شبیه یک مسابقه تسلیحاتی است، زیرا رهبران خارجی برای اینکه ببینند چه کسی میتواند بیشترین ستایش را در کمترین زمان ارائه دهد، رقابت میکنند. ترامپ همچنین به سرعت به رهبرانی که از متن خارج میشوند، حمله میکند. نارندرا مودی، نخست وزیر هند، این را زمانی فهمید که چند هفته پس از رد ادعای ترامپ مبنی بر توقف درگیریهای مرزی بین هند و پاکستان، هند با تعرفه 25 درصدی (که بعدا برای مجازات هند به دلیل خرید نفت روسیه به 50 درصد افزایش یافت) مواجه شد. پس از آنکه دولت استانی انتاریو یک تبلیغ تلویزیونی را در انتقاد از سیاست تعرفهای ترامپ پخش کرد، ترامپ فورا نرخ تعرفه کانادا را 10 درصد دیگر افزایش داد. مارک کارنی، نخست وزیر کانادا، به زودی عذرخواهی کرد و این تبلیغ بلافاصله از آنتنها ناپدید شد. برای جلوگیری از چنین تحقیرهایی، بسیاری از رهبران تصمیم گرفتهاند که حداقل فعلا به طور پیشگیرانه زانو بزنند.
ترامپ و حامیانش این اقدامات تمکین آمیز را به عنوان مدرکی میدانند که نشان میدهد بازی سخت، مزایای ملموس قابل توجهی برای ایالات متحده به ارمغان میآورد. همانطور که آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، در ماه اوت اظهار داشت: "نتایج خود گویای همه چیز هستند: معاملات تجاری رئیس جمهور، شرایط را برای کشاورزان و کارگران ما هموار میکند، تریلیونها دلار سرمایهگذاری به کشور ما سرازیر میشود و جنگهای چند دههای در حال پایان یافتن هستند... رهبران خارجی مشتاق رابطهای مثبت با رئیس جمهور ترامپ و مشارکت در اقتصاد رو به رشد ترامپ هستند." به نظر میرسد دولت معتقد است که میتواند برای همیشه از کشورهای دیگر سوءاستفاده کند و انجام این کار، ایالات متحده را حتی قویتر کرده و اهرم فشار خود را افزایش میدهد. آنها اشتباه میکنند: چون هژمونی غارتگرانه، بذر نابودی خود را نیز درون خود دارد.
اولین مشکل این است که مزایایی که توسط دولت تبلیغ میشود، اغراقآمیز بودهاند. بیشتر جنگهایی که ترامپ ادعا میکند به آنها پایان داده است، هنوز در جریان هستند. سرمایهگذاری خارجی جدید در ایالات متحده به تریلیونها دلار نمیرسد و بعید است که به طور کامل محقق شود. جدا از مراکز دادهای که توسط جنون هوش مصنوعی تغذیه میشوند، اقتصاد ایالات متحده رونق ندارد، تا حدودی به دلیل موانع ایجاد شده توسط سیاستهای اقتصادی ترامپ. ترامپ، خانوادهاش و متحدان سیاسیاش ممکن است از سیاستهای غارتگرانه او سود ببرند، اما بیشتر کشور چنین نیست.
مشکل دیگر این است که اقتصاد چین اکنون از بسیاری جهات با ایالات متحده رقابت میکند. حجم تولید ناخالص داخلی چین از نظر اسمی کمتر اما از نظر برابری قدرت خرید بیشتر از آمریکا و نرخ رشد آن بالاتر است و اکنون تقریبا به اندازه ایالات متحده واردات دارد. سهم آن از صادرات کالاهای جهانی از کمتر از یک درصد در سال 1950 به تقریبا 15 درصد امروز افزایش یافته است، در حالی که سهم ایالات متحده از 16 درصد در سال 1950 به تنها 8 درصد کاهش یافته است. چین بازار عناصر خاکی کمیاب تصفیه شده را که بسیاری کشورها از جمله ایالات متحده، به آن وابسته هستند، در اختیار دارد. این کشور به سرعت در حال تبدیل شدن به یک بازیگر پیشرو در بسیاری از زمینههای علمی است. و بسیاری از بازیگران دیگر، از جمله کشاورزان آمریکایی، خواهان دسترسی به بازارهای آن هستند.
همانطور که تصمیمات اخیر ترامپ برای تعلیق جنگ تجاری با چین و کنار گذاشتن برنامههای تحریم وزارت امنیت کشور چین به دلیل یک کمپین جاسوسی سایبری که مقامات آمریکایی را هدف قرار داده است، نشان داده است، او نمیتواند مانند کشورهای ضعیفتر، قدرتهای بزرگ دیگر را نیز مورد قلدری قرار دهد.
