به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ امروز امروز پنجاهوهفتمین سالگرد درگذشت جهانپهلوان تختی است. غلامرضا تختی در روز یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۴۶ در اتاقاش در «هتل آتلانتیک تهران» خودکشی کرد؛ او پیش از خودکشی، روی کاغذی که از پیشخدمت هتل آتلانتیک گرفته بود، نوشت: «خودکشی خیلی مشکل است و نمیدانید الان در چه حالی هستم. تمام بدنم میلرزد. خودم باور نمیکنم که فردا زیر خاک هستم. چند قدمی مرگ هستم. خیلی وحشتناک است. چاره چیست؟ باید تصمیم گرفت. خدایا زودتر راحتم کن. آب حاضر کردم. دستم میلرزد. مادرم مریض است. پسرم کجاست؟ ساعت ۱۲ و ۲۰ دقیقه».
با وجود اینکه سالها از درگذشت تختی میگذرد، هنوز درباره دلایل خودکشی و نحوه مرگ این اسطوره صحبت میشود. علیاکبر حیدری، پیشکسوت کشتی ایران که سالها در کنار تختی حضور داشت و در مسابقات المپیک ۱۹۶۴ توکیو هم کشتی گرفت، به همراه احمد عرب، بچه محل و همسایه در گفتوگوی اختصاصی با خبرآنلاین درباره درگذشت تلخ او صحبت کردهاند.
فکر نکنم ساواک نقشی داشته باشد!
علیاکبر حیدری در ابتدا درباره لحظهشنیدن خبر فوت تختی میگوید: «ما تهران بودیم که شنیدیم و به اتفاق چندتا از بچهها سمت پارک شهر رفتیم که نزدیک پزشکی قانونی بود و جنازه شادروان تختی را مشاهده کردیم و از آنها به بهشت زهرا تشییع کردیم. انقدر جمعیت آمده بود که جنازه روی هوا میرفت. انقدر جمعیت آمده بود که خیلی طول کشید. از بزرگان آن زمان هم آمده بودند و ما هم در خدمت بعضی از قهرمانان دنبال این کار بودیم. اول یک فکرهایی به ذهنم آمد. آن موقع دستگاه با او بد بود و پیش خودمان فکر کردیم کار دستگاه باشد ولی بعد فهمیدیم چنین چیزی نبوده. البته یک برنامههایی بود و او را اذیت میکردند. چون ساواک کمی او را محدود کرده بود و نمیگذاشت آقای تختی جایی دیده شود و از این نظر ناراحت بود و ما به همین چنین فکرهایی کردیم ولی الان من چنین فکری نمیکنم. به هم میگفتند ساواک کاری کرده ولی من فکر نمیکنم. یکی از دلایلی که به این شایعه دامن زد، این بود که ایشان در هتل آتلانتیک هم بود و این هتل نزدیک محل ساواک بود.»

او درباره نقش اختلافات خانوادگی در خودکشی تختی گفت: «من به جرات میخواهم بگویم که خانم آقای تختی از خودش پهلوانتر بود و این صحبتها درست نبود. بعد از فوت اقای تختی آدمهای مهم مملکت به شهلا درخواست ازدواج دادند ولی او رد کرد و گفت دست اقاتختی زیر سرم بوده و اجازه نمیدهم دست دیگری زیر سر من قرار بگیرد. اصالا این برنامهها نبود. خانم آقاتختی یک خواهر داشت و باهم اختلاف داشتند ولی این در هر خانوادهای هست ولی چیزی نبود که بهخاطر همسرش این کار را کند و با واقعیت جور در نمیآید. همسر او خیلی باشخصیت است. البته موضوعی هم بود که بهخاطر سنم یادم رفته که بحث خواهرزن آقای تختی یک برخوردی با او داشت که الان دقیق یادم نیست. انقدر میدانم که مسائل خانوادگی باعث خودکشی آقای تختی نشد. کمی به او فشار آوردند و محدودش کردند و میگفتند مصاحبه نکند و زیاد دیده نشود. مثلا در پول جمع کردن برای زلزله بویینزهرا مردم طرف او بودند و دستگاه ناراحت شد همه طرف آقای تختی آمدهاند و به او هدیه و پول میدهند. این باعث شد ساواک محدودیتهایی برای او در نظر بگیرد.»
این پیشکسوت کشتی درباره شایعه خیانت شهلا توکلی به تختی گفت: «این حرفها چرت است.هرگز، هرگز. یک سری آدم ها میخواستند آن زمان تختی را خراب کنند و خودشان را نشان دهند. خانم شهلا واقعا بسیار باشخصیت و برازنده تختی بود. فقط متاسفم.»
او با خانواده همسرش اختلاف داشت
احمد عرب درخصوص نقش اختلافات خانوادگی در این ماجرا میگوید: «او با خانواده همسرش اختلاف فرهنگی داشت. آنها دکتر و مهندس و تحصیلکرده بودند ولی آقاتختی ۵ کلاسه بود. این خانواده را عذاب میدهد و به مرور زمان اختلافاتی پیش میآید. یکی از اختلافات این بود ولی چیزی نبود که باعث شود دست به این کار بزند. بعضی از دوستان نزدیکش هم اذیت میکردند. مثلا در اردوی۱۹۶۴ توکیو، مجله کیهان ورزشی عکس اول و آخر از تختی زده بود و رئیس کیهان ورزشی هم آقای دری بود و رئیس اردو هم وقتی دید کلا عکس تختی است، گفت این را جمع کنید «تختینامه» است! خبر هم به دری رسید و گفت هر وقت عکس او را میگذارم، به فروش میرود ولی عکس بقیه روی دستمان میماند. همین رفقا هم بعضیهایشان ناراحت بودند که همه جا گل سرسبد تختی است. چون آدم خوبی بود و عزت و ذلت دست خداست. وقتی خوب باشی خداوند جایگاه خوبی به تو میدهد. آقاتختی هم آدم خوبی بود که خداوند بعد از ۵۷ سال این جایگاه را به او داده است.»

ازدواجی که شکل نگرفت!
احمد عرب ماجرای جالبی درباره تختی تعریف کرد که او پیش از شهلا، قرار بوده با فرد دیگری ازدواج کند: «سرگذشت تختی هم اینطوری رقم خورد. مرتضی عزیزی، مصطفی تاجیک و حاج حسین شمشادی به فشم میرفتند و آقاتختی خاطرخواه عروسی شهرستانیها بود و دختر یک کدخدایی را دید و خوشش آمد که خود دختر و پدرش راضی بودند ولی زن کدخدا مخالفت کرد. محجبه بود و شاید اگر آن ازدواج شکل میگرفت اتفاقات دیگری میافتاد. همان دختر با یک مهندس ازدواج کرد که او تصادف کرد و فوت کرد. دختره و شهلا جفتشان تنها شدند!»
۲۵۸ ۲۵۸









