جمعه 12 دی 1404
Thursday, 01 January 2026

خلق احساس با کلمه، مرز اصلی ادبیات است

خبرگزاری مهر پنج شنبه 11 دی 1404 - 21:55
یک نویسنده گفت: اگر بپذیریم که ادبیات خلق زیبایی با کلمه است، تفاوتی ندارد متن تخیلی باشد یا واقعی؛ هر متنی که واژه‌ها را زیبا بچیند و احساس برانگیزد، ادبی است.

به گزارش خبرنگار مهر، چهارمین جلسه از سلسله نشست‌های « دشواره‌های همزیستی مستند و داستان» با بررسی کتاب« همسفر آتش و برف» با حضور محمد قائم خانی و مرتضی قاضی کارشناسان برنامه، بهزاد دانشگر کارشناس مدعو و فرزانه مردی پژوهشگر اثر در سالن جلسات اندیشکده ادبیات پایداری حوزه هنری برگزار شد.

مرتضی قاضی، نویسنده و رئیس دفتر هنر و ادبیات بیداری، در چهارمین نشست «دشواره‌های همزیستی مستند و داستان» با اشاره به محور این جلسه گفت: نشست چهارم از این سلسله نشست‌ها به بررسی رمان مستند «همسفر آتش و برف» اختصاص دارد؛ اثری که روایت زندگی شهید سعید قهاری را به نقل از همسر ایشان، فرحناز رسولی، و به قلم فرهاد خضری روایت می‌کند.

وی با اشاره به مشخصات کتاب افزود: این کتاب در حال حاضر با چاپ جدید منتشر شده است. اثری که از چاپ دوم موفق به دریافت تقریظ شده و اکنون به چاپ بیستم رسیده است. بر روی جلد کتاب، عنوان رمان مستند، عنوان اصلی اثر و همچنین عنوان تقریظ مقام معظم رهبری درج شده است. این چاپ جدید نسبت به قطع اولیه و قطع بزرگ پیشین تغییر کرده و با کاغذ بالک منتشر شده است؛ به‌گونه‌ای که با وجود کاهش حجم صفحات، متن فشرده‌تر شده است.

قاضی با اشاره به هدف برگزاری این نشست‌ها ادامه داد: دوستانی که در جلسات پیشین حضور داشته‌اند، می‌دانند که این نشست‌ها حاصل یک دغدغه چندساله است؛ دغدغه‌ای که در گفت‌وگو و هم‌فکری میان بنده و آقای خانی شکل گرفت و ناظر بر پدیده‌ای است که امروز در ادبیات با آن مواجه هستیم؛ پدیده‌ای تحت عنوان مستند داستانی. در این گونه، نویسنده برای جذاب‌سازی روایت مستند و ارتباط مؤثرتر با مخاطب، از عناصر داستانی بهره می‌گیرد و حاصل آن، اثری است که نه کاملاً مستند صرف است و نه داستان محض.

وی افزود: در سال‌های گذشته، عناوین مختلفی برای این نوع آثار به‌کار رفته است؛ از زندگی‌نامه داستانی و خاطره‌داستان گرفته تا داستان خاطره، داستان مبتنی بر خاطره و عناوین مشابه. اما عنوانی که در این جلسه به‌طور ویژه درباره آن گفت‌وگو می‌کنیم، رمان مستند است؛ عنوانی که شاید بتوان گفت برای نخستین‌بار به‌طور جدی در فضای ادبی ایران درباره آن بحث می‌شود. پیش از این، معمولاً گفته می‌شد چنین عنوانی وجود ندارد یا موضوعیت ندارد، اما اکنون می‌بینیم که این عنوان مطرح شده و به‌تدریج جایگاه خود را پیدا کرده است.

رئیس دفتر هنر و ادبیات بیداری با اشاره به روند برگزاری این نشست‌ها گفت: این جلسه در ادامه سه نشست پیشین برگزار شده است. در جلسات قبل، بنا بر این بود که به‌صورت کاملاً مصداقی به این موضوع بپردازیم و بررسی را از آثار خودمان آغاز کنیم. در نشست نخست، کتاب اسارت در هور بررسی شد که با حضور آقای قاسمی برگزار شد. در نشست دوم، کتاب متهم دادگاه Old Bailey، مورد بررسی قرار گرفت و آقای گلشن و آقای عبدالوهاب در جلسه حضور داشتند. نشست سوم نیز با بررسی کتاب روح‌الله و با حضور آقای کلاته و آقای حکیمیان برگزار شد.

قاضی تأکید کرد: باید تأکید کنم که در این جلسات، بنای ما نقد کتاب به معنای مرسوم نیست. هدف اصلی، بررسی یک مسئله نظری و گونه‌شناسانه است؛ اینکه آثاری که با عنوان مستند داستانی یا رمان مستند منتشر می‌شوند، چه ویژگی‌هایی دارند، چه ادعایی را مطرح می‌کنند و تا چه اندازه میان عنوان انتخاب‌شده و محتوای تولیدشده، تناسب وجود دارد. پرسش اصلی ما این است که مستند چیست، آیا اساساً چنین گونه‌ای وجود دارد یا نه، و اگر وجود دارد، نسبت آن با رمان و روایت مستند چگونه تعریف می‌شود.

وی در ادامه گفت: در مورد کتاب همسفر آتش و برف نیز این پرسش مطرح است که چرا نویسنده این عنوان را انتخاب کرده، آیا این انتخاب درست بوده یا نه، و آیا اثر توانسته به الزامات این عنوان وفادار بماند یا خیر. بنابراین، تأکید می‌کنم که ما به‌دنبال نقد ارزشی یا داوری معمول درباره کتاب نیستیم، بلکه مسئله ما خودِ گونه ادبی و تعریف آن است.

قاضی با اشاره به غیبت نویسنده اثر در نشست گفت: طبیعتاً برای این بررسی، حضور آقای فرهاد خضری، نویسنده کتاب، ضروری بود تا خود ایشان درباره انتخاب عنوان و رویکرد اثر توضیح دهند. اما از آنجا که ایشان در جلسه حضور ندارند، از سرکار خانم مردی، پژوهشگر این اثر که تحقیق کتاب توسط ایشان انجام شده، دعوت کردیم در نشست حضور داشته باشند. با این حال، از آنجا که آقای خضری حضور نداشتند، ناچار شدم به نیابت از ایشان، دیدگاه‌هایی را که در مؤخره کتاب مطرح کرده‌اند، برای حاضران بازگو کنم.

