از زمان اعلام برنامه تک نرخی کردن ارز و حذف ارز ترجیحی، مانند گذشته جدال میان کارشناسان طرفدار نظام بازار و مخالفانشان به شکلی داغ تر از گذشته از سر گرفته شده است. مدافعان بازار مانند همیشه بر مفسده انگیز بودن اعطای این ارز و سپردن قیمت ارز به بازار تاکید می کنند و مخالفان در مقابل بر تاثیرات این تصمیم بر معیشت مردم و ثروتمندتر شدن ثروتمندان و فقیرتر شدن مردم و به طور کلی بر ناعادلانه بودن آن تاکید می کنند. اما حقیقت آن است که واقعیات موجود اقتصادی کشور فراتر (یا شاید هم فروتر! ) از سطح این قبیل منازعات ایدئولوژیک و نظری است و در این میان نیز معلوم نیست که اغلب رسانه های دولتی و نزدیکان دولت در برابر انتقادهای عدالتخواهانه چرا بر گزاره هایی تاکید می کنند که وابستگی و بلکه (از نظر منتقدان) ابزار دست ثروتمندان بودن دولت را تداعی می کند!
به عنوان نمونه ای از این واقعیات اقتصادی مورد اشاره، بنا بر برخی اعداد و ارقام اعلام شده، میزان ارز ترجیحی اختصاص یافته به قیمت ۲۸۵۰۰ از ابتدای امسال تاکنون ۱۰ میلیارد دلار بوده در حالی که کل درآمد نفتی دولت و قرض از صندوق توسعه ملی هم در همین اندازه است!
این اعداد را یکی از کارشناسان شناخته شده مدافع نظام بازار، نزدیک به آقای همتی ريیس بانک مرکزی اعلام کرده است. آقای صادق الحسینی در این زمینه گفته است «حذف ارز ترجیحی فقط شعار است! اجبار به تغییر نرخ موجب تغییر نرخ شده نه سیاستگذاری! دوباره یک عده از حزب فلفل دلمه نیایند بگویند وای نئولیبرالها باعث شدند ارز ترجیحی حذف شود! اتفاقا شما نئوکمونیستها باعث شدید نه تنها ارز کشور از دست برود بلکه کالاهای اساسی هم در یکسال گذشته ۷۲ درصد گران شود! حالا هم که دیگر ارزی نداریم.»
هر چند این آمار ممکن است از سوی کارشناسان مخالف مورد تردید قرار بگیرد اما فارغ از درستی و نادرستی آن که طبیعتا با مراجعه به منابع رسمی قابل ارزیابی است، بی اعتنایی به واقعیات موجود ( واقعیاتی که متاسفانه در حکمرانی ما بعضا بنا بر مصالح و در بیشتر مواقع از سر بی تدبیری نادیده گرفته شده) و دعوا بر سر برخی مطلوبات نظری و آموزه های مورد پسند و جدال هایی که هیچگاه پایان هم نمی یابند همچنان ادامه دارد و حتی در همین اظهارات کوتاه بالا نیز قابل مشاهده است چرا که هر چند گوینده بر توجه به واقعیات هشدار می دهد اما همچنان انگ زدن به طرف مقابل را هم فراموش نمی کند و با اعتنایی به برخی واقعیت های دیگر در جامعه و اقتصاد ایران که از سوی مخالفانش مورد اشاره قرار گرفته آن ها را به دلیل توجه به این واقعیت ها مانند همیشه «نئوکمونیست» می خواند! البته که طرف مقابل هم مخالفانشان را نئو لیبرال های پکیج فروش می نامد!
ظاهرا برای هیچکدام از طرفین این منازعه بی پایان واقعیت های تلخ اقتصاد ایران معنا ندارد و قادر نیستند بدون عینک آموزه های مطلوبشان به آن نگاه کنند. اقتصاد ایران به راهی می رود که روز به روز به ترکستان نزدیک تر می شود اما این دو همچنان مشغول نزاعی بی فایده اند!
مدافعان بازار برای هر قفلی بلافاصله شاه کلیدهای جادویی «اقتصاد غیر دستوری» و «بازار آزاد» و «عدم دخالت دولت» و ... را از جیب شان در می آورند و مخالفانشان در پاسخ به مشکل بهره وری پایین و تولید ثروت در ایران، چندان حرف و سخن روشنی ندارند.
هر دو فراموش می کنند که اول باید بیماری خاص هر اقتصاد را شناخت بعد برایش نسخه نوشت. نمی توان نسخه های از پیش آماده را برای واقعیت پیچیده و خاص هر جامعه پیچید. یقینا برای حال وخیم اقتصاد ایران تجویزهای مشترکی فارغ از اینکه پزشک کیست وجود دارد. اتفاقا در دنیای امروز نیز بر خلاف گذشته اقتصادهای کاملا آزاد یا کاملا دولتی کمتر به چشم می خورد یا می توان گفت دیگر وجود خارجی ندارد.
تجربه امروز بشری بر خلاف آموزه های دگم مکتبی قدیم، که بیشتر به کار همین گرم کردن بحث و جدل های دانشگاهی می خورد تا ارائه دستورالعمل های اجرایی اقتصاد، حکم بر فایده مندی توجهات هر دو جناح مکتبی در اقتصاد می کند. بر این اساس اقتصاد در عالم واقع نه صرفا آن بازار کاملا آزاد و دست نامرئی است که به شکلی خودکار و خودانگیخته بدون هیچ طرح و برنامه راهبردی از سوی حکمران همه عامل ها و بازیگران اقتصادی را کامیاب می کند و نه صرفا بازتوزیع آنچه هست بدون دغدغه بهره وری و افزایش ثروت.