علاوه بر این، اگرچه سایر کشورها هنوز خواهان دسترسی به اقتصاد ایالات متحده و مصرفکنندگان ثروتمند آن هستند، اما دیگر تنها گزینه موجود نیست. اندکی پس از آنکه ترامپ در اوت 2025 نرخ تعرفه کالاهای هندی را به 50 درصد افزایش داد، مودی برای شرکت در نشست سران با شی جین پینگ، رهبر چین، و ولادیمیر پوتین، رئیس فدراسیون روسیه، به پکن پرواز کرد. در ماه دسامبر، پوتین در دهلی نو با مودی دیدار کرد، جایی که نخست وزیر هند دوستی کشورش با روسیه را "مانند ستاره قطبی" توصیف کرد و دو رهبر هدف 100 میلیارد دلاری تجارت دوجانبه تا سال 2030 را تعیین کردند. هند رسما با مسکو همسو نبود، اما مودی به کاخ سفید یادآوری میکرد که دهلی نو گزینههایی دارد.
از آنجا که تنظیم مجدد زنجیرههای تامین و ترتیبات تجاری پرهزینه و زمانبر است و عادتهای همکاری و وابستگی یک شبه از بین نمیروند، برخی از کشورها تصمیم گرفتهاند در کوتاهمدت از ترامپ دلجویی کنند. ژاپن و کره جنوبی با موافقت برای سرمایهگذاری میلیاردها دلار در اقتصاد ایالات متحده، ترامپ را متقاعد کردند که نرخ تعرفهها را کاهش دهد، اما پرداختهای متعهد شده طی سالهای متمادی انجام خواهد شد و ممکن است هرگز به طور کامل محقق نشود. در همین حال، مقامات چینی، ژاپنی و کره جنوبی اولین مذاکرات تجاری خود را در پنج سال گذشته در مارس 2025 برگزار کردند و این سه کشور در حال بررسی یک مبادله ارزی سه جانبه با هدف "تقویت شبکه امنیت مالی منطقه و تعمیق همکاری اقتصادی در بحبوحه جنگ تجاری دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده" هستند. در طول سال گذشته، ویتنام روابط نظامی خود را با روسیه گسترش داده و تلاشهای قبلی برای نزدیک شدن به ایالات متحده را معکوس کرده است. به گفته یک تحلیلگر در نیویورک تایمز: "غیرقابل پیشبینی بودن سیاستهای ترامپ، ویتنام را در مورد تعامل با ایالات متحده بسیار مردد کرده است." "این فقط موضوع تجارت نیست، بلکه دشواری خواندن ذهن و اعمال ترامپ است."غیرقابل پیشبینی بودن ترامپ که بارها از آن صحبت شده، یک جنبه منفی آشکار دارد: دیگران را تشویق میکند که به دنبال شرکای قابل اعتمادتری باشند.
سایر کشورها نیز در تلاشند تا وابستگی خود را به ایالات متحده کاهش دهند. کارنی بارها هشدار داده است که دوران همکاری نزدیکتر با ایالات متحده به پایان رسیده است، او هدف خود را دو برابر کردن صادرات غیرآمریکایی کانادا در عرض یک دهه تعیین کرده، اولین قرارداد تجاری دوجانبه کشورش را با اندونزی امضا کرده، در حال مذاکره برای یک پیمان تجارت آزاد با انجمن کشورهای جنوب شرقی آسیا است و در ژانویه سفری به پکن داشته است.
اتحادیه اروپا پیش از این قراردادهای تجاری جدیدی را با اندونزی، مکزیک و بلوک تجاری آمریکای جنوبی، مرکوسور، امضا کرده است و تا اواخر ژانویه نزدیک به نهایی کردن یک پیمان تجاری جدید با هند بوده است. اگر واشنگتن همچنان به تلاش برای سوءاستفاده از وابستگی سایر کشورها ادامه دهد، چنین تلاشهایی فقط سرعت بیشتری خواهد گرفت.
متحدان ایالات متحده در گذشته تا حدودی قلدری را تحمل میکردند، زیرا به شدت به حمایت آمریکا وابسته بودند. اما چنین تحملی حد و مرزی دارد. سطح تجاوزگری اعمال شده در دوره اول ترامپ محدود بود و متحدان ایالات متحده دلیلی برای امیدواری داشتند که دوران ریاست جمهوری او یک دوره 4 ساله باشد که دیگر تکرار نشود. این امید اکنون، به ویژه در اروپا، از بین رفته است. به عنوان مثال، استراتژی امنیت ملی جدید آمریکا، آشکارا با بسیاری از دولتها و نهادهای اروپایی خصمانه است. این امر همراه با تهدیدهای مجدد ترامپ برای تصرف گرینلند، تردیدهای بیشتری را در مورد پایداری بلندمدت ناتو ایجاد کرده و نشان داده است که تلاشهای رهبران اروپایی برای جلب نظر ترامپ با همراهی با او شکست خورده است.