وی افزود: آقای خضری در انتهای کتاب، مؤخره‌ای با عنوان چرا رمان مستند؟ نوشته‌اند که در آن به‌طور مستقیم به این دغدغه پرداخته‌اند. به‌نظر من، این مؤخره می‌تواند به‌عنوان سندی مهم برای فهم نگاه نویسنده به این گونه ادبی تلقی شود. از همین رو، ترجیح دادم بخش‌هایی از این متن خوانده شود تا نگاه نویسنده به‌طور دقیق ثبت و بررسی شود.

قاضی سپس به تشریح محتوای این مؤخره پرداخت و گفت: در این متن آمده است که رمان مستند، پیشنهادی تازه برای عنوان ادبی جدیدی است که سال‌ها واجد غنای روایی بوده، اما نام‌پذیر نبوده و بیشتر از طریق نوشتن‌های مداوم تجربه شده است. در مواردی که راوی خوش‌قلم بوده، اثر به نام خاطره منتشر شده و در موارد دیگر، هر بار با عنوانی متفاوت شناخته شده است؛ موضوعی که موجب سردرگمی در شناخت گونه ادبی این آثار شده است.

وی ادامه داد: در این مؤخره تأکید می‌شود که در سه دهه گذشته، عناوینی چون زندگی‌نامه داستانی، خاطره‌داستان، بازآفرینی خاطره و عناوین مشابه به این شاخه ادبی اطلاق شده، اما هیچ‌گاه اجماعی بر سر یک عنوان واحد شکل نگرفته است. در سال‌های ابتدایی، اصالت با خاطرات خودنگاش بوده، اما با انباشت حجم عظیمی از خاطرات جنگ که اغلب نظام‌نیافته بوده‌اند، نیاز به راوی دوم احساس شده و نویسندگانی که تجربه داستان‌نویسی داشتند، وارد این عرصه شده‌اند.

قاضی با اشاره به تحلیل تاریخی مطرح‌شده در این متن گفت: در این نگاه، تأکید می‌شود که در ایران، یک شاخه ادبی جدید به‌صورت خودجوش شکل گرفته که هنوز عنوان جامع و تثبیت‌شده‌ای ندارد. نویسنده با اشاره به تاریخ بیهقی و نمونه‌های برجسته‌ای از ادبیات جهان، از تولستوی و همینگوی تا کالوینو و ونه‌گات، تلاش می‌کند نشان دهد که داستان مستند دارای پیشینه‌ای معتبر در ادبیات و حتی در سینمای معاصر است.

وی افزود: در این مؤخره همچنین آمده است که سینمای مستند داستانی نیز از همین ظرفیت بهره برده و بدون خدشه به سندیت، به بازسازی هنرمندانه واقعیت پرداخته است. به همین قیاس، نویسندگان ایرانی نیز هنگام روایت خاطرات دیگران، بدون زیر سؤال بردن سند خاطره، از عناصر داستانی برای روایت هنرمندانه‌تر استفاده کرده‌اند.

قاضی در پایان گفت: آقای خضری در نهایت، داستان مستند را عنوانی کلی برای آثاری می‌داند که نگارنده آن باید داستان‌نویس حرفه‌ای باشد و رمان مستند را عنوانی جامع‌تر برای آثاری با وحدت راوی، وحدت روایت و حجم متناسب معرفی می‌کند. از نظر او، این اثر می‌تواند آغازگر ورود به جهان‌های تجربه‌نشده‌ای باشد که در دل روایت‌های عاشقانه جنگ شکل گرفته‌اند؛ روایت‌هایی که با نگاهی جزئی‌نگر، می‌توانند در حافظه جمعی ماندگار شوند.

خلق احساس با کلمه، مرز اصلی ادبیات است


مستند بودن برای بخشی از مخاطبان یک مطالبه جدی است

بهزاد دانشگر، نویسنده، در ادامه نشست «دشواره‌های هم‌زیستی مستند و داستان» با اشاره به مرز میان روایت داستانی و مستند، گفت: در کلاس‌ها و بحث‌های نظری، معمولاً در یک نقطه به جایی می‌رسیم که مسیر روایت به دو شاخه تقسیم می‌شود؛ متنی که از ابتدا بر پایه خیال شکل می‌گیرد، در حوزه داستان قرار می‌گیرد و متنی که از واقعیت برخاسته و در پی روایت واقعیت است، مستند محسوب می‌شود.

وی افزود: به‌نظر من در بحث «رمان مستند»، مهم‌ترین نکته همین مرز است. اینکه آیا متن خیال‌انگیز و برخاسته از تخیل است یا متکی بر واقعیت. رمان مستند نه کاملاً داستانی است و نه به‌طور کامل مستند؛ مگر آنکه از ابتدا با مخاطب به یک قرارداد دوطرفه برسیم و صراحتاً مشخص کنیم کدام بخش‌ها مستند هستند و در کدام بخش‌ها نویسنده امکان دخل و تصرف دارد.

دانشگر با تأکید بر اهمیت «سندیت» برای مخاطب ادامه داد: واقعیت این است که برای بخشی از مخاطبان، مستند بودن مسئله‌ای اساسی است. مخاطب می‌گوید اگر قرار بود داستان بخوانم، سراغ داستان می‌رفتم؛ اگر فیلم داستانی می‌خواستم، سینمای داستانی وجود دارد. اما وقتی مخاطب به سراغ اثر مستند می‌آید، انتظار دارد با سند و واقعیت مواجه شود. در چنین شرایطی نمی‌توان ظاهری مستند به اثر داد و بعد گفت که این مستند نیست.

او تصریح کرد: این مسئله تنها زمانی قابل پذیرش است که از ابتدا تکلیف روشن باشد و هنگام استفاده از عنوان «رمان مستند» توضیح داده شود که اثر در چه بخش‌هایی بر واقعیت استوار است و در چه حوزه‌هایی نویسنده دست بازتری برای روایت‌پردازی دارد. این شفافیت، یک قرارداد نانوشته اما ضروری میان نویسنده و مخاطب ایجاد می‌کند.

این نویسنده در پایان با اشاره به نمونه‌هایی از آثار شاخص حوزه ادبیات جنگ گفت: حتی در آثاری که درباره چهره‌های برجسته‌ای مانند شهید باکری نوشته شده‌اند، از جمله «به مجنون گفتم زنده بمان» یا «جای پای فرمانده»، همواره این مرزبندی میان واقعیت مستند و روایت داستانی محل بحث بوده و اهمیت آن بیش از پیش خود را نشان می‌دهد.

