سرویس فرهنگ و هنر مشرق - همهی ما، در آن روزهای تفتیده و داغ خرداد و تیر امسال، «تجربه» ای را از سر گذراندیم که چیزی را برای همیشه در ما «تغییر» داد. آنجا بود که آحاد ملت ایران، دریافتند که موشک و بمب دشمن جرّار، هنگام فرودآمدن به فکر، اعتقاد، سر و وضع و جامهی ما نگاه نمی کند، چرا که از دیدگاه دشمن، «ایرانی خوب، یا تسلیم محض است یا مرده». آنگاه در همان تب و تاب خون و آتش و ایستادگی، «وطن»، «ملیت» و «کیان ملی»، به عنوان چتر محافظی بر سر تکتک اهالی این آب و خاک، با معنایی جدید در عمق رگ و پی ما حک شد.
«ایرانشهر»، دقیقا مصداق نمونهوار «ایرانی» است که آن تجربهی عظیم دوازده روزه را از سر گذرانده و اکنون با یک عدسی دیگری به ایران و جهان می نگرد.

دهباشی در ایرانشهر، هم آرامتر، هم همدلتر و هم عمیقتر از نمونههای پیشین خود است. او که در «خشت خام»، عمدتا در قالب یک پرسشگر موشکاف و شکاک فرومی رفت که بیشتر به دنبال تشکیک در روایتهای مشهور و جاافتاده و روایتهای آلترناتیو بود، در اینجا به دنبال پلزدن است و مخارج مشترک را جستجو می کند. البته، شاید این اقتضای برنامهای باشد که حول مسالهی «ایران» و حفاظت از ایران در برابر دشمنان بهخونتشنهی آن می گردد، اما به وضوح «تجربه» ی عمیق و تهنشینشدهی جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، حتی در نگاه و لحن برنامهساز و مجری شناختهشده عیان است. تقدیمنامهی ابتدای مجموعه، که قطعا از عمق احساس خود دهباشی آمده، به خوبی این «آنِ» جدید دهباشی را نشان می دهد:
" این مجموعه با نهایت احترام و یک چشم اشک و یک چشم خون تقدیم شده است به یکهزار و یکصد و هجده شهید هموطن و نود میلیون ایرانی مجروح در جایجای جهان "
دقیقا این صفت «مجروح» که دهباشی برای ایرانیان به کار می برد، همان «آن» ی است که بالاتر از آن سخن گفتیم، که جان و جهان ایرانیان را به دو دوره قبل و بعد از دفاع مقدس ۱۲ روزه تقسیم کرده است. گرچه، این جراحت ابدا نماد ازکارافتادگی و توانباختگی نیست، بلکه برعکس، نشان افتخار و سرافرازی در عین آسیبدیدن است. به قول فرنگیها، «آن چیزی که نتواند تو را بکشد، قویترت می کند.» و شاید هدف غایی دهباشی از «ایرانشهر»، یافتن راههای بهبود و قویتر شدن ایران و ایرانی مجروحِ سرفراز است.
عنوانبندی خلاقانهی برنامه، با نمایش سرفصلهای بدیعی که قرار است در جریان آن مطرح شود{همگی مرتبط با وجوه مختلف نظامی، سیاسی، امنیتی، اجتماعی و ساحات مختلف جنگ و دفاع در زمانهی مدرن}همراه با ورسیون متفاوتی از تم نوحهی معروف «ای لشکر صاحبزمان» روی تصاویر، به خوبی نمایانگر این هدف است. ظرافت این عنوانبندی را می توان از آنجا فهمید که ترجیعبند اصلی آن نوحهی ماندگار و نوستالژی، «آماده باش، آماده باش» است، و قصد و نیت ایرانشهر هم هشدار و زنهاری دربارهی «آمادگی» در سطوح و ساحات مختلف رزم و دفاع است. نکتهی قابلتامل عنوانبندی، استفاده از زبانهای مختلف در ترجمهی این عناوین و سرفصلهاست، که بسیار موجز و ظریف، حرف برنامهساز را به نمایش می گذارد: در شرایط جنگی، آنهم جنگی «مدرن»، رسانه باید به دنبال طیف وسیعتری از مخاطبان، از ملتهای دیگر و به زبانهای دیگر، باشد، تا «روایت» ایران، مثل موشکها و پهپادهایش، دستبالا را در نبرد روایتها پیدا کند.
