عصر ایران/ سواد زندگی؛ مریم طرزی- در هفته های اخیر، جامعهی ایران با نمونه آشکاری از سوگ جمعی روبهرو بوده است. فقدان تعداد زیادی از هم وطنان، هم شهریان و عزیزان احساس فقدان و اندوه را در میان مان گسترده است. این درد مشترک نیازمند شناخت و مدیریت علمی است تا از تخریب روانی به سمت بازسازی امید و همدلی اجتماعی حرکت کنیم.

از دیدگاه روانشناسی، سوگ جمعی (Collective Grief) حالتی است که گروهی از انسانها همزمان، اثرات روانی ناشی از یک رویداد ناگوار را تجربه میکنند.
این سوگ ممکن است حاصل فاجعههای طبیعی مانند زلزله، آتشسوزی یا سیل باشد، یا ناشی از وقایعی انسانیتر چون جنگ، کشتار جمعی، سقوط هواپیما یا مرگ چهرههای اثرگذار.
به گفتهی الیزابت کوبلر راس (Kübler-Ross, 1969)— یکی از بنیانگذاران روانشناسی سوگ — غم جمعی همانند غم شخصی، شامل مراحل انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و پذیرش است، اما تفاوتش در این است که این احساسها بهصورت همزمان در هزاران نفر جریان مییابد و بر فضای عمومی، رسانهها و روابط اجتماعی تأثیر میگذارد.
در سوگ جمعی، افراد با وجود تفاوت باورها، زبان و طبقه اجتماعی، بهصورت ناخودآگاه در یک احساس انسانی عمیق شریک میشوند؛ احساس همدردی و پیوند در برابر رنج مشترک. این همدردی گاهی تنها شکل مقاومت روانی در برابر بیعدالتی یا فاجعه است.
در سالهای اخیر، ایرانیان بارها شاهد شکلگیری سوگهای دستهجمعی بودهاند. حوادث مرگباری چون زلزله شمال و بم، آتش سوزی ساختمان آلومینیوم، ریزش برجی در خوزستان، سقوط هواپیمای اوکراینی و همه گیری کرونا، یا درگذشت امام خمینی، هاشمی رفسنجانی و شجریان از جمله رویدادهایی اند که هر یک جامعه را در شوک و اندوه فرو برده، موجب شده نوعی اندوه ملی در میان قشرهای مختلف شکل بگیرد.
در چنین شرایطی، بسیاری از مردم احساس میکنند غم فردی آنان تبلوری اجتماعی یا سیاسی یافته و در همدردی جمعی معنا پیدا میکند. این پدیده را میتوان یکی از نمودهای همبستگی از دل رنج دانست — جایی که غم، نه نشانهی ضعف، بلکه نشانهی انسانیت و بیداری جمعی است.
سوگ جمعی در ایران امروز صرفاً یک احساس نیست؛ بلکه تبدیل به پویشی اجتماعی و فرهنگی شده است که در زبان هنر، شعر، شبکههای اجتماعی، مراسم یادبود و حتی سکوتهای عمومی بازتاب مییابد.
به گفتهی پژوهشگر برجسته روانشناسی رابرت نیمایر (Neimeyer, 2012)، سوگ نهتنها واکنش طبیعی انسان به فقدان است بلکه موتور معنابخشی به زندگی نیز هست. در سطح اجتماعی، سوگ جمعی میتواند اثرات عمیقی بر شکلگیری وجدان عمومی، بازسازی اعتماد و حتی تغییرات فرهنگی و سیاسی داشته باشد.
وقتی جامعهای سوگوار میشود، در واقع نوعی آیینهداری روانی رخ میدهد — مردم رنج یکدیگر را بازتاب میدهند و از دل سکوت و اشک، پیوندی احساسی و اخلاقی شکل میگیرد.
این تجربه میتواند عامل رشد جمعی باشد، اگر آگاهانه با آن مواجه شویم و از مسیر روانشناسی، جامعهشناسی و گفتوگو به سمت ترمیم حرکت کنیم.
سوگ جمعی پدیدهای جهانی است. تاریخ معاصر مملو از نمونههایی است که نشان میدهد انسانها چگونه در لحظات بحران، مرزهای جغرافیایی را پشت سر گذاشتهاند تا در غم یکدیگر شریک شوند.
جنگ ها، زلزله، سونامی، خشونت های دولتی، و ... بارها و بارها، جهان را برای مدتها در اندوه و همدردی فرو برده است.
مرگ میلیونها نفر در پاندمی کووید۱۹، سوگ جهانی بیسابقهای ایجاد کرد.
مرگ چهرههای فرهنگی مانند نلسون ماندلا نیز لحظههایی از سوگ بینالمللی رقم زدند.
کشتار فلسطینیان در غزه خشمی جهانی را در شکل اعتراض های مردمی در شهرهای مهم کشورها آفرید.
در همهی این موارد، مردم از طریق رسانهها، شبکههای اجتماعی و آیینهای عمومی، غمی مشترک را تجربه کرده تلاش کردند تا معنایی از همدلی و وحدت بیابند.

تقویت پیوندهای اجتماعی: در دورههای اندوه عمومی، مردم گرایش بیشتری به حمایت از هم دارند. حتی تعاملهای روزمره سادهتر، صمیمیتر میشود.