خلق احساس با کلمه، مرز اصلی ادبیات است


ابهام در مرز رمان و ناداستان، گونه‌های ادبی را مخدوش می‌کند

محمدقائم خانی، پژوهشگر، در ادامه نشست «دشواره‌های هم‌زیستی مستند و داستان» با طرح نقدی اساسی نسبت به نحوه تعریف و محدودسازی گونه «رمان مستند» گفت: یکی از ایرادهای جدی که باید آن را بپذیریم و به رسمیت بشناسیم، این است که در اغلب ادعاها و بحث‌هایی که درباره این گونه ادبی مطرح می‌شود، آن را بیش از حد محدود

می‌کنیم و صرفاً به تجربه نگارش خاطرات پس از جنگ منتسب می‌سازیم؛ گویی این نوع نوشتار فقط محصول تجربه خاص ما در دوره بعد از جنگ است.

وی افزود: هرچند آقای فرهاد خضری در متن کتاب، به‌ویژه در دو بند، تلاش کرده این محدودیت را تا حدی بشکند و با ارجاع به بیهقی و همچنین اشاره به مستند داستانی در سینما، بحث را به حوزه ارزش ادبی پیوند بزند، اما به نظر می‌رسد این ارجاعات، در عین حال، می‌تواند علیه متن خود او نیز عمل کند. چراکه آنچه امروز در جهان درباره این گونه ادبی مطرح می‌شود، طی دو یا سه دهه اخیر به‌صورت کاملاً رسمی مورد بحث بوده، در حالی که پیشینه آن به نمونه‌هایی بسیار قدیمی‌تر بازمی‌گردد؛ آثاری که همواره جزو ادبیات محسوب شده‌اند و هیچ‌گاه این پرسش درباره آن‌ها مطرح نبوده که آیا ادبیات هستند یا نه.

خانی با تأکید بر اینکه نباید این گونه را صرفاً به تجربه خاص پس از جنگ در ایران محدود کرد، تصریح کرد: البته این تجربه برای ما تجربه‌ای ویژه بوده است؛ چراکه در تاریخ ادبی ایران، اساساً سنت صحبت کردن از «من»، خاطرات شخصی و امور فردی وجود نداشته و این موضوع دلایل فرهنگی و تاریخی خاص خود را داشته است. پس از جنگ، فضایی شکل گرفت که در آن، سخن گفتن از خود به امری پذیرفته‌شده و حتی افتخارآمیز تبدیل شد. اما از منظر متنی، این نوع نوشتار کاملاً برآمده از تجربه ما نیست و چنین وانمود کردنی، راه‌های بررسی چیستی این پدیده را می‌بندد.

او ادامه داد: واقعیت این است که ما این شیوه نوشتن را پیش از شکل‌گیری رسمی آن در داخل، یا دست‌کم هم‌زمان با آن، از طریق ترجمه تجربه کرده‌ایم. برخی ترجمه‌ها، از جمله آثار ترجمه‌شده توسط عباس میلانی، نقش مهمی در آشنایی با این فضا داشته‌اند. بنابراین، ما معیارهایی در اختیار داریم که بر اساس آن‌ها می‌توانیم تشخیص دهیم چگونه باید به این گونه ادبی نزدیک شویم.

این پژوهشگر خاطرنشان کرد: همان‌طور که آقای خضری نیز به آن اشاره کرده، اگر قرار است متنی در چارچوب این گونه نوشته شود، نویسنده باید بتواند هم از سندیت اثر دفاع کند و هم از لذت ادبی‌ای که قرار است به مخاطب منتقل شود. آگاه کردن مخاطب نسبت به واقعیتِ روایت‌شده، مانع از دخیل کردن عناصر ادبی در این تجربه نیست، بلکه این دو باید در کنار هم قرار گیرند.

خانی در بخش دیگری از سخنان خود با هشدار نسبت به پیامدهای مفهومی به‌کارگیری عنوان «رمان مستند» گفت: باید توجه داشته باشیم که اگر این عنوان بیش از حد گسترش یابد، بخش قابل توجهی از فرم‌های ناداستان را از دست خواهیم داد. فرم‌هایی که پیش‌تر، از جمله زندگی‌نامه، در ادبیات واقع‌گرا هویت مشخصی داشتند، ممکن است در این ترکیب جدید دچار ابهام و مخدوش‌شدگی شوند.

وی در پایان با طرح پرسشی درباره نسبت اثر با قالب رمان افزود: در مورد این کتاب، باید مشخص شود که آیا با یک زندگی‌نامه مواجه هستیم؛ به این معنا که محور اصلی روایت، زندگی خانم رسولی است، یا با متنی که حوادث روایی آن نقش محوری دارند. چراکه اگر اثر را رمان بدانیم، مهم‌ترین ویژگی رمان، یعنی پیوند علّی و معلولی میان حوادث، باید به‌روشنی قابل تشخیص باشد. در غیر این صورت، چنین ادعایی می‌تواند هم پرسش‌های تازه‌ای ایجاد کند و هم بخش‌هایی از تعریف‌های پیشین را با چالش مواجه سازد.

بهزاد دانشگر، نویسنده، در پاسخ به سخنان محمدقائم خانی تأکید کرد: مسئله از نقطه‌ای اساسی آغاز می‌شود و آن، تعریف «ادبیات» و «ادبیت» است. اگر بپذیریم که ادبیات به‌معنای خلق زیبایی از طریق کلمه است، در این صورت دیگر تفاوتی ندارد که متن برآمده از خیال باشد یا مبتنی بر واقعیت؛ هر متنی که بتواند با چینش واژه‌ها زیبایی بیافریند و احساس را در مخاطب برانگیزد، واجد ویژگی ادبی است.

وی با اشاره به رویکردهای رایج در سال‌های گذشته گفت: متأسفانه در فضای ادبی ایران، سال‌هاست که بر «خیالی بودن» به‌عنوان معیار اصلی ادبیت تأکید شده است. به‌گونه‌ای که اگر متنی بر اساس تخیل نوشته می‌شد، آن را داستان و رمان و در نتیجه ادبیات می‌دانستند، اما اگر متن مستند بود، با نوعی لجبازی فکری، آن را خارج از دایره ادبیات تلقی می‌کردند. این نگاه، در حالی شکل گرفت که در جهان، نویسندگان ناداستان و روایت‌های مستند نیز موفق به دریافت معتبرترین جوایز ادبی، از جمله نوبل، شده‌اند.

دانشگر با اشاره به تجربه‌های شخصی خود افزود: در مجموعه آفتاب «۱۴ خورشید»، یکی از افراد ادبیات را به اصفهان دعوت کرده بودیم تا درباره این مسائل گفت‌وگو شود. در آن فضا نیز بارها شنیده می‌شد که می‌گفتند این آثار داستان نیستند، چون خیال‌پردازانه نیستند. این در حالی است که تقلیل ادبیات به خیال‌پردازی، نگاه ناقصی به ماهیت متن ادبی است.