«روایت برتر» در میدان نبرد مدرن، لاجرم، از آن سمت جبهه تولید می شود که انسجام و یکپارچگی بیشتری در لایههای مختلف خود به نمایش بگذارد. جامعهی متشتّت و منشق، صدای واحدی در هنگام دفاع ندارد که «روایت» واحدی ارایه دهد. این شاید سِرّ تاکید موکد و چندینبارهی رهبر انقلاب در ماههای اخیر، بر مفهوم «اتحاد مقدس» باشد.
اینجاست که حضور «مسعود دهنمکی» ، کارگردان نامآشنا و فعال قدیمی عرصهی رسانه، در قسمت دوم «ایرانشهر» معنای خاص خود را پیدا می کند. جان کلام دهنمکی در ایرانشهر، دقیقا «اتحاد مقدس» است و آنچه که حضور او را در این برنامه متمایز می کند، این است که به عنوان یک چهرهی وابسته به جبهه انقلاب(که اکنون باید او را از سابقون این جبهه به شمار آورد)، بدون آن که بخواهد از ذخیرهی معنوی رهبر انقلاب خرج کند و شعارهای آنچنانی گلدرشت بدهد، مهمترین دغدغهی فرمانده کل قوا را محور سخنان خود قرار داد و با لحنی صمیمی(به قول خودش، اخراجیوار) برداشت خود را از «اتحاد مقدس» ارایه داد.
از قضاء، او از جمله معدود اهل هنر و رسانه بوده، که در زمینهی ساخت اثر در زمینهی وحدت ملی و انسجام میهنی، فضل تقدم دارد. یک سال پیش از رویدادهای تلخ فتنه ۸۸، او گویی با همان شمّ غریزی خود، سایههای تهدید علیه این انسجام ملی را در افق می دید که ساخت «اخراجیهای ۲» را کلید زد که سراسر آن، بیان این گزاره است: ملت ایران، با همهی اختلاف در مسلک و عقیده و سلیقه، در برابر دشمن خارجی و بر سر هویت ملی، یکپارچه و متحد میمانند و این رمز ماندگاری هزاران سالهی این سرزمین و ملت کهن بوده است. اکران آن فیلم در نوروز ۸۸ آغاز شد و کمتر از سه ماه بعد، آن تهدیدها که دهنمکی و امثال او در افق می دیدند، متاسفانه تجسم پیدا کرد.

حالا بار دیگر، از پس یک دفاع مقدس ۱۲ روزه، که کل محور غربی-صهیونی، با برنامهریزی چنددههای و عدّه و عُدّه سرسامآور علیه تمامیت ارضی و کیان ملی ایران رقم زده بودند، بدیهی است که دهنمکی یک انتخاب مطلوب برای سخنگفتن از «اتحاد» درعین حفظ اختلافات و انتقادات در داخل خانواده بزرگ ایران است.
دهنمکی در ورای لحن بیتکلف خود، که فارغ و بری از پیچیدگیها و گوریدگیهای زبان و بیان «خود-استراتژیست-پندار» های تاق و جفت این روزها است، به یک بحث مبنایی پل می زند و آن عدم وجود تضاد و تقابل میان دیانت و هویت ملی، یا میان اعتقادات دینی و ملیگرایی است.
او با اشاره به سکانسی از فیلم خود(معراجیها)، و قیاس میان مجسمه باستانی مرد پارتی و شهید حسین خرازی، «دوگانه» ی جعلی و برساختهای را زیر سوال می برد که دشمنان قسمخوردهی این مملکت، سالها و دههها، از طریق دهها رسانهی مکتوب و تصویری و صدها و هزاران کانال و صفحه شبکههای اجتماعی قصد داشته و دارند تا بر مردم ما(به ویژه نسلهای جوانتر) حُقنه کنند. همانها که سالهاست تلاش دارند دوگانههایی چون مقبرهی کوروش و زیارت اربعین، عید نوروز و عید غدیر، آریاییگرایی و دین عربی، قرآن مجید و شاهنامه و... و. را به گسلهایی برای افتراق و انشقاق در جامعه تبدیل کنند.