احیای هنری و فرهنگی: سوگ میتواند الهامبخش شعر، موسیقی، فیلم و آثار هنری شود که بر پایهی همدردی جمعی شکل میگیرند.
خستگی عاطفی و فرسودگی روانی: از سوی دیگر، تداوم حضور در فضای اندوه ممکن است موجب افسردگی جمعی یا بیاحساسی شود. به گفتهی انجمن روانشناسی آمریکا (APA, 2023)، این حالت که «خستگی از همدردی» نام دارد، در جوامعی با بحرانهای مکرر بسیار رایج است.
در ایران، اثرات فرهنگی سوگ جمعی را میتوان در گسترش روایتهای هنری و اجتماعی دید — از شعرهای سوگواری معاصر گرفته تا موجهای دادخواهی در فضای مجازی.
این جلوهها نشان میدهند که اندوه، اگر درست درک و هدایت شود، میتواند به بذر تغییر بدل گردد.
۱. نامگذاری و پذیرش واقعیت
پنهانکردن یا انکار سوگ، تنها آن را طولانیتر میکند. جامعه نیاز دارد فقدانها را بهرسمیت بشناسد — چه از طریق مراسم یادبود، چه بیانیههای عمومی یا آیینهای نمادین. این پذیرش جمعی نخستین گام برای درمان روانی است.
۲. گفتگو و بیان احساسات
گفتگو در خانواده، گروههای اجتماعی و فضای مجازی به تخلیه هیجان و کاهش احساس انزوا کمک میکند. ادبیات و هنر نقش مهمی در بازگویی رنج بدون خشونت دارند؛ شعر و موسیقی میتوانند جای فریاد را بگیرند و سوگ را به زبان زیبایی و معنا ترجمه کنند.
۳. تقویت همدلی اجتماعی
وقتی جامعه درک کند که دیگران نیز در همان دردها شریکاند، احساس تعلق و امنیت روانی افزایش مییابد. در چنین شرایطی هرکس میتواند از جایگاه خود، سهمی در التیام جمعی داشته باشد؛ از رفتارهای مهربانانهی کوچک تا فعالیتهای مدنی و کمکهای بشردوستانه.
۴. مراقبت فردی در دل اندوه جمعی
در بحبوحهی فاجعه، بسیاری از مردم خود را فراموش میکنند. اما سلامت روان فردی پیششرط سلامت جامعه است.
روانشناسان توصیه میکنند افراد در دورههای سوگ جمعی:
مصرف اخبار و تصاویر دردناک را محدود کنند.
به خواب، تغذیه و استراحت کافی توجه داشته باشند.
در صورت نیاز، با مشاور روانشناسی گفتوگو کنند.
۵. معنابخشی و کنشگری
بسیاری از افراد با تبدیل اندوه به کنش اجتماعی یا فرهنگی، مسیر درمان را مییابند. فعالیت در انجمنهای خیریه، حمایت از بازماندگان، یا خلق آثار هنری میتواند درد را به نیروی سازنده بدل کند.
این فرآیند را در روانشناسی، تحول از سوگ به معنا مینامند و از مهمترین مراحل رشد پس از فقدان است.
سوگ جمعی اگرچه دردناک است، اما یادآور چیزی عمیقتر نیز هست: ما انسانهای جدا از هم نیستیم. درد یکی، میتواند درد همه باشد. در روزهای تیره، وقتی اندوه فراگیرِ بیعدالتی و فقدان سایه میافکند، همین احساس مشترک میتواند بذر دگرگونی باشد.
جامعهای که بتواند اندوه خود را بدون انکار و خشونت بیان کند، جامعهای است که قابلیت ترمیم دارد.
ما با درک علمی و انسانیِ سوگ جمعی، میتوانیم فرهنگ گفتوگو، همدلی و امید را زنده کنیم؛ فرهنگی که از دل زخم، ریشه میگیرد و به شکوفایی انسانیت میانجامد.
سوگ جمعی نه پایان راه، بلکه آغاز فرآیند بازسازی روان جمعی است. هر فقدان میتواند به آینهای برای شناخت ارزشهای انسانی، عدالت، و همدردی تبدیل شود.
در عصر حاضر، بهویژه در ایران، لازم است روانشناسان، هنرمندان و فعالان اجتماعی این درد مشترک را به فرصتی برای بیداری و همبستگی بدل سازند.
مسیر درمان از سکوت و انکار نمیگذرد، بلکه از پذیرش، گفتوگو، و تبدیل رنج به عمل جمعی میگذرد.
با تکیه بر منابع علمی و تجربیاتی چون آثار کوبلر راس و نیمایر، میتوان گفت: جامعهای که سوگ را میفهمد، جامعهای است که میتواند آینده را بسازد.
منابع علمی و روانشناسی:
Kübler-Ross, E. (1969). On Death and Dying. Macmillan Publishing.
Neimeyer, R. A. (2012). Techniques of Grief Therapy: Creative Practices for Counseling the Bereaved. Routledge.
American Psychological Association (APA). (2023). Understanding Collective Trauma and Grief.
پژوهشهای روانشناسی اجتماعی (دانشگاه تهران، ۱۴۰۲): گزارش «تأثیر سوگ جمعی بر رفتارهای اجتماعی در ایران معاصر».
کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@