علاوه بر این، تهدیدها برای خروج از حمایت نظامی آمریکا اگر هرگز اجرا نشوند، دیگر موثر نخواهند بود و بدون از بین بردن کامل اهرم ایالات متحده، نمیتوان آنها را اجرا کرد. اگر ترامپ به تهدید به قطع همکاری ادامه دهد اما هرگز واقعا این کار را نکند، بلوف او نقش بر آب خواهد شد و قدرت اعمال زور خود را از دست خواهد داد. با این حال، اگر ایالات متحده تعهدات نظامی خود را لغو کند، اهرمی که زمانی بر متحدان سابق خود داشت، از بین خواهد رفت. در هر صورت، استفاده از وعده حفاظت آمریکا برای گرفتن مجموعهای بیپایان از امتیازات، استراتژی پایداری نیست.
قلدری هم همینطور. هیچکس از مجبور شدن به انجام اعمال تحقیرآمیز وفاداری لذت نمیبرد. رهبرانی که جهانبینی ترامپ را دارند، ممکن است از فرصت ستایش او در ملاء عام لذت ببرند، اما دیگران بدون شک این تجربه را آزاردهنده میدانند. ما هرگز نخواهیم دانست که رهبران خارجی که مجبور به بوسیدن حلقه ترامپ شدند، در حالی که نشسته بودند و حرفهای کلیشهای و بیمعنی میزدند، به چه چیزی فکر میکردند، اما برخی از آنها بدون شک از این تجربه رنجیدند و به امید فرصتی برای جبران تحقیر شدنشان در آینده، آنجا را ترک کردند.
رهبران خارجی همچنین باید واکنش عمومی در داخل کشور را در نظر بگیرند و غرور ملی میتواند نیروی قدرتمندی باشد. شایان ذکر است که پیروزی انتخاباتی کارنی، در آوریل 2025، تا حد زیادی مدیون کمپین "آرنج بالا"ی ضد ترامپ او و برداشت رأیدهندگان مبنی بر اینکه رقیب حزب محافظهکار او، ترامپصفت است، بود. دیگر سران کشورها، مانند لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا، رئیس جمهوری برزیل نیز وقتی از تهدیدات ترامپ سرپیچی کردند، شاهد افزایش محبوبیت خود بودهاند. با افزایش تحقیر، دیگر رهبران جهان ممکن است دریابند که مقابله به مثل و مقاومت در برابر خواسته های آمریکا میتواند آنها را در میان رایدهندگانشان محبوبتر کند.

هژمونی غارتگرانه ناکارآمد است. این هژمونی از تکیه بر قوانین و هنجارهای چندجانبه اجتناب میکند و در عوض به دنبال تعامل با سایر کشورها بر اساس روابط دوجانبه است. اما در جهانی با نزدیک به 200 کشور، تکیه بر مذاکرات دوجانبه زمانبر است و مطمئنا به توافقات عجولانه و ضعیف منجر میشود. علاوه بر این، تحمیل معاملات یکجانبه به دهها کشور دیگر، طفره رفتن را تشویق میکند زیرا آنها میدانند که برای هژمون دشوار خواهد بود که بر رعایت مفاد توافقنامه نظارت کند و تمام توافقنامههایی را که به آن رسیده است، اجرا کند.
به نظر میرسد دولت ترامپ با تاخیر متوجه شده است که چین هرگز تمام صادرات ایالات متحده را که در توافقنامه تجاری فاز یک که در سال 2020، در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ، با ایالات متحده امضا کرد، خریداری نکرده است و در ماه اکتبر تحقیقاتی را در این مورد آغاز کرده است. وظیفه نظارت بر رعایت مفاد توافقنامه را در تمام ترتیبات تجاری دوجانبه واشنگتن ضرب کنید، و به راحتی میتوان دید که چگونه سایر کشورها میتوانند اکنون قول امتیاز بدهند اما بعدا از آنها عدول کنند.
در نهایت، کنار گذاشتن نهادها، کماهمیت جلوه دادن ارزشهای مشترک و قلدری کردن به کشورهای ضعیفتر، بازنویسی کتاب قوانین جهانی را به شیوهای که به نفع منافع آنها باشد، برای رقبای ایالات متحده آسانتر میکند. چین در دوران شی بارها تلاش کرده است تا خود را به عنوان یک قدرت جهانی مسئول و فداکار که به دنبال تقویت نهادهای جهانی به نفع تمام بشریت است، به تصویر بکشد. دیپلماسی تقابلی " گرگ جنگجو" چند سال پیش، که در آن مقامات چینی مرتبا به دولتهای دیگر توهین و قلدری میکردند، دیگر وجود ندارد. با استثنائات نادر، دیپلماتهای چینی اکنون حضوری پرانرژی، فعال و موثر در مجامع بینالمللی دارند.