و البته باید انصاف داد که گروهها و تریبونهایی در داخل نیز همهی این سالها با تلاش برای تخطئه ملیگرایی و هویت کهن ایران به اسم دفاع از دین، ظاهرا در جبهه مقابل دوقطبیسازان بیرونی قرار داشتند، اما در باطن در حال همافزایی با آنان بودهاند. دهنمکی جزو اولین کسانی است که در یک فیلم سینمایی مردمپسند(که تبدیل به یک پدیدهی فرهنگی شد)، به سهم خود و به بیان خاص خود، لحاف چهلتکهی هویت ایرانی(به تعبیر مرحوم دکتر داریوش شایگان) را، آن هم در بستر دفاع مقدس، به تصویر کشید و اکنون هم، بر همان باور است.

دقیقا همینجاست که دهنمکی، هوشمندانه و در عین حال، با سوز دل، انگشت روی خطرناکترین تهدیدی می گذارد که کشور عزیزمان را تهدید می کند؛ خطری که هزاران بار از هر حمله خارجی ویرانگرتر است و آن، از بینرفتن حبّ وطن و غیرت نسبت به خاک و زادبوم در ذهن و دل نسل جوان است و این که قُبح «تجزیه» ی ایران، حتی در دیدهی شمار بسیار قلیلی از ایرانیان، بریزد. خطری که سایههایی هر چند محو از آن را در جریان آشوبهای سالهای ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ و اقدام شوم و تلخ برخی آشوبطلبان در آتش زدن پرچم مقدس کشورمان دیدیم.
و البته دهنمکی به صراحت از کاستیها، کمکاریها و قصورها هم می گوید، چیزی که امروز تقریبا سکهی رایج برنامههای گفتگو-محور(چه در سیما و چه در فضای وب و چه در پلتفرمها) هست، اما ارزش افزودهی بحث این سینماگر و خبرنگار باسابقهی جبههی انقلاب، در این است که محل نزاع، یا حلقهی مفقودهی این کمکاری و قصور را هم بیان می کند. خیلی ساده و سرراست، دهنمکی می گوید که سیاستگذاران، مسوولان فرهنگی و رسانههای ما در تببین پاسخ این سوال اساسی که «چرا باید از ایران دفاع کرد؟»، باز به ویژه برای نسلهای تازهتر که تقریبا در اوج فعالیت شبکههای چون بیبی سی فارسی، من و تو، اینترنشنال و ...رشد کردند و بالیدند، کمکاری و نقص جدی داشتهاند.
تا زمانی که پاسخ به این پرسش محوری، به درستی تبیین نشود، و عمیقا در ذهن مخاطبان نوجوان و جوان نشست نکند، رسالت فرهنگی دستگاهها، مسوولان، گروههای رسانهای و فعالان فرهنگی ما ناقص و ابتر مانده است. دهنمکی، به سهم خود، با فیلمها و سریالها و آثاری که تولید کرده، در حد بضاعت و توان خویش، از سالها پیش، به این پرسش پاسخ دهد و حال به درستی، در میانهی یک مسیر طیشده، این مطالبه را از دیگران نیز دارد.
با اینحال، او این اندازه تجربه دارد که در قالب «محتواگرایی» صرف محدود نماند و اهمیت فرم و شکل بیان را هم مدنظر قرار دهد. نکتهسنجی دهنمکی به عنوان یک فعال حالا دیگر «پیشکسوت» عرصه رسانه و سینما- که البته همواره مورد تخطئه و هجو و حتی کینهجویی جریانات خاصی هم در رسانه و هم سینما بوده- در جایی از برنامه بروز می کند که او به درستی و ریزبینی، تقلید نیروهای مسلح ما در جریان دفاع مقدس ۱۲ روزه از سخنگوی ارتش یمن را مورد نقد قرار می دهد و از جای خالی سخنگوی «عبریزبان» می گوید.