وی ادامه داد: به‌نظر من، یکی از دلایلی که آقای خضری عنوان «رمان مستند» را برای اثر خود انتخاب کرده، همین فضا بوده است؛ فضایی که گویی اگر متنی ناداستان باشد، برای اینکه جدی گرفته شود، ناچار است نام خود را تغییر دهد. در حالی که اگر از ابتدا می‌پذیرفتیم که متن می‌تواند مستند باشد و در عین حال ادبیات هم محسوب شود، اساساً نیازی به این تغییر نام‌ها وجود نداشت.

این نویسنده با تأکید بر معیار اصلی ادبیت گفت: مرز واقعی اینجاست که آیا متن توانسته احساس برانگیزد یا نه؛ آیا مخاطب را دچار اشتیاق، اندوه، نفرت، همدلی یا شادی می‌کند یا خیر. وقتی مخاطب «جنگ چهره زنانه ندارد» را می‌خواند و بغض می‌کند، یا هنگام خواندن «نداهای چرنوبیل» نسبت به نظام حاکم احساس خشم پیدا می‌کند، این یعنی متن با کلمه کار کرده و احساس آفریده است. این همان ادبیت است، فارغ از اینکه شخصیت‌ها واقعی باشند یا تخیلی.

دانشگر در ادامه با اشاره به تجربه‌های حوزه روایت جنگ خاطرنشان کرد: یکی از نقاط عطف در روایت جنگ، به گفته کوروش علیانی، توجه به نحوه روایت بوده است. او نقل می‌کند که حبیب جعفریان برای نگارش کتاب همسر شهید چمران، یک متن را شش بار بازنویسی کرد؛ هر بار سند همان سند بود و خاطره همان خاطره، اما آنچه تغییر می‌کرد، شیوه روایت و تلاش برای خلق زیبایی بود.

وی در پایان تأکید کرد: وقتی متنی بتواند زیبایی خلق کند، مخاطب از آن لذت می‌برد، با اشتیاق می‌خواند و واکنش احساسی نشان می‌دهد؛ در چنین شرایطی دیگر اهمیتی ندارد که شخصیت‌ها تخیلی باشند یا مستند. معیار اصلی، قدرت کلمه و تأثیرگذاری روایت است.

خلق احساس با کلمه، مرز اصلی ادبیات است

«همسفر آتش و برف» ۹۰ درصد مستند و روایت مستقیم خاطرات خانم رسولی است

فرزانه مردی، پژوهشگر کتاب «همسفر آتش و برف»، در نشست «دشواره‌های هم‌زیستی مستند و داستان» با اشاره به فرآیند شکل‌گیری این اثر توضیح داد: این کتاب از سال ۱۳۹۰ و از همان ابتدا با این رویکرد شکل گرفت که روایت زندگی شهید سعید قهاری از زاویه نگاه همسر ایشان، خانم فرحناز رسولی، روایت شود. در این مسیر، چارچوب پژوهش از ابتدا مشخص بود و تمرکز اصلی بر ثبت خاطرات و تجربه زیسته راوی قرار داشت، نه پرداختن به روایت‌های فرعی یا خارج از این محور.

وی افزود: در ابتدای کار، آشنایی و زندگی مشترک به‌صورت کوتاه روایت شد تا راوی با فضای روایت همراه شود، اما تمرکز اصلی بر جزئیات زندگی و تجربه‌های محوری بود. سال ۱۳۹۰ حدود ۱۵ ساعت مصاحبه با خانم رسولی انجام شد و پس از پیاده‌سازی، متن برای نگارش در اختیار نویسنده قرار گرفت.

مردی با اشاره به نقش نویسنده در این پروژه گفت: پس از پیاده‌سازی مصاحبه‌ها، متن در اختیار آقای فرهاد خضری قرار گرفت. اگر به کتاب مراجعه شود، مشخص است که بخش‌هایی از متن که به‌صورت بولد آمده، روایت نویسنده یا راوی مکمل است و پس از آن، خاطرات خانم رسولی قرار دارد. این شیوه پیش‌تر نیز در برخی آثار منتشرشده در مجموعه «نیمه پنهان» انتشارات روایت فتح به کار رفته بود.

وی تأکید کرد: در این کتاب، دیالوگ‌ها و روایت‌های غیر بولد، عیناً برگرفته از گفته‌های خانم رسولی است و بخش عمده‌ای از گفت‌وگوها با همان جزئیات حفظ شده است. به‌طور کلی می‌توان گفت حدود ۹۰ درصد متن، مستند و مبتنی بر خاطرات راوی است و تنها حدود ۱۰ درصد برای ایجاد فضاسازی و پیوستگی روایی، با دخالت نویسنده تنظیم شده است.

این پژوهشگر با اشاره به اهمیت نقش محقق در تولید آثار خاطره‌نگارانه بیان کرد: توصیه من این است که محققان و نویسندگان به یکدیگر نزدیک شوند. ثبت خاطره صرفاً به ضبط مصاحبه محدود نمی‌شود؛ گاهی لازم است ذهن راوی تحریک شود تا بتواند جزئیات را به یاد بیاورد. این فرآیند زمان‌بر است و در برخی موارد، ممکن است طی چند سال گفت‌وگوهای متعدد انجام شود بدون آنکه ضبط رسمی صورت بگیرد، تا راوی به آمادگی کامل برای روایت برسد.

مردی ادامه داد: آقای بنی‌عامری خود را «راوی مکمل» می‌دانند و تأکید دارند که نقش اصلی با راوی خاطرات است. با این حال، چینش خاطرات و تقدم و تأخر روایی در متن، برای ایجاد ساختار ادبی منسجم انجام شده است؛ تغییری که به اصل مستندات لطمه نمی‌زند، اما به خوانایی و جذابیت متن کمک می‌کند.

وی در پایان با اشاره به بازدید رهبر انقلاب از غرفه انتشارات روایت فتح در سال ۱۳۹۶ گفت: در آن دیدار، درباره عنوان «زندگینامه داستانی» پرسش مطرح شد و توضیح داده شد که مصاحبه‌ها کاملاً مستند بوده، اما روایت با پرداخت ادبی تنظیم شده است. تأکید رهبر انقلاب نیز بر برجسته بودن مستندات و خاطرات راوی بود؛ نکته‌ای که در این کتاب مورد توجه قرار گرفته و سهم اصلی متن را خاطرات مستند تشکیل می‌دهد.

