سه شنبه 14 بهمن 1404
Tuesday, 03 February 2026

دورهمی‌های بیشتر به وقت سوگ

عصر ایران سه شنبه 14 بهمن 1404 - 12:16
او معتقد است زبان تجربه‌جمعی «قصه‌گویی» است پر از استعاره و تصاویر انضمامی که از زندگی روزمره و طبیعت شکل گرفته‌اند. این  زبان گزارش نمی‌دهد بلکه شونده تجربه را بازآفرینی می‌کند. یعنی شنونده می‌تواند پند و اندرزی را برای زندگی خود از آن استخراج کند. این زبان، تجربه را حفظ و آن را قابل انتقال می‌سازد.

زهرا شیخ

فرارو

همیشه گفته‌ام که من به وقت بحران‌ها چه فردی، چه اجتماعی و ... لال می‌شوم؛ یک تکه سنگ، کاملا بی‌حس و پوکر فیس. مثلا همین هفته پیش پسر ۱۲ ساله‌ام ۴۰ دقیقه دیرتر از موعد به خانه برگشت. من به خیلی جاها زنگ زدم و این در و آن در کردم -در حالیکه ظاهرا همه چیز آرام و کنترل‌شده بود- ولی وقتی وارد خانه شد  و از صحت و سلامتش مطمئن شدم؛ نشستم روی مبل و های‌های گریه کردم.

یا در همین وقایع اخیر؛ من اصلا خبر نمی‌خواندم؛ هرکس هم هرچه می‌گفت خودم را می‌زدم به نشنیدن. اما توی آن یکی پیج اینستاگرامم که پیج‌های سرگرمی را فالو دارم ساعت‌ها اسکرول می‌کردم و نمی‌دانستم چه‌ام شده؟! تا آن روز که نشستم و نوشتم و تک‌تک کلمات توی ذهنم را بی‌رودروایستی ریختم روی کاغذ و بعد از جمع‌بندی و رفو اسمش شد: «هراس معنا» ؛ آن روز تازه فهمیدم مرا چه شده و سکوتم از رضایت نیست...

ولی هراس معنا، تمام علت سکوت من نبود؛ این را بی‌قراریِ‌سکوت در جانم به من یادآوری می‌کرد. چیزی بیشتر از نگرانی برای معنای واژه‌ها ، مرا لال کرده بود و من دوباره گشتم تا ببینم دیگران چه گفته‌اند برای چنین موقعیتی و با لفظ جدیدی آشنا شدم به نام «فقر تجربه».

چقدر این واژه‌ی فقر تجربه به دلم نشست. خیلی سال است که آن را درک کرده‌ام اما اسمش را نمی‌دانستم. فقر تجربه برمی‌گردد به آن قسمت از تجربه‌های فردی، یکباره و سریع و شاید هولناک که پیش از آن درباره‌اش نشنیده‌ایم. یعنی در تجربه‌ی جمعیِ مانبوده و درباره‌اش با ما حرف نزده‌اند. بنابراین ما نمی‌دانیم باید چگونه بیانش کنیم. در بیان تجربه، واژه پیدا نمی‌کنیم و با آنکه آن لحظه یا لحظات تاثیر عمیقی بر ما داشته، نادیده‌انگاری کرده، سکوت اختیار می کنیم.  

نظریه فقر تجربه را والتر بنیاین مطرح کرد و موضوع برایش با این مشاهده آغاز شده بود که دیده بود سربازانی که از جنگ جهانی اول بازگشته‌اند، «خاموش»هستند. آن‌ها با وجود آنکه در مرکز یکی از هولناک‌ترین وقایع تاریخ بشر بوده‌اند، اما چیزی برای «تعریف کردن» و «منتقل کردن» به دیگران نداشتند. این سکوت، سرآغاز پرسش کلیدی بنیامین بود: چه بر سر «تجربه» آمده است؟

او تجربه را به دو معنا در نظر می‌گیرد: تجربه جمعی و تجربه فردی.