اعلامیههای عمومی چین آشکارا خودخواهانه است، اما برخی از کشورها این موضع را جایگزین جذابی برای ایالات متحدهای میدانند که به طور فزایندهای درندهخو شده است. در یک نظرسنجی از 24 کشور بزرگ که توسط مرکز تحقیقات پیو در ژوئیه گذشته منتشر شد، اکثریت در هشت کشور نظر مساعدتری به ایالات متحده در مقابل چین داشتند، در حالی که پاسخدهندگان از هفت کشور چین را مطلوبتر میدانستند. در نه کشور باقیمانده، این دو قدرت به طور مشابه دیده میشدند. اما روندها به نفع پکن است. همانطور که در این گزارش اشاره شده است، "دیدگاهها نسبت به ایالات متحده منفیتر شده است در حالی که دیدگاهها نسبت به چین مثبتتر شده است." درک دلیل آن دشوار نیست.
نکته اصلی این است که عمل کردن به عنوان یک هژمون غارتگر، شبکههای قدرت و نفوذی را که ایالات متحده مدتها به آنها متکی بوده و اهرمی را ایجاد کرده است که ترامپ اکنون سعی در بهرهبرداری از آن دارد، تضعیف خواهد کرد. برخی از کشورها برای کاهش وابستگی خود به واشنگتن تلاش خواهند کرد، برخی دیگر با رقبای آمریکا وارد ترتیبات جدیدی خواهند شد و تعداد زیادی از آنها آرزوی لحظهای را دارند که فرصتی برای تلافی رفتار خودخواهانه ایالات متحده داشته باشند. شاید امروز نه، شاید فردا نه، اما واکنش شدید میتواند با سرعت شگفتآوری رخ دهد. به نقل از جمله معروف ارنست همینگوی در مورد شروع ورشکستگی، یک سیاست مداوم هژمونی غارتگر میتواند باعث شود نفوذ جهانی ایالات متحده "به تدریج و سپس ناگهان" کاهش یابد.
قدرت سخت هنوز هم سکه رایج در سیاست جهانی است، اما اهدافی که برای آن استفاده میشود و روشهای بهکارگیری آن، تعیین میکند که آیا در پیشبرد منافع یک کشور موثر است یا خیر. ایالات متحده، با برخورداری از جغرافیای مطلوب، اقتصاد بزرگ و پیشرفته، قدرت نظامی بینظیر و کنترل بر ارز ذخیره جهانی و گرههای مالی حیاتی، توانسته است در طول 75 سال گذشته مجموعهای خارقالعاده از ارتباطات و وابستگیها را ایجاد کند و اهرم فشار قابل توجهی بر بسیاری از کشورهای دیگر به دست آورد.
از آنجا که سوءاستفاده آشکار از این اهرم فشار میتوانست آن را تضعیف کند، سیاست خارجی ایالات متحده زمانی بیشترین موفقیت را داشت که رهبران آمریکایی قدرت در اختیار خود را با خویشتنداری اعمال میکردند. آنها با کشورهای همفکر برای ایجاد ترتیبات سودمند متقابل همکاری می کردند، زیرا میدانستند که اگر دیگران از اشتهای ایالات متحده نترسند، احتمال همکاری آنها با این کشور بیشتر خواهد بود. هیچ کس شکی نداشت که واشنگتن مشتی چدنی دارد. اما ایالات متحده با پنهان کردن دست خود در یک دستکش مخملی - رفتار محترمانه با کشورهای ضعیفتر و عدم تلاش برای گرفتن هر امتیاز ممکن از دیگران - توانست مهمترین کشورهای جهان را متقاعد کند که همسویی با سیاست خارجی آن، بر همکاری با رقبای اصلیاش ارجحیت دارد.
هژمونی غارتگرانه این مزایا را در پی دستیابی به دستاوردهای کوتاهمدت از بین میبرد و پیامدهای منفی بلندمدت را نادیده میگیرد. مطمئنا، ایالات متحده قرار نیست با یک ائتلاف گسترده مخالف روبرو شود یا استقلال خود را از دست بدهد - ایالات متحده بیش از حد قوی و در موقعیت مساعدی است که چنین سرنوشتی را متحمل نشود. با این حال و با ادامه این روند، در آینده فقیرتر، ناامنتر و کمنفوذتر از آنچه در طول زندگی اکثر آمریکاییهای زنده بوده است، خواهد شد. رهبران آینده ایالات متحده از موضعی ضعیفتر عمل خواهند کرد و با نبردی دشوار برای بازگرداندن اعتبار واشنگتن به عنوان یک شریک خودخواه اما منصف روبرو خواهند شد. هژمونی غارتگرانه یک استراتژی شکستخورده است و هر چه زودتر دولت ترامپ آن را کنار بگذارد، بهتر است.