«همسفر آتش و برف» دیالوگ محور است

مرتضی قاضی در ادامه نشست «دشواره‌های هم‌زیستی مستند و داستان» گفت: بحث از اینجا شروع می‌شود که در چاپ اول کتاب، فونت و شیوه نمایش متن متفاوت بوده است؛ در آن چاپ، تنها برخی بخش‌ها به صورت بولد آمده بود و به‌دلیل ملاحظات اقتصادی، فاصله‌گذاری‌ها محدود بود. در چاپ‌های بعدی اما این فاصله‌ها اصلاح شد و تفکیک میان بخش‌های بولد و متن اصلی وضوح بیشتری پیدا کرد.

او با اشاره به یکی از بخش‌های کتاب توضیح داد: در این روایت، زاویه دید تغییر می‌کند. روایت با جمله‌ای آغاز می‌شود که مخاطب را مستقیماً خطاب قرار می‌دهد: «بعد از سال‌ها فقط تو و سعید با هم بروید مسافرت.» این زاویه دید دوم‌شخص ادامه پیدا می‌کند تا جایی که شخصیت‌ها در سفر کربلا، در کوچه‌های تنگ، شلوغ عراق یکدیگر را گم می‌کنند؛ هرکدام به دنبال دیگری می‌گردد و درست زمانی که دوباره روبه‌روی هم قرار می‌گیرند، آتشی از خشم و قهر در دل هر دو شعله‌ور می‌شود. در این لحظه، زبان روایت تند می‌شود؛ «حرف‌ها دیگر حرف نیست، نیش است، زهر است که به دل دیگری می‌پاشد» و ناگهان این احساس شکل می‌گیرد که دیگر همدیگر را نمی‌خواهند. جمله بعدی به‌روشنی این گسست عاطفی را نشان می‌دهد: «من سعید را نخواهم.» اینجا روایت از دوم‌شخص به اول‌شخص نزدیک می‌شود و تغییر زاویه دید کاملاً محسوس است.

قاضی در ادامه، این شیوه را با آثار مجموعه «نیمه پنهان» مقایسه کرد و گفت: در سه‌گانه نخست نیمه پنهان شامل روایت‌هایی درباره شهید حمید باکری، شهید همت و شهید چمران بخش‌هایی بولد و تورفته وجود داشت که به صورت سوم‌شخص نوشته شده بودند. در آن آثار، نویسنده از زاویه‌ای بالاتر به شخصیت نگاه می‌کرد و برداشت‌ها، حس‌وحال‌ها و معناهایی را که حاصل مشاهده رفتار، کنش، افکار و حالات راوی بود، به زبان سوم‌شخص بیان می‌کرد؛ نه اینکه عین گفته‌های راوی باشد.

وی افزود: همان‌طور که خانم مردی هم به‌درستی اشاره کردند، اگر فرهاد خضری می‌گوید این شیوه را به کار گرفته یا عنوان‌گذاری خاصی انجام داده، این کار مسبوق به سابقه است. روایت فتح پیش‌تر هم به‌عنوان مجموعه‌ای شناخته می‌شد که راهی میان مستند و ادبیات پیدا کرده بود. از یک‌سو شیوه حبیب جعفریان را داریم و از سوی دیگر، آثاری مانند «روایتی سیزدهم» که نویسندگانی چون آقای ابوالحسنی در آن مسیرهایی تازه را آزمودند. این روند در نهایت به کتاب «همسفر آتش و برف» رسیده است.

قاضی ادامه داد: نکته‌ای که خود نویسنده هم به آن اشاره می‌کند این است که اگر این نوع روایت به حجم مشخصی برسد، می‌توان آن را «رمان مستند» نامید. او بر سه مؤلفه تأکید دارد: وحدت راوی، وحدت روایت و حجم متناسب. اگر این عناصر کنار هم قرار بگیرند، اثر از داستان یا داستان مستند فراتر می‌رود و می‌توان عنوان رمان مستند را برای آن در نظر گرفت.

وی با اشاره به ساختار کتاب گفت: «همسفر آتش و برف» اثری به‌شدت دیالوگ‌محور است. روایت تا حد زیادی از طریق گفت‌وگو پیش می‌رود و حتی بخش‌هایی که در ابتدای کار با زاویه دید دوم‌شخص نوشته شده‌اند، عمدتاً دیالوگ‌محور هستند. افعال اغلب در زمان حال آمده‌اند و همین امر به زنده بودن روایت کمک کرده است.

قاضی با اشاره به توضیحات فرزانه مردی افزود: از نظر پژوهشی، این کتاب مستند است؛ تحقیق انجام شده، مصاحبه‌ها صورت گرفته و پژوهشگر با راوی زیست داشته است. با این حال، دو عنصر داستانی در کار دیده می‌شود: نخست، اضافه شدن برخی معناها و برداشت‌های نویسنده و دوم، جابه‌جایی در زمان خاطرات. خاطرات به همان ترتیب اولیه روایت نشده‌اند و این جابه‌جایی برای شکل دادن به روایت ادبی صورت گرفته است.

او در پایان به یکی از نقدهای مطرح‌شده درباره کتاب اشاره کرد و گفت: یکی از ایرادهایی که مطرح می‌شود، زیاد بودن دیالوگ‌ها و احتمال کسل‌کننده شدن متن است. اما این نکته را باید در نظر گرفت که به نظر می‌رسد استفاده گسترده از دیالوگ، انتخابی آگاهانه از سوی نویسنده بوده است؛ انتخابی برای اینکه معناهایی که مدنظر داشته، از خلال گفت‌وگوها بیرون بیاید و شخصیت‌ها خودشان را در دیالوگ‌هایشان عیان کنند. از نظر من، این حجم از دیالوگ الزاماً غیرقابل‌باور نیست و می‌توان آن را به‌عنوان یک تصمیم روایی آگاهانه پذیرفت.

خلق احساس با کلمه، مرز اصلی ادبیات است

ضرب‌آهنگ عنصر مهمی در پیشبرد داستان است

بهزاد دانشگر در ادامه سخنان مرتضی قاضی در نشست «دشواره‌های هم‌زیستی مستند و داستان» با اشاره به شیوه روایت فرهاد خضری گفت: وقتی از استفاده عامدانه از دیالوگ صحبت می‌کنیم، به نظر من این انتخاب به دغدغه نویسنده درباره تمپو و ضرب‌آهنگ متن بازمی‌گردد. آقای خضری به تپش و زنده بودن روایت اهمیت می‌دهد و برای رسیدن به این فضا، گاهی از جمله‌های کوتاه، تصاویر مقطع و روایت‌های ضربی استفاده می‌کند. در واقع، ضرب‌آهنگ برای او عنصر مهمی در پیشبرد داستان است و دیالوگ‌ها به متن ریتم می‌دهند.