به باور بنیامین در تجربه جمعی، سنتی یا اصیل؛ تجربه به مرور زمان و به آرامی شکل می‌گیرد و سینه به سینه در قالب مثل و قصه به آدمی می‌رسد، تجربه‌ها تبدیل به حکمت و دانش عملی شده و اشتراک‌گذاری می‌شوند. اما تجربه فردی ، تجربه آنی، لحظه‌ای، و گسسته است. مانند یک شوک یا یک رویداد ناگهانی است که فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد اما در او ته‌نشین نمی‌شود. و غیرقابل انتقال است زیرا که  این تجربه‌ای کاملاً شخصی و خصوصی است. نمی‌توان آن را در قالب یک داستان منسجم و معنادار برای دیگران بازگو کرد. مثل شوک ناشی از دیدن یک تصادف در خیابان، هیجان لحظه‌ایِ یک بازی کامپیوتری، یا اطلاعات پراکنده‌ای که در یک روزنامه می‌خوانیم. این‌ها لحظاتی هستند که می‌آیند و می‌روند و رشته‌ای معنادار برای اتصال به گذشته و آینده ندارند.

نظریه «فقر تجربه» بنیامین، در واقع اعلامیه مرگِ تجربه‌ی جمعی و سلطه تمام‌عیارِ تجربه فردی بر زندگی انسان مدرن است. به باور او ما دیگر «تجربه» (به معنای اصیل کلمه) نمی‌کنیم؛ ما فقط دچار «لحظات» و «شوک‌ها» می‌شویم.

او معتقد است زبان تجربه‌جمعی «قصه‌گویی» است پر از استعاره و تصاویر انضمامی که از زندگی روزمره و طبیعت شکل گرفته‌اند. این  زبان گزارش نمی‌دهد بلکه شونده تجربه را بازآفرینی می‌کند. یعنی شنونده می‌تواند پند و اندرزی را برای زندگی خود از آن استخراج کند. این زبان، تجربه را حفظ و آن را قابل انتقال می‌سازد.

 درحالیکه زبان بیان تجربه‌فردی زبان خبری است. اطلاعات به ما می‌دهد. دقیق، عاری از ابهام، لحظه‌ای، قابل ابطال و فاقد عمق است. هدف آن “توضیح” سریع و مصرف آنی است. این زبان روح ندارد. رویدادها را جدا از بسترشان روایت می‌کند. و چون یک تجربه‌ لحظه ای، اختصاصی و مصرفی است قابل انتقال نیست. و توانایی ساختن یک روایت معنادار را ندارد. این زبان نمی‌پرسد، نمی‌ماند،‌ زخم را حمل نمی‌کند و تجربه بدون زبان، می‌میرد بی‌آنکه خود را به دانشی برای زندگی بدل کند. 

و همین است که زندگی‌هامان پر از اتفاق است اما تهی از معنا. زیاد زندگی می‌کنیم، اما کم می‌فهمیم؛ نه از سر ناتوانی، بلکه چون جهان فرصت فهمیدن را از ما گرفته است.

به نظر می‌رسد که چاره در همین روایت است؛ در مکث، نوشتن آهسته، مقاومت در برابر سرعت. باید پرسه بزنیم توی شهر و زندگی روزمره‌مان برای دیدن،‌ شنیدن و لمس کردن تجربه. تا می‌توانیم با هم حرف بزنیم. از احساسات تجربه شده مان، از آن چه به زبان آودنش سخت است. باید تلاش کنیم در هیاهوی سرعت و دوست‌های خیالی با دوست‌های واقعی سخن بگوییم آنقدر که بگویند، زمان را هدر می‌دهیم.

این روزها بیشتر از همیشه باید زمان‌مان را هدر دهیم به گفتگوهای تکراری. باید آنقدر با هم و در گوش هم حرف بزنیم و سخن بشنویم تا دردهایمان فرم پیدا کنند؛ تا واژه شوند،‌قصه شوند ، حکمت شوند ... تا شاید  بتوانیم زبان جمعی تجربه‌های شوک آور را پیدا کنیم؛ تا شاید کمی از این بار سنگین سکوت و تنهایی را بر شانه‌های یکدیگر حمل کنیم.

این همان کاریست که جامعه امروز ایران به آن نیازدارد: رسیدن به زبان مشترک،‌ زبان معناساز، آفریننده و ماندگار برای بازسازی ایران.

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.