کارگردان سری فیلمهای محبوب «اخراجیها»، اصطلاحا تکمضرابهایی در جریان مصاحبه می زند که دانسته یا ندانسته، در دل خود، یک چشمانداز یا یک راهبرد مستتر دارد. برای مثال، وقتی از مکالمهی خود با سردار شهید سرافراز وطن، شهید حاجیزاده می گوید، و این که به آن بزرگوار گفته بود که اگر سپاه ۲۷۰۰۰ موشک دارد، مثلا پول ۳۰۰۰ موشک آن باید صرف جاانداختن و تثبیت این واقعیت شود که «چرا اصولا به موشک نیاز داریم».
از قضاء، درمیان همهی ویژگیهایی که برای نسل جدید(موسوم به نسل زد) ذکر می شود، یک ویژگی بسامد زیادی دارد و آن این که این نسل به سادگی چیزی را قبول نمی کند و باید «اقناع» شود. دشمن، از سالها پیش با شناخت این ویژگی در نسلی که در خردسالی بودند، تلاش کرد خلاءهای ذهنی و پرسشهای این نسل را با بمباران فرمولهای ساده و پاسخهای به ظاهر جذاب اما باطنا کذب و تهی، پرکند. یعنی همان زمانی که شبکهای مانند «من و تو» از انگلیس، با پخش مستندهایی شکیل و خوشظاهر، به تبلیغ افکار آتئیستی و خداستیزانهی امثال استفن هاوکینگ پرداخت تا زیرآب هر چه اعتقاد است در مخاطبان نوجوان خود بزند، و همزمان با پخش تصاویر خوشآب و رنگ، اما به شدت گزینشی و یکسویه، از دوران پهلوی{که از قضاء از آرشیو همین سیمای ملی خودمان به لندن راه یافت! } تلاش کرد کلید حل همهی مسایل سیاسی را «سلطنت» منسوخ و تاریخگذشته نشان دهد.

به هر روی، دو جوان دیروز، دهنمکی و دهباشی، که هر دو عنفوان جوانی از فعالان جبههی انقلاب بودند(یکی در حوزهی رسانه و فعالیت سیاسی و دیگری در گروه روایت فتح دهه هفتاد)، امروز در میانسالی، با کسب معرفت تجربی- شناختی در همهی این سالها، رو به روی هم نشستند تا علیرغم انتسابهای به جریانهای سیاسی-فکری متفاوت، دربارهی دغدغهی مشترک خود، «ایران»، گفتگو کنند. در سخنان هر دو، نشانی از پختگی فکری و بصیرتی جدید درباره مواجهه با مشکلات و مسایل مبتلا به ایران دیده می شود. این که جوانان پرشور انقلابی دیروز، امروز در عین تعهد به مبانی عقیدتی و میهنی، از شیوههای «نوین» و افقهای تازه در دفاع از هویت و کیان ملی حرف می زنند، بسی دلگرمکننده است.
در روزگاری که انواع به اصصلاح «تاکشوها» و «مسابقات» و «دورهمی» های پوچ و سبک در سکوهای مختلف، به این بهانه که "بگذارید مردم شاد باشند"، در حال خرابکردن ذائقه و زدن تیشه به ریشهی فرهنگ و تمدن ایرانی هستند(تا جایی که با کمال تاسف شاهد سیبلشدن نمادهای ملی ایران در یکی از همین تولیدات سریدوزیشده هستیم)؛ در زمانهای که مجریهای تکراری، با حضور مهمانهای تکراری، به صورت اکیپی از این برنامه به آن شو می روند تا عملا «هیچ» نگویند و ساعتی را به بطالت و لودگی و شوخیهای موهن و اروتیک(و نه حتی خندهدار) بگذرانند؛

در جولان تولیدات سخیفی که مستقیم یا غیرمستقیم، آگاهانه یا از سر جهالت، در حال قبحزدایی و عادیسازی هتکحیثیت اشخاص، مصرف مواد مخدر و روانگردان، "خود-عرضه-گری زنانه"، ترویج شارلاتانبازی و لودگی به عنوان معیارهای جذابیت و مجلسگرمکنی و...از همه بدتر، دورهمیهای پلتفرمی که در غالب دردِ دل و «درد مشترک» یکسره به سیاهنمایی مطلق از جامعهی ایران، خود-تحقیری مفرط و خالیکردن دل ملت با تعریفهای شاذ از مهابت و عظمت دشمن، هستند، وجود «ایرانشهر» و ایرانشهر-سازان را باید قدر دانست.