وی افزود: دیالوگ این امکان را فراهم می‌کند که لحن شکل بگیرد و روایت جان بگیرد. از همین زاویه، من معتقدم استفاده از دیالوگ در آثار ایشان آگاهانه است. با این حال، پرسشی که من مطرح کردم و از خانم مردی پرسیدم، ناظر به این موضوع بود که آیا همه این دیالوگ‌ها دقیقاً متعلق به راوی است یا خیر؛ چراکه در برخی بخش‌ها، به نظر می‌رسد نحوه بیان و توصیف، به زبان روزمره و گفتار طبیعی یک فرد عادی شباهت ندارد.

دانشگر با اشاره به یکی از بخش‌های کتاب و نمونه‌ای مشخص گفت: برای مثال در صحنه بمباران خانه، که در صفحه ۱۰۳ کتاب آمده، راوی چنین روایت می‌کند: «من توی یک اتاق بودم…» و سپس با جزئیات دقیق، صداها، تصاویر، موج انفجار، دود، ترس، صدای گریه کودک و دلهره ناشی از احتمال شیمیایی بودن بمب را توصیف می‌کند. این توصیف‌ها بسیار جزئی، تصویری و پرجزئیات است.

او ادامه داد: پرسش من دقیقاً همین‌جاست؛ اینکه آیا خانم رسولی این صحنه را واقعاً با همین میزان از جزئیات، همین چینش جمله‌ها و همین زبان روایت کرده است یا اینکه بخشی از این پرداخت، حاصل دخل‌وتصرف ادبی نویسنده برای تقویت روایت بوده است. این سؤال نه از موضع نقد منفی، بلکه از منظر شناخت مرز میان مستند و داستان مطرح می‌شود؛ مرزی که در چنین آثاری اهمیت زیادی دارد.

دانشگر تأکید کرد: مسئله اصلی من این است که بدانیم تا چه حد زبان، توصیف و دیالوگ‌ها مستقیماً از زبان راوی آمده و از کجا به بعد، نویسنده برای ساختن ضرب‌آهنگ و تمپوی روایت، دست به بازآفرینی ادبی زده است.

فرزانه مردی در پاسخ به پرسش‌های بهزاد دانشگر درباره فضاسازی توضیح داد و گفت: برخی از توصیف‌های زبانی مطرح‌شده در کتاب، عین روایت راوی نیست. بخش‌هایی مانند «صدایی که آسمان را جر داد» یا برخی تعابیر مشابه، از زبان خود راوی نیامده و این‌ها عناصر زبانی و فضاسازی‌هایی است که نویسنده به متن افزوده است.

مردی با اشاره به جمله‌هایی مانند «هرچه دود را با دست پس می‌زدم کنار نمی‌رفت» تأکید کرد: این نوع توصیف‌ها نشان می‌دهد که زبان و فضاسازی در این بخش‌ها حاصل پرداخت نویسنده است. آقای بنی‌عامری در جاهایی که امکان و ظرفیت روایی وجود داشته، با اضافه کردن این توصیف‌ها تلاش کرده فضا را کامل‌تر و ملموس‌تر کند.

«همسفر آتش و برف» ادعای تاریخ نگاری ندارد

بهزاد دانشگر در ادامه این نشست با تأکید بر نسبت زبان و روایت مستند گفت: من با زیباسازی زبان در روایت مستند و استفاده از توصیف و عناصر ادبی مسئله‌ای ندارم. اساساً این اثر ادعای تاریخ‌نگاری ندارد و نویسنده نیز صراحتاً اعلام می‌کند که در حوزه ادبیات کار می‌کند؛ ادبیاتی که هدف آن خلق زیبایی است. اما مسئله من این است که ماده خام این زیباسازی، روایت مستند یک فرد است.

وی افزود: شیوه شخصی من در نگارش این‌گونه آثار این است که تلاش می‌کنم روایت راوی را زیباتر بنویسم و سپس متن را در اختیار خود راوی قرار می‌دهم تا آن را بخواند. تأکید می‌کنم هرجا احساس می‌کند جمله‌ای حرف او نیست، یا با تجربه زیسته‌اش همخوانی ندارد، آن بخش حذف شود. تجربه من نشان می‌دهد تقریباً هیچ‌یک از راویانی که تاکنون با آن‌ها کار کرده‌ام، اعتراضی به این بازنویسی‌ها نداشته‌اند و معمولاً گفته‌اند این همان حرف‌های ماست که شما نوشته‌اید. البته ممکن است در ساختار روایت جابه‌جایی زمانی صورت بگیرد؛ روایت از میانه شروع شود یا ترتیب وقایع تغییر کند، اما اصل روایت حفظ می‌شود.

دانشگر با اشاره به دغدغه خود درباره کتاب مورد بحث تصریح کرد: نگرانی من در این اثر این است که چه میزان از اتفاقات، جملات و دیالوگ‌ها واقعاً در آن موقعیت تاریخی گفته شده و چه میزان حاصل انتخاب و مداخله نویسنده است. حتی این سؤال برای من مطرح است که آیا بخش‌هایی در روایت راوی وجود داشته که نویسنده آگاهانه آن‌ها را وارد متن نکرده است یا خیر.

او در ادامه با اشاره به برخی آثار دیگر گفت: یکی از مسائلی که در برخی کتاب‌های فرهاد خضری برای من محل سؤال است، کم‌رنگ بودن یا حتی غیبت کامل نشانه‌های ارادت شخصیت‌ها به امام و رهبر انقلاب است. این موضوع برای من عجیب است؛ چراکه در روایت این رزمنده‌ها، هیچ نشانه‌ای از این تعلق و باور دیده نمی‌شود.

دانشگر ادامه داد: احساس من این است که شخصیت‌ها در این آثار به شخصیت‌هایی صرفاً عاطفی و عاشقانه تقلیل پیدا کرده‌اند؛ روابط، عمدتاً در یک رابطه عاشقانه خلاصه شده و سایر ابعاد زندگی شخصیت‌ها کمتر دیده می‌شود. رابطه پدر با فرزندان بسیار کم‌رنگ است و گویی همه چیز حول محور یک رابطه دو نفره می‌چرخد. حتی در مقدمه کتاب نیز چنین به نظر می‌رسد که این رابطه برای نویسنده مهم‌ترین محور بوده است.

وی در پایان تأکید کرد: پرسش اصلی من این است که آیا این تمرکز محدود، حاصل پژوهش و روایت راوی بوده یا انتخاب آگاهانه نویسنده؟ همچنین این سؤال مطرح است که چرا در روایت، کمتر به نقش فرمانده، تحولات سیاسی سال‌های پس از جنگ و بستر اجتماعی و تاریخی زندگی این شخصیت‌ها پرداخته شده است؛ آیا این موضوعات در روایت راوی وجود نداشته یا نویسنده تصمیم گرفته آن‌ها را کنار بگذارد؟

خلق احساس با کلمه، مرز اصلی ادبیات است

بسیاری از جزئیات به خواست راوی حذف شده است

فرزانه مردی در پاسخ به نقدهای بهزاد دانشگر درباره میزان وفاداری روایت کتاب به خاطرات راوی، توضیح داد: در زندگی شهید قهاری، اتفاقات و تجربه‌های مهمی وجود داشته که بنا به خواست راوی، امکان طرح آن‌ها در کتاب فراهم نشده است. همسر شهید همچنان نیز تأکید دارد برخی نام‌ها و مجموعه‌ای از وقایع در روایت نیاید و این موضوع، آگاهانه و با در نظر گرفتن ملاحظات شخصی صورت گرفته است.

او با تأکید بر رویکرد اصلی اثر افزود: مبنای کار از ابتدا روایت زندگی شهید قهاری از زاویه دید همسر بوده است. همان‌طور که در برخی آثار تصویری نیز دیده می‌شود، همسر شهید تنها به اندازه آنچه دیده یا شنیده، روایت کرده و طبیعتاً بسیاری از جزئیات بیرونی یا اتفاقات مرتبط با دیگران در این روایت جایی نداشته است.

مردی ادامه داد: در کتاب، برخی وقایع مانند یک حادثه مشخص، به‌صورت مختصر از زبان همسر شهید نقل شده و سپس در آثار دیگر، فیلم‌سازان یا پژوهشگران با تحقیقات تکمیلی از دوستان و همرزمان شهید، آن روایت را بسط داده‌اند. اما این کتاب صرفاً مبتنی بر خاطرات همسر است؛ آنچه با شهید زیسته، دیده یا مستقیماً از او شنیده است.

وی با اشاره به کمرنگ بودن حضور فرزندان در روایت توضیح داد: این موضوع به دلیل شرایط زیستی و مأموریت‌های شهید بوده و نه یک انتخاب صرفاً روایی.

همچنین مردی یادآور شد: در چاپ‌های بعدی کتاب، بخش‌هایی بنا به درخواست صریح راوی حذف شده است؛ بخش‌هایی که همسر شهید پس از مطالعه کتاب اعلام کرده تمایلی به انتشار آن‌ها ندارد.

او در پایان گفت: در جریان مصاحبه‌ها، موضوعاتی مانند رحلت امام(ره) یا برخی اتفاقات پس از جنگ و بازگشت خانواده به یزد نیز به‌صورت محدود و سربسته مطرح شده، اما روایت کتاب در نهایت بر همان خاطراتی استوار مانده که راوی مایل به بیان آن‌ها بوده است.

بهزاد دانشگر در ادامه اظهار داشت: انتخاب نویسنده در رمان مستند این است که برخی جنبه‌های شخصیت‌ها را نبیند و بر بخش‌هایی تمرکز کند که به نظر خود انسانی است. بسیاری از رمان‌ها امروز علاوه بر روایت شخصیت اصلی، وارد مسائل اجتماعی و سیاسی دوره خود می‌شوند، اما آنچه من درباره واژه «رمان مستند» نگرانم، همین مسئله است.

وی ادامه داد: نویسنده می‌تواند برداشت شخصی خود را از شخصیت ارائه دهد. به عنوان مثال، یکی از دوستانم فیلمی درباره یک شخصیت دفاع مقدس ساخته بود و به او گفته شد که شخصیت فیلم شبیه واقعیت نیست. او پاسخ داد که این برداشت او از شخصیت بوده و هیچ تعهدی به مطابقت کامل با واقعیت نداشته است؛ یعنی نویسنده یا فیلمساز تنها جنبه‌هایی را که مدنظر داشته، نشان داده است.

دانشگر افزود: اگر این رویکرد را بدون قید و شرط بپذیریم، ممکن است شخصیت‌ها و وقایع واقعی به دلخواه نویسنده تغییر کنند، حتی رزمنده‌ای سکولار خلق شود در حالی که چنین شخصیتی در واقعیت وجود نداشته است. بنابراین پرسش اساسی این است که تعهد به واقعیت و مرز دخل و تصرف در رمان مستند کجاست؟ فهم و انتخاب نویسنده همان نقطه‌ای است که مشخص می‌کند چه چیزی نشان داده شود یا نشود و در نهایت او متعهد به پردازش شخصیت و روایت ماجراست.

فرزانه مردی در پاسخ به بهزاد دانشگر توضیح داد: ما از ابتدا در انتشارات، تمرکزمان بر آثار مستند بوده است و هدفمان ارائه روایت‌هایی مستند از زندگی شهدا است. درباره این نکته که راوی گفته است «این‌ها حرف‌های منه و نویسنده دخالتی نکرده»، باید بگویم در یکی از کتاب‌های مجموعه «نیمه پنهان» نیز همین مسئله مطرح شد. جایزه‌ای که آن کتاب دریافت کرده راوی معتقد بود که متعلق به راوی است و نویسنده تنها متن را خواندنی کرده است، بدون اینکه اصل خاطرات تغییر کند.

وی افزود: در کتاب «همسفر آتش و برف»، به دلیل حجم گسترده خاطرات، امکان ارائه اثر به شکل رمان مستند فراهم شده است. در حالی که در نیمه پنهان، به علت حجم کمتر متن، چنین قابلیتی ایجاد نشده بود. همان‌طور که در متن حضرت آقا آمده، راوی، خانم رسولی، خاطرات را با جزئیات کامل بیان کرده و حجم زیاد این خاطرات باعث شده تا اثر قابل تعریف به عنوان رمان مستند باشد.

مردی در پایان گفت: تلاش آقای بنی عامری و سایر همکاران در این کتاب، حفظ وفاداری به روایت راوی و ارائه یک متن خواندنی و مستند بوده است. این اثر بر پایه همان مسیر «نیمه پنهان» شکل گرفته و چارچوب مشخص و حرفه‌ای دارد.

در رمان، منطق داستانی و باورپذیری شخصیت‌ها اهمیت دارد

بهزاد دانشگر در ادامه این نشست گفت: رمان ساختار مشخصی دارد: یک قهرمان، یک ضدقهرمان، شبکه‌ای از شخصیت‌ها با روابط و کشمکش‌ها. قهرمان داستان با مشکلات و موانعی مواجه است که اغلب توسط ضدقهرمان ایجاد می‌شود و این اساس روایت رمان است. اگر بخواهیم مسئله یک شخصیت را بررسی کنیم، او ممکن است با جدایی همسر، مهاجرت یا مسائل شخصی دیگر روبه‌رو باشد و در تلاش برای حل آن، با موانع مختلف برخورد کند. این تجربه‌ها، ساختار داستانی و منطق روایت را شکل می‌دهد.

وی افزود: اگر همین وقایع را صرفاً به شکل تخیلی روایت کنیم، ممکن است مخاطب باور نکند؛ مثلاً اگر شخصیتی چندین بار رفت و برگشت کند اما هیچ واکنشی نشان ندهد، این برای مخاطب غیرطبیعی است. در حالی که وقتی وقایع مستند هستند، حتی اگر عجیب به نظر برسند، باورپذیری آن‌ها بالاست. بنابراین در رمان، منطق داستانی و باورپذیری شخصیت‌ها اهمیت دارد.

دانشگر با اشاره به نقش زبان در روایت گفت: زبان و تمپو در روایت اهمیت زیادی دارد. برخی نویسندگان، مانند فرهاد خضری، از جملات کوتاه، تصاویر مقطع و دیالوگ‌های پرضرب‌آهنگ استفاده می‌کنند تا روایت زنده و جذاب باشد و احساسات مخاطب را تحریک کند. هدف نویسنده در این روش، نمایش جنبه‌های انسانی شخصیت‌هاست؛ جنبه‌هایی که خودش انتخاب کرده و برخی جنبه‌ها را کنار گذاشته است.

او ادامه داد: بسیاری از رمان‌ها وارد مسائل اجتماعی و سیاسی دوره قهرمان خود می‌شوند و دوره زندگی شخصیت‌ها را روایت می‌کنند. نکته‌ای که با اصطلاح «رمان مستند» مرا نگران می‌کند، این است که برخی ویژگی‌ها و شخصیت‌ها ممکن است تغییر یافته ارائه شوند. نویسنده ممکن است برداشت خود را از شخصیت بیان کند و تعهدی به واقعیت نداشته باشد، و این می‌تواند مخاطب را گمراه کند.

دانشگر مثال زد: من قصد داشتم در مورد طیب حاج رضایی رمان بنویسم و با گروهی از افراد واقعی برخورد کردم. این افراد زندگی واقعی و باورپذیری داشتند و داستان آن‌ها برای مخاطب قابل قبول بود. اگر قرار بود صرفاً تخیل خودم را روایت کنم، مخاطب آن را باور نمی‌کرد. بنابراین، مستند بودن روایت باعث می‌شود حتی رویدادهای عجیب و شگفت‌انگیز نیز قابل پذیرش باشد.

وی در پایان تاکید کرد: تفاوت اصلی میان رمان و رمان مستند در این است که در رمان، زبان، ساختار و خلق اثر ادبی اهمیت دارد؛ نویسنده تلاش می‌کند ذهن و احساس مخاطب را درگیر کند. اما در مستند، وفاداری به واقعیت و گزارش دقیق وقایع اهمیت دارد. به نظر من، بهترین رویکرد این است که ابتدا مستند تولید شود و سپس بر اساس آن رمان شکل گیرد؛ این کار هم وفاداری به واقعیت را حفظ می‌کند و هم امکان ارائه تجربه‌ای ادبی جذاب را فراهم می‌آورد.

خلق احساس با کلمه، مرز اصلی ادبیات است


اگر واقعه‌ای تنها یک سند دارد و کسی به آن نپردازد، خیانت به تاریخ است
در پایان نشست، مرتضی قاضی درباره اهمیت مستند بودن روایت‌ها و تفاوت آن با رمان صرفاً تخیلی اظهار داشت: من اعتقاد دارم که اگر واقعه‌ای تنها یک سند دارد و کسی بعداً به آن نپردازد، خیانت به تاریخ است. مثلاً بزرگواری که تلاش کرد بازماندگان مرزنشینان آذربایجان را در مقابله با روس‌ها شناسایی و روایت کند، تنها فرصت حفظ حقیقت، مستند کردن آن بود. اگر این خاطرات به شکل تخیلی باقی بمانند، نسل‌های بعدی دیگر دسترسی به واقعیت نخواهند داشت.

وی افزود: اگر نویسنده‌ای مثل فرهاد خضری یا بهزاد دانشگر بخواهد یک موضوع را روایت کند ولی آن را تاریخی بیان نکند، نمی‌توان به آن ایراد گرفت. منظور من رمان به معنای رمان است؛ رمانی که ادعای مستند بودن ندارد، رمان مستند نیست. برخی نویسندگان، با نامگذاری اثر خود به رمان مستند، صرفاً تلاش کرده‌اند شکل روایتشان را ادبی جلوه دهند.

قاضی با اشاره به دیدگاه استاد کمری گفت: مستند داستانی یعنی شبیه داستان؛ یعنی نویسنده برخی جزئیات را فضاسازی می‌کند، رنگ‌آمیزی و روایت ادبی ارائه می‌دهد، ولی وجه استناد اثر همچنان حفظ می‌شود. به عبارتی، داستانی بودن رمان، مستند بودن آن را نفی نمی‌کند.

او با ارائه مثال‌های عملی توضیح داد: گاهی نویسنده دو صحنه واقعی را از زندگی راوی جداگانه برداشت و ترکیب می‌کند تا یک صحنه جدید بسازد. این کار هم مستند است، زیرا هر دو اتفاق واقعی بوده و سهم نویسنده در خلق روایت جدید است. گاهی دو جمله کوتاه را تبدیل به یک صفحه با جزئیات می‌کند، یا زبان حال شخصیت را بازآفرینی می‌کند تا مخاطب تجربه عمیق‌تری داشته باشد؛ این هم مستند است.

مرتضی قاضی افزود: حتی وقتی نویسنده دیالوگ‌ها یا رفتار شخصیت‌ها را طوری تقسیم می‌کند که شخصیت واقعی و باورپذیر به نظر برسد، این نوع بازآفرینی هم مستند است.

برای مثال، می‌توان از شخصیت یک شهید نمونه‌ای ساخت، دیالوگ‌ها و صحنه‌ها را طوری ارائه داد که خواننده با واقعیت آن شخصیت مواجه شود، حتی اگر برخی جزئیات بازسازی شده باشد. این نشان می‌دهد معنای استناد در رمان مستند گسترش یافته است.

او در پایان خاطرنشان کرد: رنگ‌آمیزی و جزئیات اضافه کردن در روایت، اشکالی ندارد، به شرط آنکه حقیقت اصلی وقایع و شخصیت‌ها حفظ شود. مستند بودن به معنای وفاداری به اصل واقعیت است و ادبیات و هنر نویسنده می‌تواند با فضاسازی و تخیل کنترل‌شده، آن را به مخاطب منتقل کند.

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.